سوسن پرور: دیگر «عاشق» حرفه‌ام نیستم/ show off لازم برای بازیگر بودن را ندارم/ مِهر هم مثل نان آدم‌ها را نمک‌گیر می‌کند

سوسن پرور: دیگر «عاشق» حرفه‌ام نیستم/ show off لازم برای بازیگر بودن را ندارم/ مِهر هم مثل نان آدم‌ها را نمک‌گیر می‌کند اتفاقی که سال ۱۳۸۷ با نقش «فریده» در «بزنگاه» به کارگردانی رضا عطاران برای سوسن پرور در تلویزیون رخ داد می‌توانست سال ۱۳۹۸ با بازی در نقش «اکرم» در «بوتاکس» به کارگردانی کاوه مظاهری در سینما برایش تکرار شود. اما آن‌چه در عمل رخ داد نه این، که عکسش بود. شاید به این خاطر که به قول خودش «سوسن پرور show off لازم برای بازیگر بودن را ندارد…» هرچند تاکید می‌کند: «با این حال به نظرم مهم این است که من در کل با سوسن پرور بودن، خوشