«زنگ قهرمانی» موضوع ویژه جشنواره هنری مدرسه شد

«زنگ قهرمانی» موضوع ویژه جشنواره هنری مدرسه شد «زنگ قهرمانی» با نگاهی به نقش مدرسه در جنگ، موضوع ویژه جشنواره هنری مدرسه اعلام شد.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی جشنواره‌های هنری مدرسه، فراخوان «زنگ قهرمانی» به عنوان موضوع ویژه یازدهمین دوره جشنواره‌های هنری مدرسه منتشر شد. در این بخش نوجوانان می‌توانند روایت‌های خود از شهدای دانش‌آموز و مدارس آسیب‌دیده در جنگ تحمیلی دوم و سوم را داشته باشند.
پس از آغاز جنگ تحمیلی و حمله دشمن آمریکایی صهیونی به نقاط مختلف کشور از جمله برخی از مدارس و شهادت جمعی از دانش‌آموزان مظلوم، «زنگ قهرمانی» به عنوان موضوع ویژه این دوره از جشنواره‌های هنری مدرسه تعیین شد.
بر این اساس، جشنواره مدرسه آماده دریافت آثار دانش‌آموزان در محورهای فیلم داستانی، مستند، انیمیشن، نماهنگ، ایده، فیلمنامه، طرح برنامه تلویزیونی، عکاسی معماری، عکاسی مستند، پوستر، تصویرسازی دیجیتال، طراحی کاراکتر و طراحی هویت بصری با موضوع حملات دشمن به مدارس و شهدای دانش‌آموز جنگ تحمیلی است.
موضوع این فراخوان ویژه به روایت دانش‌آموزان مقاطع متوسطه اول و دوم از مدارس آسیب‌دیده در جنگ و دانش‌آموزان شهید اختصاص دارد؛ روایت‌هایی که بخش مهمی از واقعیت حماسی امروز را شکل می‌دهد و نیازمند ثبت و بازنمایی هنرمندانه توسط نوجوانان است.
علاقه‌مندان برای کسب اطلاعات بیشتر و ارسال آثار خود می‌توانند به پایگاه رسمی جشنواره به نشانی www.madresefestival.ir مراجعه کنند.

نقاشی هنرمندانه در میدان شکل گرفت؛از «شب‌های ایران» تا «آقای کشوردوست»

نقاشی هنرمندانه در میدان شکل گرفت؛از «شب‌های ایران» تا «آقای کشوردوست» محمدرضا میری با حضور در تقاطع خیابان جمهوری و کشوردوست، ضمن خلق اثر «آقای کشوردوست»، از هنر به‌مثابه یک «حضور» سخن گفت.
به گزارش خبرنگار مهر، سیدمحمدرضا میری هنرمند نقاش و طراح گرافیک، در دومین رویداد هنری «نقش میان میدان» در میدان تجریش به خلق اثر پرداخت و اثرش با عنوان «شب‌های ایران» طی ۳ ساعت در میان تجمع مردمی به ثمر نشست؛ همچنین شنبه شب دوم خرداد، در جریان حضور دلدادگان «رهبر شهید» در خیابان کشوردوست، سیدمحمدرضا میری، تابلوی نقاشی «آقای کشوردوست» را بر روی بوم اجرا کرد.
در همین راستا سیدمحمدرضا میری در گفتگو با خبرنگار مهر، درباره تبیین دیدگاه‌های خود پیرامون هنر تجسمی، بیان کرد: یک اثر هنری، افزون بر آنچه در قاب دیده می‌شود، واجد ارزش‌های افزوده‌ دیگری است که به آن حال و اعتباری متفاوت می‌بخشد. زمان، مکان و محضر، سه عامل کلیدی در این زمینه است و زمان دارای روح و زندگی است؛ به‌گونه‌ای که اثری که برای مثال در روز عاشورا خلق می‌شود، از نظر عوالم معنوی با اثری که در یک روز معمولی پدید می‌آید، تفاوت بنیادین دارد.
عنوان اثر: آقای کشوردوست وی همچنین مکان را دارای مغناطیسی دانست که بر هنرمند، اثر و مخاطب تأثیر می‌گذارد و ارزش افزوده ایجاد می‌کند.
این هنرمند، هنر را تبلور یک «حضور» توصیف کرد و گفت: زایش هنری زمانی رخ می‌دهد که روح هنرمند در برابر یک حقیقت حاضر شود. این «محضر» شامل قرار گرفتن در برابر خانواده شهدا، زائران اربعین، امام و در مرتبه غایی، محضر خداوند است و بر این باور هستم که خلق اثر در شب‌ها و میدان‌های کنونی و در میان مردم، هر سه ظرفیت زمان، مکان و محضر را به‌طور هم‌زمان به اثر می‌بخشد.
وی در ادامه به تبیین ابعاد فنی و مفهومی این آثار پرداخت و با اشاره به ماهیت «بداهه» در اجرای این پروژه اظهار کرد: علیرغم انجام مطالعات اولیه و طراحی اتودهای پیشین، سرنوشت قطعی و نهایی آثارم در لحظه اجرا تعیین شد؛ چرا که در این شیوه از اجرا، امکان بازگشت یا اصلاح خطا وجود نداشت.
میری، در پایان موضوع محوری این آثار را «پرچم حاکمیت الله» و «رهبر شهید» دانست و تأکید کرد که مردم خالقان حقیقی هنر هستند و وظیفه هنرمند خدمتی متواضعانه در پیشگاه ملت به‌عنوان ولی‌نعمتان اصلی است.
عنوان اثر: شب‌های ایران نقاشی‌های محمدرضا میری صرفاً برای دیوار گالری‌ها خلق نمی‌شوند. ویژگی بارز کارهای اخیر او، محیطی بودن آن‌هاست. او به جای آتلیه، «میدان» را انتخاب می‌کند (مثل میدان تجریش یا تقاطع کشوردوست). در این سبک، نقاشی از یک شیء ایستا خارج شده و به یک «اتفاق» تبدیل می‌شود که در آن حضور مردم، ترافیک شهر و اتمسفر محیط، بخشی از هویت اثر محسوب می‌شوند. در کارهای او نوعی «بی‌واسطگی» دیده می‌شود؛ یعنی او فرصت اصلاح یا بازگشت ندارد و همین موضوع، انرژی و پویایی خاصی به ضرب‌قلم‌های او می‌دهد که در نقاشی‌های کلاسیکِ کارگاهی کمتر دیده می‌شود.
از آنجا که میری پیش و بیش از هر چیز یک طراح گرافیک است، نقاشی‌های او هم متأثر از زبان گرافیک هستند. محتوای آثار میری عمیقاً ریشه در ایدئولوژی و باورهای مذهبی-سیاسی دارد. او از نمادهایی مثل پرچم، چهره‌های شاخص (رهبران و شهدا) و مفاهیم آیینی استفاده می‌کند اما هنر او صرفاً «تبلیغاتی» نیست، بلکه سعی می‌کند این مفاهیم را با نگاهی معرفت‌شناسانه (مثل مفهوم «محضر» که خودش اشاره کرده) به تصویر بکشد.
محمدرضا میری در حال کار روی اثر «آقای کشوردوست» در اکثر آثار او، رنگ‌ها با هدف ایجاد شور و حماسه انتخاب می‌شوند. استفاده از رنگ‌های گرم (قرمز، نارنجی) در کنار رنگ‌های نمادین (مثل سبز یا فیروزه‌ای) فضایی زنده و پویا ایجاد می‌کند که با روحیه «هنر مردمی» و «میدانی» سازگار است.
برخلاف بسیاری از نقاشان مدرنیست که مخاطب‌شان نخبگان هنری هستند، میری آگاهانه به سراغ سبکی می‌رود که برای مردم عادی کوچه و بازار قابل‌فهم و صمیمی باشد. او آرمان خود را «خدمت متواضعانه به مردم» می‌داند و این موضوع باعث می‌شود نقاشی‌های او از نظر بصری، خوانا و تاثیرگذار باشند.
می‌توان گفت نقاشی‌های سیدمحمدرضا میری، ترکیبی از تکنیک «گرافیک مدرن» و «شهود سنتی» است که در بستر خیابان، به دنبال بازتعریف رابطه هنرمند و جامعه می‌گردد.

مروری بر انتشار چند آلبوم در غیبت طولانی کنسرت‌ها

مروری بر انتشار چند آلبوم در غیبت طولانی کنسرت‌ها پنج آلبوم در حوزه های مختلف طی ماه های گذشته با هنرمندی اسماعیل غلامی، محمدجواد رکنی، هاشم حسرتی و جمعی دیگر از هنرمندان شناخته شده کشورمان پیش روی مخاطبان قرار گرفته اند.
به گزارش خبرنگار مهر، هنرمندان و فعالان عرصه موسیقی طی ۲ ماه گذشته که از کنسرت و اجراهای زنده موسیقی کمتر خبری بود، اقدام به انتشار تولیدات و آثارشان در قالب آلبوم کردند. چارچوبی که عمده آنها با محوریت توزیع در فضای مجازی شکل گرفت که طی سال های اخیر و با منسوخ شدن خرید نسخه فیزیکی آلبوم ها تبدیل به محور اصلی فروش آثار موسیقایی شده است.
مسیری که در کشورمان با آسیب ها و چالش های بسیار زیادی روبه‌رو است و دربرگیرنده ملاحظاتی است که می بایست به واسطه تغییر در نظام فروش آثار موسیقایی که در تمام دنیا نیز با اما و اگرهایی همراه است، به فکر ایجاد فضای نظام مندتر و موثرتری برای آن بود.
آنچه می خوانید مروری کوتاه بر آلبوم هایی است که از آغاز سال جاری تا پایان اردیبهشت ماه در اختیار مخاطبان موسیقی قرار گرفته اند.
«نای بند» ؛ شنیدن موسیقی طبیعت ایران در یک آلبوم
پروژه موسیقایی «نای بند» با هنرمندی اسماعیل غلامی در قالب آلبومی مشتمل بر قطعاتی برگرفته از جغرافیا و مناطق زیست‌محیطی معروف ایران در دسترس مخاطبان قرار گرفت.
«نای بند»، «الیمستان»، «شادگان»، «شهداد»، «آوالان (بر اساس پیش‌درآمد اصفهان اثر زنده‌یاد محمدرضا لطفی)»، «هورامان (بر اساس اثر مظهر خالقی)» و «نخیلو» عنوان قطعاتی هستند که در این آلبوم گنجانده شده‌اند.

«اسیر شب»؛ خوانش آثار بزرگان ادبیات ایران زمین با موسیقی
آلبوم «اسیر شب» به آهنگسازی محمدجواد رکنی و خوانندگی علیرضا زرینی طی روزهای گذشته در ژانر موسیقی کلاسیک ایرانی در دسترس شنوندگان قرار گرفته است.
«پیش درآمد سه گاه»، «دونوازی تار و تمبک»، «ساز و آواز سه گاه»، تصنیف «اسیر شب»، «مخالف نوازی نی»، تصنیف «طواف کعبه»، «چهار مضراب مخالف سه گاه» با اشعاری از حافظ، فخرالدین عراقی و سمانه علیخانی آثاری هستند که در این آلبوم گنجانده شده اند.
محمدجواد رکنی آهنگساز و سرپرست گروه، علیرضا زرینی خواننده، رامین شاهین کار نوازنده تار، کاوه آهنگرانی نوازنده بم تار، مه زاد مهجور نوازنده تمبک، محمد نعمتی نوازنده نی، نوشین افتخاری افشار نوازنده سنتورباس، امیرعباس اسماعیلی نوازنده کمانچه، امیرمسعود اقبالی نوازنده قیچک، نوشین افتخاری افشار تهیه کننده، زهرا مرادی طراح جلد، موسسه «نوای مهر» ناشر عوامل اجرایی این پروژه موسیقایی را تشکیل می دهند.

«تروشنای عاشقی جام»؛ یک بسته موسیقایی جهانی با نوای سرنا
«تروشنای عاشقی جام» عنوان یکی از تازه ترین محصولات منتشر شده در فرآیند تولید و عرضه آثار موسیقایی است که طی روزهای گذشته با هنرمندی هاشم حسرتی در دسترس علاقه مندان موسیقی نواحی ایران به ویژه موسیقی مقامی خراسان منطقه تربت جام قرار گرفته است.
«حتن حنایی (آهنگ شب حنابندان)»، «مشق پلتان (آهنگ سواره نظام دوره هخامنشی)»، «مقام الله ذکر سحر (برای بیدار شدن در هنگام سحر رمضان)»، «حتن اوشاری (برای نوعی حرکات نمایشی مربوط به آئین های پهلواتی دوره هخامنشی)»، «مقام آفر (آهنگ کاشت و برداشت گندک و شکرگذاری مردم منطقه تربت جام)»، «چوب بازی تربت جامی (مربوط به دوران جنگ ایران و اعراب با شمشیر)»، «حتن باخزری (آهنگ مربوط به هنرمندان متبحر آئین های نمایشی منطقه باخزرجام)»، «حتن حسن آبادی (آهنگ مجلسی بزرگان تربت جام)»، «حتن اوغانی (آهنگ آئین های نمایشی افغانی مربوط به دوره خراسان بزرگ)»، «چهارچکه (آهنگ مربوط به بانوان تربت جامی)» عنوان آثاری هستند که در آلبوم «تروشنای عاشقی جام» منتشر شده اند.
موسیقی منطقه تربت جام در خراسان رضوی، یکی از ارزشمندترین گنجینه‌های موسیقی نواحی ایران است. این موسیقی مقامی عمدتاً بر پایه آوازهای محلی، عاشقانه و عرفانی از جمله دوبیتی‌ها تولید و ارائه می شوند.

«از ایران نگذشتیم»؛ آلبومی در پاسداشت ایران و ایثار با هنرمندان صاحب نام
نسخه مجازی آلبوم «از ایران نگذشتیم» مشتمل بر یک مجموعه موسیقایی در پاسداشت ایثار و شهادت نیز طی روزهای گذشته توسط بنیاد شهید و امور ایثارگران در فضای مجازی پیش روی مخاطبان قرار گرفت.
«از ایران نگذشتیم» با شعر مصطفی محدثی خراسانی، آهنگسازی امیرحسین سمیعی و خوانندگی محمد معتمدی، «راه بیداران» با شعر ایرج قنبری، آهنگسازی زمان اسماعیلی و خوانندگی وحید تاج، «باغ رویا» با شعر عبدالجبار کاکایی، آهنگسازی فرزاد محمدنژاد و خوانندگی محمود صالحی، «مثل عشق» با شعر عبدالجبار کاکایی، آهنگسازی فرزاد محمدنژاد و خوانندگی حسین علیشاپور و «خلیج فارس» با شعر عبدالجبار کاکایی، آهنگسازی صمد جلالیان و خوانندگی سیدرسول آل احمد یک بخش از قطعات این آلبوم را تشکیل می دهند.
«ایران» با شعر عبدالجبار کاکایی، آهنگسازی شهروز حقی و خوانندگی سید رسول آل احمد، «موعود» با شعر نصرت لطفی، آهنگسازی مرتضی شفیعی و خوانندگی عزیز لطفی، «سرو استوار» با شعر امید صباغ نو، آهنگسازی مجبتی ابوالقاسم پور و خوانندگی علی بهجتی، «غریب» با شعر عبدالجبار کاکایی، آهنگسازی فرزاد محمدنژاد و خوانندگی مهدی یغمایی، «لاله بردوش» با شعر ایرج قنبری و مصطفی محدقی خراسانی، آهنگسازی زمان اسماعیلی و خوانندگی بامداد فلاحتی نیز عنوان دیگر قطعاتی هستند که در این آلبوم گنجانده شده اند.

دیوارنگاره جمهوری زیر ذره‌بین رسانه‌های جهان؛ از گاردین تا العربیه

دیوارنگاره جمهوری زیر ذره‌بین رسانه‌های جهان؛ از گاردین تا العربیه تصویری از مشت‌های گره‌کرده رهبر شهید و مردم روی دیوارنگاره خیابان جمهوری، تبدیل به سوژه تحلیل رسانه‌های بین‌المللی از جمله گاردین، سی‌ان‌ان، نیوزویک و العربیه شد.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط‌عمومی مرکز هنرهای تجسمی حوزه هنری، در روزهایی که ادبیات تهدید بار دیگر از راهروهای کاخ سفید و پنتاگون به گوش می‌رسد، پایتخت ایران با زبانی متفاوت به استقبال حوادث رفته است؛ زبانی متکی بر هنر محیطی و نماد که برای فهم‌ آن نیازی به ترجمه نیست.
دیوارنگاره جدید میدان جمهوری که تصویری مقتدرانه از رهبر شهید آیت‌الله خامنه‌ای (رحمة‌الله علیه) را در میان انبوهی از مشت‌های گره‌کرده مردم به تصویر کشیده، اکنون به قطب‌نمای تحلیل رسانه‌های بین‌المللی تبدیل شده است. این اثر که با آیه شریفه «و پیروزی نصیب کسی نشود مگر از جانب خدای توانای دانا» مزین شده، پیامی صریح به جهان مخابره کرد: «مشت‌های گره‌کرده، زبان بین‌المللی مردم ما شده است».
هراس در راهروهای پنتاگون؛ از «خشم حماسی» تا «پتک»
بازتاب این دیوارنگاره در رسانه‌های غربی فراتر از یک تحلیل هنری بود. همزمان با نصب این اثر، رسانه‌هایی مانند NBC News از بررسی طرح‌های نظامی جدید در دولت ترامپ خبر دادند. تحلیل‌گران بین‌المللی معتقدند تصاویر منتشر شده از تهران نشان‌دهنده یک «بسیج روانی» بی‌سابقه است. تصویر زنی که با آرامش از مقابل دیوارنگاره عبور می‌کند در حالی که پشت سر او نماد ایستادگی ملی قد برافراشته، در رسانه‌هایی مثل نیوزویک و گاردین به عنوان نمادی از «تاب‌آوری اجتماعی ایران» بازنشر شده است.

روایت رسانه‌های عبری و منطقه‌ای از «پیام تهدید» تا «روایت متفاوت سعودی»
رسانه‌های رژیم صهیونیستی با عینک امنیتی به این اثر نگریستند و آن را یک «بنر عظیم تهدیدآمیز» توصیف کردند که آمادگی ایران برای تقابل را نشان می‌دهد. در این میان، شبکه خبری العربیه عربستان نیز با انتشار تصویری از این دیوارنگاره، آن را در کانون توجه خود قرار داد. العربیه که همواره در صف مقدم رسانه‌های دارای جهت‌گیری متفاوت و زاویه‌دار با ایران و جبهه مقاومت قرار دارد، تلاش کرد تا با رویکردی انتقادی، جنبه‌های تبلیغاتی این اثر را برجسته کند. این رسانه که سیاست‌های منطقه‌ای‌اش غالباً در تضاد با مواضع تهران تعریف می‌شود، این اقدام بصری را بخشی از راهبرد قدرت نرم ایران برای انسجام‌بخشی به نیروهای وفادار در منطقه توصیف کرد.
جنگ روایت‌ها روی دیوارهای شهر
از سوی دیگر، رسانه‌هایی چون آسوشیتدپرس و یورونیوز به تقابل بصری در خیابان‌های اصلی پایتخت اشاره کردند؛ جایی که دیوارنگاره مستقیماً سیاست‌های تهاجم‌آمیز واشینگتن را به چالش کشید. این رسانه‌ها معتقدند ایران موفق شده است «خیابان» را به میز مذاکره متصل کند؛ به طوری که هر طرح جدید بر دیوارنگاره‌های اصلی شهر، بلافاصله به عنوان موضع رسمی و مردمی ایران در صدر اخبار خبرگزاری‌های جهان قرار می‌گیرد.
در حالی که آمریکا با کلمات بازی می‌کند، پاسخ تهران روی دیوارهای شهر نقش بسته است. مشت‌هایی که در ابعاد بزرگ به آسمان بلند شده‌اند، به دنیا ثابت کردند که در منظومه فکری ایران، پیروزی نه در اتاق‌های تاریک جنگ، بلکه در ایمان و اتحاد «جانفداهایی» است که زبان مشترک‌شان، ایستادگی است.

آثار دوسالانه خوشنویسی روی دیوار صبا رفت؛سکوت قابل تأمل انجمن‌های هنری

آثار دوسالانه خوشنویسی روی دیوار صبا رفت؛سکوت قابل تأمل انجمن‌های هنری آیدین مهدی‌زاده با انتقاد از سکوت انجمن‌ها در جنگ رمضان، ریشه آن را محدودیت مجازی و تفرقه دانست اما تأکید کرد این وضع پایدار نیست و به‌زودی شاهد انسجام دوباره جامعه هنری خواهیم بود.
به گزارش خبرنگار مهر، هنر ملی ایرانیان یعنی «خوشنویسی» در تاریخ پر از زیبایی خود، با حمایت صاحبان صنعت و فناوری و تولید در هر زمانه‌ای استمرار پیدا کرده است و پیشرفت‌های خیره‌کننده‌ای را در این عروس هنرهای ایرانی دیده‌ایم. با همین نگاه، آثار هشتمین دوسالانه ملی خوشنویسی ایران را که بی‌شک چکیده بهترین آثار هنری خوشنویسی در قالب‌های نستعلیق و شکسته نستعلیق و نسخ و ثلث در ۲ سال اخیر است، در ابعاد و اندازه متنوع، در موسسه صبا فرهنگستان هنر، از روز شنبه دوم خرداد به نمایش گذاشته شد.
هشتمین دوسالانه خوشنویسی ایران، روز ۱۷ دی ۱۴۰۴ در قزوین به کار خود پایان داد. این دوسالانه که به یاد سیدعلی‌اکبر گلستانه خوشنویس برجسته خط شکسته نستعلیق برگزار شد، میزبان بیش از ۸۰۰ هنرمند از سراسر کشور بود که حدود ۱۰۰۰ اثر به دبیرخانه ارسال کرده بودند. در نهایت، ۲۸۰ اثر برای نمایشگاه نهایی و داوری انتخاب شدند.
بر این اساس، آثار برگزیده و راه‌یافته به دوسالانه هشتم، حالا در گالری‌های موسسه صبا فرهنگستان هنر تهران به منظور نمایش و فروش این آثار به نمایش گذاشته شده است. تغییر محل نمایشگاه آثار این دوسالانه از قزوین به تهران، نشان‌دهنده رویکرد جدید در سیاستگذاری‌های کلان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است که مدیرکل دفتر هنرهای تجسمی این اقدام را فرصتی برای تمرکززدایی و میزبانی استان‌های مختلف از آثار منتخب و تراز اول جهانی برشمرد.
آیدین مهدی‌زاده در گفتگو با خبرنگار مهر، با اشاره به اینکه این رویداد پس از پشت سر گذاشتن وقایع دی‌ و آغاز دوران جنگ تحمیلی رمضان، اکنون در سومین گام اجرایی خود به ثمر نشسته است، بر لزوم بازدید عمومی از این گنجینه هنری تاکید کرد.
در متن دعوتنامه‌ای که ارسال شده، بر خرید این آثار تاکید شده بود و این نکته، یکی از نقاط عطف این دوره محسوب می‌شود و همچنین رسمیت پیدا کردن فروش آثار که به گفته مسئولان، تلاشی برای تغییر نگرش اقتصادی به هنر خوشنویسی محسوب می‌شود. همزمان با افتتاحیه، استقبال خریداران منجر به فروش نزدیک به یک‌سوم آثار شد.
مهدی‌زاده در این مورد تصریح کرد: قیمت‌ها، از مبالغ پایه پنج میلیون تومانی تا میانگین ۵۰ میلیون تومان، همگی با نظر مستقیم صاحبان آثار ثبت شده‌اند تا استقلال هنرمندان در تعیین ارزش مادی کارشان حفظ شود. اما با وجود افق‌های روشن در حوزه فروش، سایه مشکلات اقتصادی و شرایط جنگی بر سر فعالیت‌های هنری سنگینی می‌کند.
به گفته مدیرکل هنرهای تجسمی، با وجود کمبودهای مالی و تورم فزاینده، عزم دولت بر اجرای تقویم هنری و برگزاری دوسالانه‌های نقاشی، سفال و سرامیک جدی است اما در کنار این مباحث اجرایی، گلایه‌هایی نیز نسبت به انفعال انجمن‌های هنری در دوران جنگ رمضان مطرح شده است.
مهدی‌زاده در پایان گفت: در کشاکش یک جنگ تمام‌عیار فرهنگی که در آن چهره‌های شاخص فرهنگی هدف ترور قرار گرفته‌اند، سکوت انجمن‌ها قابل تامل است. ریشه این سکوت و فاصله گرفتن از فضای تأثیرگذاری را در عواملی چون محدودیت‌های فضای مجازی، تفرقه درونی میان هنرمندان تجسمی و سختی‌های ابراز نظر می دانم اما در نهایت این وضعیت پایدار نخواهد بود و به زودی شاهد انسجام دوباره جامعه هنری خواهیم بود.
نمایشگاه آثار هشتمین دوسالانه خوشنویسی ایران در گالری‌های موسسه صبا فرهنگستان هنر میزبان علاقه‌مندان است.

ماجرای ‌عکس‌هایی که منتشر نشد؛ دوربین من از «تبلیغ» نمی‌ترسد!

ماجرای ‌عکس‌هایی که منتشر نشد؛ دوربین من از «تبلیغ» نمی‌ترسد! طاهره بابایی عکاس خبری از محدودیت‌هایی گفت که مانعِ ثبت برخی ویرانی‌ها در ایام جنگ شد اما در مقابل این محدودیت‌ها، بیان کرد که دوربین به محرک و تبلیغی برای حرکت‌های اجتماعی تبدیل شده است.
خبرگزاری مهر-گروه هنر-آزاده فضلی؛ در جنگ، «تصویر» قدرتمندتر از «کلام» است. یک عکس می‌تواند افکار عمومی جهان را تغییر دهد، حمایت یا محکومیت بین‌المللی ایجاد کند و یا روحیه نیروهای مستقر در خط مقدم را تقویت کند. عکاس جنگ، از دور به تماشای رنج و ویرانی نمی‌نشیند؛ او با ثبت چهره‌های خسته، نگاه‌های پر از امید یا لحظات وداع، پلی میان «جنگ» و «انسان» می‌سازد. عکس‌ها هستند که به دنیا می‌فهمانند جنگ، صرفاً جابه‌جایی نیروها نیست، بلکه داستان زندگی انسان‌هاست. اگر عکاسان جنگ را «چشم‌های تاریخ» بنامیم، عکاسان «جنگ رمضان»، چشمانی بودند که توانستند «معنویت را در دلِ خشونت» و «آرامش را در میانه‌ آشوب» شکار کنند. آثار آنها تنها گزارشِ عملیات‌ها نیست، بلکه گزارشِ روحِ انسانی است که در سخت‌ترین شرایط، همچنان به دنبال معنا می‌گردد.
عکاسی، یک نوع ایستادگی، شاهد بودن و گاهی خودِ جنگ است. دوربین، تنها چیزی است که اجازه می‌دهد روایت جنگ از دیدگاه «واقعیت» حفظ شود. بدون عکاسانی که در جنگ به عکاسی پرداختند، تاریخ ما تنها مجموعه‌ای از کلمات و گزارش‌های رسمی بود که شاید به مرور زمان دقت خود را از دست می‌دادند. عکس، حقیقتِ عریان را به نسل‌های بعدی می‌رساند. یک عکس می‌تواند افکار عمومی جهان را تغییر دهد، حمایت یا محکومیت بین‌المللی ایجاد کند و یا روحیه نیروهای مستقر در خط مقدم را تقویت کند.
یکی از عکاسانی که در جنگ رمضان دوربین را رها نکرد و به کار ثبت لحظات سخت و دردناک تحت تأثیر جنگ رمضان پرداخت، طاهره بابایی عکاس خبرگزاری ایکنا بود. در ادامه گفتگوی خبرگزاری مهر با این عکاس را می‌خوانید.

* خانم بابایی در روزهای نخست شروع تهاجم، زمانی که برای اولین بار از پشت لنز دوربین به صحنه‌های ویرانی یا مقاومت مردم نگاه کردید، چه حسی داشتید؟ آیا دوربین برای شما یک حفاظ بود یا یک مسئولیت سنگین؟
در روزهای اول، بیشتر از هر چیزی یک حس سنگین و مبهم داشتم. خیلی دلم می‌خواست عکاسی کنم اما چون مجوز نداشتم، خیلی از مناطق تخریب‌شده نتوانستم عکس بگیرم. با این حال اصلاً نمی‌توانستم در خانه بمانم؛ حس می‌کردم در زمانی که کشورم مورد تهاجم قرار گرفته، نشستن در خانه نوعی کوتاهی است. مدام با خودم می‌گفتم وقتی خیلی‌ها پای کار هستند، من هم باید کنارشان باشم. روز اولی که برای عکاسی رفتم، همان روزی بود که خبر شهادت رهبری اعلام شد. واقعاً نمی‌دانستم چطور باید خودم را آماده کنم؛ از شدت حال بد، در تمام مسیر گریه می‌کردم و حتی وقتی عکاسی می‌کردم، اشک‌هایم بند نمی‌آمد. باورم نمی‌شد چنین اتفاقی افتاده باشد و ذهنم درگیر این بود که حالا چه خواهد شد و ما چه باید بکنیم.
از طرفی، بیرون آمدن تنها در آن فضا برایم سخت بود. حس می‌کردم کشورم زیر فشار دشمن است و مردمم مظلوم واقع شده‌اند؛ همین مسئله خیلی اذیتم می‌کرد. برای همین وقتی دوستم که مجوز برای عکاسی از مناطق جنگ‌زده را داشت، زنگ زد و گفت بیا با هم برویم، انگار منتظر همین بودم؛ انگار خدا خواسته باشد که یکی من را به میدان بکشاند. با او رفتم، دوربین را برداشتم و به سمت انقلاب حرکت کردیم. مواجهه با آن صحنه‌ها خیلی تکان‌دهنده بود به‌ویژه در فضای خیابان انقلاب که برای من همیشه یک مسیر کاری و عاطفی مهم بوده است. وقتی ویرانی را دیدم، احساس کردم با یک واقعیت تلخ و تاریخی روبه‌رو شده‌ام. از همه دردناک‌تر، مردمی بودند که آمده بودند و زندگی‌شان زیر و رو شده بود و دنبال وسایل‌شان می‌گشتند. با این حال، دیدن نیروهایی مثل بسیجی‌ها و روحانی‌هایی که با وجود همه اهانت‌هایی که در زمان‌های مختلف به آنها شده بود، پای کار بودند و به مردم کمک می‌کردند، به من انرژی می‌داد. پشت دوربین از آنها عکاسی می‌کردم و با وجود تمام غمی که در شهر بود، با خودم می‌گفتم من هم باید کارم را انجام بدهم، من هم باید پای کار باشم.
برای من دوربین فقط یک حفاظ نبود، یک مسئولیت بود. احساس می‌کردم وقتی عکاس هستم، در زمان بحران هم مسئولم که کارم را انجام بدهم، نه فقط در روزهای آرامش. اصلاً نمی‌توانستم خانه بنشینم و تماشا کنم. حس می‌کردم باید سهم خودم را در ثبت این روزها ادا کنم، حتی اگر سخت باشد، حتی اگر گریه کنم.
* ثبت این لحظات از نظر اخلاقی و عاطفی چه چالش‌هایی برای شما داشت؟ چگونه بین وظیفه‌ حرفه‌ای ضبط واقعیت و احساسات انسانی خود تعادل برقرار می‌کردید؟
ثبت این لحظات برای من یک چالش مداوم بین «وظیفه» و «احساس» بود. از لحاظ اخلاقی می‌دانستم که مسئولیتم ثبت واقعیت است اما از لحاظ عاطفی وقتی می‌دیدم کشورم و مردمم این‌طور در غم و ویرانی فرو رفته‌اند، تمام وجودم پر از درد می‌شد و گاهی واقعاً عکاسی کردن برایم ناممکن به نظر می‌رسید. در محل‌هایی مثل معراج شهدا یا قطعه ۴۲، این تضاد به اوج خودش می‌رسید. شاید آقایان عکاس صبورتر بودند و بهتر می‌توانستند بر احساساتشان غلبه کنند اما برای من و همکاران خانمم ماجرا متفاوت بود؛ ما در تمام مدت عکاسی گریه می‌کردیم. مدام درگیر این دوگانگی بودم که الان باید چه کار کنم؟ آیا باید جلو بروم و مادر یا خواهر شهیدی را که بی‌تابی می‌کند در آغوش بگیرم و با او همدردی کنم، یا اینکه یک گوشه بایستم و وظیفه‌ام را که همان عکاسی است انجام بدهم؟

در قطعه ۴۲ بهشت زهرا (س)، خودم را عضوی از همان خانواده‌های داغ‌دار می‌دیدم. به همین دلیل، نمی‌توانستم عزاداری را کنار بگذارم و فقط کار کنم؛ ما هم‌زمان هم عزاداری می‌کردیم و هم عکاسی. دوربین مانعی برای گریه کردن یا هم‌دردی کردن من نبودواقعیت این است که برای یک زن عکاس، سخت است که خودش را از آن فضا جدا کند. من خودم را عضوی از همان خانواده‌های داغ‌دار می‌دیدم. به همین دلیل، نمی‌توانستم عزاداری را کنار بگذارم و فقط کار کنم؛ ما هم‌زمان هم عزاداری می‌کردیم و هم عکاسی. دوربین مانعی برای گریه کردن یا هم‌دردی کردن من نبود.
خاطرم است در میدان رسالت، با دختری روبه‌رو شدم که ساختمان‌شان ویران شده بود و خواهرش زیر آوار بود. او پر از شکایت و ناراحتی بود و من واقعاً نمی‌دانستم در آن لحظه چه بگویم که آرام شود. فقط کنارش ایستادم و سعی کردم درکش کنم. وقتی دیدم حضور دوربین اذیتش می‌کند، به او اطمینان دادم که تا خودش نخواهد عکاسی نمی‌کنم. در آن لحظات، انسانیت و همدردی برایم اولویت پیدا کرد، چون عمق آن غم را با تمام وجودم حس می‌کردم. تعادل من در این بود که اجازه بدهم احساساتم هم‌پای دوربینم حرکت کنند، نه اینکه یکی را فدای دیگری کنم.
* آیا عکسی دارید که به دلیل تلخی بیش از حد یا مسائل امنیتی آن زمان، هرگز منتشر نشده باشد؟ داستان آن عکس چیست؟
عکس خاصی ندارم که به دلایل امنیتی منتشر نشده باشد اما بارها در موقعیت‌هایی قرار گرفتم که به دلیل «حرمت و شرافت انسانی» آگاهانه تصمیم گرفتم شاتر دوربین را فشار ندهم. برای من، کرامت انسانیِ افرادی که در بدترین لحظات زندگی‌شان بودند، بسیار مهم‌تر از ثبت یک عکس تاثیرگذار بود. عکس‌هایی داشتم که در آن‌ها افراد در حال خودشان نبودند، چهره‌شان در هم شکسته بود یا در وضعیتی بودند که شاید بعدها از دیدن آن تصویرِ خودشان معذب می‌شدند؛ در آن موارد، با وجود اینکه عکس‌های گویایی بودند، به دلیل حفظ حرمت آن آدم‌ها از آن‌ها استفاده نکردم.
تلخ‌ترین صحنه‌ای که مستقیماً با آن مواجه شدم و از نظر اخلاقی اجازه ندادم تصویری از آن ثبت شود، مربوط به لحظه‌ای بود که پیکر خانمی را از زیر آوار بیرون آوردند. همسر آن خانم با غیرت و دردمندی گفت: «این ناموس من است.» در آن لحظه من و همکارانم حس کردیم که ناموس او، ناموس ما هم هست. به نشانه احترام و برای حفظ حریم آن خانواده، اصلاً دست به دوربین نبردیم. در آن لحظه، وظیفه‌ انسانی من سکوت و احترام بود، نه عکاسی.
* در همان روزهای اولیه حمله آمریکایی صهیونی به ایران، صحت عکس‌ها توسط افراد و رسانه‌های معاند زیر سوال رفت. لطفاً با توجه به تجربه عکاسی‌تان، کمی درباره این شیوه تهاجمی آنها و شیوه صحیح در برخورد با آنها توضیح دهید.
در پاسخ به این تردیدافکنی‌ها، باید بگویم که اگر این افراد کمترین مطالعه‌ای در تاریخ عکاسی مستند داشتند یا فقط یک‌بار در متن یک بحران ایستاده بودند، هرگز چنین هجمه‌های بی‌پایه‌ای را وارد نمی‌کردند. واقعیت این است که این رسانه‌ها و افراد تعمدی می‌خواهند خودشان را قانع کنند که همه‌چیز دروغ است تا باری از روی دوش مسئولیت‌شان بردارند. عکاسی در شرایط سخت جنگ و تهاجم، اصلاً نیازی به صحنه‌سازی یا چیدمان ندارد؛ چرا که نفسِ واقعه، خودش عین عکس است. وقتی بمبی فرو می‌ریزد و آواری به جا می‌ماند، بُهت و ضجه‌ مردمی که به دنبال عزیزانشان می‌دوند، یا کسی که با تمام وجود جنازه‌ای را از زیر خاک بیرون می‌کشد، واقعی‌ترین صحنه‌های دنیاست. چطور می‌توان ادعا کرد کسی که پدر یا مادرش را همین لحظه از دست داده، دارد فیلم بازی می‌کند؟ در محله‌ای که ویران شده، شما به هر نقطه‌ای که نگاه کنید، یک فریم عکس است؛ آن‌قدر سوژه و واقعیتِ عریان زیاد هست که عکاس اصلاً فرصت و نیازی به فضاسازی ندارد.

عکاسی در شرایط سخت جنگ و تهاجم، اصلاً نیازی به صحنه‌سازی یا چیدمان ندارد؛ چرا که نفسِ واقعه، خودش عین عکس است. وقتی بمبی فرو می‌ریزد و آواری به جا می‌ماند، بُهت و ضجه‌ مردمی که به دنبال عزیزانشان می‌دوند، یا کسی که با تمام وجود جنازه‌ای را از زیر خاک بیرون می‌کشد، واقعی‌ترین صحنه‌های دنیاست. چطور می‌توان ادعا کرد کسی که پدر یا مادرش را همین لحظه از دست داده، دارد فیلم بازی می‌کند؟
کسی که به عنوان دبیر عکس یا خبرنگار در رسانه‌هایی مثل اینترنشنال یا بی‌بی‌سی فعالیت می‌کند و چنین حرف‌هایی می‌زند، حتماً خودش می‌داند که دارد دروغ می‌گوید. کسی که سال‌ها در این حرفه بوده، تفاوت عکس مستند بحران را با عکس استیج (چیدمان شده) می‌فهمد. این‌ها صرفاً مأمورند این حرف‌ها را بزنند تا عمق فاجعه و مظلومیت مردم را کتمان کنند.
نکته‌ مهم دیگر این است که هیچ‌کدام از ما به اجبار یا به دستور کسی برای عکاسی نرفتیم. کسی از ما نخواست که بیاییم و فضاسازی کنیم؛ ما با پای دل و با دغدغه شخصی دوربین به دست گرفتیم. وقتی خودمان داوطلبانه وسط میدان هستیم، دیگر چه نیازی به بازیگر و صحنه‌سازی است؟ برخورد صحیح با این جریان‌های معاند، تداوم ثبت واقعیت و انتشار هرچه بیشتر آن است. ما باید آن‌قدر این حقایق را ثبت و منتشر کنیم که جایی برای روایت‌های جعلی آنها باقی نماند.
* از نگاه شما، تفاوت میان یک «عکس خبری» که صرفاً واقعه را گزارش می‌دهد با یک «عکس مستند جنگی» که قرار است در تاریخ ماندگار شود، در چیست؟
اگرچه هر ۲ نوع عکاسی در وهله‌ اول وظیفه‌ رساندن خبر و آگاهی به مخاطب را بر عهده دارند اما تفاوت اصلی آنها در میزان ماندگاری و عمقِ تأثیرگذاری بر حافظه‌ تاریخی است. عکس خبری معمولاً بر «لحظه» و «زمان حال» تمرکز دارد تا بگوید «همین حالا چه اتفاقی افتاده است»؛ اما عکس مستند جنگی، فراتر از زمان حرکت می‌کند. جنگ‌ها همواره تأثیرات عمیق و سرنوشت‌سازی بر جهان و تاریخ کشورها داشته‌اند و به همین دلیل، ثبت مستند آنها اهمیت دوچندانی پیدا می‌کند.
تفاوت در اینجاست که عکس مستند جنگی قرار است به بخشی از هویت و تاریخ یک ملت تبدیل شود. قطعاً نسل‌های بعدی نیاز دارند بدانند که کشورشان و مردم‌شان از چه سرگذشتی عبور کرده‌اند و چه سختی‌هایی را پشت سر گذاشته‌اند. این عکس‌ها و فیلم‌ها هستند که به عنوان صادق‌ترین راویان، تاریخ کشور را برای آیندگان روایت می‌کنند و به آنها یادآوری می‌کنند که میراث‌دار چه ایستادگی‌هایی هستند. در واقع، عکس مستند جنگی، پلی است بین امروز و آینده که از فراموش شدنِ حقیقت جلوگیری می‌کند.
* به عنوان ک..

«مثل سیاوش» از آتش تا جام جهانی؛ وقتی «مژده باران» معتمدی فوتبالی شد

«مثل سیاوش» از آتش تا جام جهانی؛ وقتی «مژده باران» معتمدی فوتبالی شد «مژده باران» با صدای محمد معتمدی از آثار مهم این خواننده در میان دیگر آثار ملی – میهنی اش است که به واسطه فضای امیدبخشی که داشت توانست به یکی از نواهای ماندگار با موضوع ایران تبدیل شود.
دریافت 8 MB خبرگزاری مهر- گروه هنر- علیرضا سعیدی؛ اگرچه در تعریف و تشریح آنچه بر موسیقی ملی ایران زمین گذشت می‌توان به گزاره‌های رسانه‌ای متعددی رجوع کرد و پی به علل کاهش مخاطب در این عرصه به دلیل سوءمدیریت‌ها و اشتباهات مختلف برد، اما یکی از بارزترین ویژگی‌هایی که رجعت دوباره به آنها حداقل می‌تواند یادآوری و بازخوانی مناسبی برای خوانش دوباره آثار موسیقایی در این عرصه باشد، تولید آثار ملی – میهنی متعددی است که طی سال‌های گذشته توسط هنرمندان موسیقی ایرانی چه در قالب «آلبوم»، چه در قالب «تک‌آهنگ» و چه در قالب «یک اثر موسیقایی در یک آلبوم» پیش روی مخاطبان این حوزه قرار گرفته‌اند. آثاری که به دلیل هوشمندی آهنگساز، نوازنده و خواننده در انتخاب، آنها را تبدیل به ماندگارترین و ممتازترین آثار ملی – میهنی کرده است. آثاری که بسیاری از آنها فارغ از دیدگاه سیاسی – اجتماعی که در زمان انتشار خود داشتند و مخاطب می‌توانست به صلاحدید آنچه در روزگارش اتفاق افتاده از آن برداشت‌های مختلفی داشته باشد، اما دربرگیرنده مؤلفه‌های موسیقایی ارزشمندی بودند که نمی‌توان از کنار آنها به راحتی عبور کرد.
اساساً توجه به آثار موسیقایی که در حوزه‌های وطن دوستی و وطن پرستی توسط هنرمندان موسیقی کشورمان تولید شده، به ویژه در این روزها که کشورمان در بطن اتفاقات و التهابات مختلفی قرار دارد، امری اجتناب ناپذیر است که می‌تواند فارغ از دل‌زدگی‌ها، دعواهای سیاسی، اختلافات درون گروهی، منازعات اجتماعی و تقابل رویکردهای مختلف اندیشه‌ای که پرداختن به آنها مجال دیگری می‌طلبد، شرایط روحی مناسبی را برای فرار از این التهابات فراهم سازد که گوش دادن به آن، هم باعث ایجاد روحیه وحدت طلبی و ایران دوستی و هم سبب شنیدن موسیقی می‌شود که روزی روزگاری نقل محافل و دستگاه‌های پخش صوتی خانه‌ها و اتومبیل‌ها و مغازه‌ها بودند اما هم اینک در مهجورترین شکل ممکن میان موجی از آلودگی‌های صوتی نشأت گرفته از تولیدات نازل موسیقایی قرار گرفته‌اند.
آنچه در سلسله گزارش‌های «بازخوانی مهر از نواهایی برای میهن» مورد توجه قرار گرفته، رجعتی دوباره و اجمالی به آثار موسیقایی است که طی دهه‌های گذشته و سال‌های اخیر توسط هنرمندان ارزنده موسیقی کشورمان در سبک‌های مختلف پیش روی مخاطبان قرار گرفته‌اند و در این گزاره‌های رسانه‌ای بدون تقدم و تأخر زمانی به آنها می‌پردازیم. شرایطی که نقد و تحلیل و واکاوی هر یک از این آثار دربرگیرنده ابعاد مختلفی بوده و همواره مورد توجه منتقدان، مدرسان و پژوهشگران این عرصه قرار گرفته‌اند اما در این گزارش‌ها تلاش می‌شود تا معرفی مختصری از آنها صورت پذیرد.
در نوزدهمین شماره از این روایت رسانه‌ای به سراغ یکی از ترانه های ملی – میهنی منتشر شده در اواخر دهه نود رفتیم که در زمان انتشارش توانست به عنوان یکی از موسیقی های پرنشاط و حماسی لقب بگیرد و پس از تولید بارها و بارها در شبکه های مختلف تلویزیونی و مناسبت های رسمی و ملی مورد استفاده قرار گرفت.
ملودی به نام «مژده باران» با ترانه ای از محمدمهدی سیار، موسیقی عماد توحیدی و خوانندگی محمد معتمدی که در این سال ها علاوه بر حضور فعال در عرصه های تولید و اجرای آثار موسیقایی در نقش یک کنش‌گر اجتماعی موثر حضور ارزشمندی داشته و می توان از او به عنوان یکی از پیشگامان این مسیر یاد کرد. مسیری که در همین جنگ رمضان در کنار برخی دیگر از هنرمندان عرصه موسیقی نمود خود را بیش از پیش عیان کرد و فضایی را فراهم ساخت تا نام محمد معتمدی را بار دیگر در فضای رسانه ای مطرح کند.
این خواننده طی سال های اخیر دست به انتشار آثار متعددی در حوزه های ملی – میهنی زده و می توان او را یکی از رکوردداران این چارچوب محتوایی معرفی کرد. ملودی «مژده باران» یکی از همین محصولات است و ویژگی هایی دارد که معرف تخصص معتمدی در حوزه خوانندگی محسوب می شود در همین راستا این موسیقی از سوی فدراسیون فوتبال کشورمان در جام جهانی فوتبال به میزبانی کشور قطر به عنوان یکی از سه سرود اصلی تیم ملی فوتبال ایران در مسابقات نیز معرفی شد.
آنچه در ترانه «مژده باران» محمدمهدی سیار به ذهن می آید بشارت دهی، امیدآفرینی و عشق به وطن در ضرباهنگی حماسی و پرانرژی است که بشارت نغمه ای خوش از آینده را به گوش و جان مخاطب می رساند. ترانه سرا در این اثر کوشیده تا با قلم خود مفاهیم عمیق مهینی را روی کلماتی تاثیرگذار بچیند و آن را در حال و هوایی امیدبخش به ایرانیان ارائه کند. نغمه ای برآمده از موسیقی معاصر ایران با تلفیقی از آموزه‌ها و وفاداری گروه اجرایی به موسیقی کلاسیک ایرانی و تلفیق آن با ابزار و اصوات الکترونیک که توانسته شورانگیزی را به شنونده القا کند.
به گواه منابع رسانه ای که درباره این ملودی منتشر شده، «مژده باران» با ۲ نام «وطنم ایران» و «مثل سیاوش تنها بگذر از این آتش‌ها» نیز شناخته می‌شود. این قطعه به صورت تک‌آهنگ (سینگل) روانه بازار موسیقی شد و به سرعت جای خود را در دل شنوندگان باز کرد. آهنگسازی این اثر هم بر عهده عماد توحیدی است که پیش از این نیز همکاری‌های موفقی با محمد معتمدی در آثاری همچون «خاک گرم»، «برای ایران» و «حق هو هلا» داشته است؛ همکاری‌ای پربار که نشان از هم‌زبانی و درک متقابل عمیق این ۲ هنرمند دارد. نکته جالب دیگر این که اهمیت این اثر به حدی بود که در مراسم تجلیل از مدال‌آوران سال ۱۴۰۲، محمد معتمدی این آهنگ را اجرا کرد که نشان از جایگاه رفیع و تأثیرگذاری آن در سطح ملی دارد.
متن آهنگ هم با تصویرپردازی‌هایی شاعرانه از طبیعتی تشنه و بی‌جان آغاز می‌شود: «به نفس‌های بیابان، به رگ خشک درختان، به شب خسته ایوان برسان باز». این قطعه در ادامه به یکی از اسطوره‌های کهن ایرانی، یعنی «سیاوش» اشاره می‌کند و با تکیه بر فداکاری و پاکی این شخصیت اساطیری، شنونده را به گذشتن از آتش‌های سخت و دشوار فرا می‌خواند.
از همه این ویژگی ها هم که عبور کنیم حضور پرصلابت و آواز دلنشین محمد معتمدی در «مژده باران» یکی از مهم‌ترین عوامل ماندگاری این اثر است. او با تسلط کامل بر گوشه‌های مختلف موسیقی دستگاهی و احساس عمیق خود، توانسته است مفاهیم عاشقانه و میهنی نهفته در شعر را به بهترین شکل به شنونده منتقل کند.
به نظر می آید «مژده باران» فراتر از یک اثر موسیقایی ساده، یک بیانیه هنری در شرایط دشوار تاریخی است که در آن، هنرمند با تأکید بر ارزش‌های جاودان میهنی و امید به آینده، رسالت روشنگرانه خود را به انجام رسانده است.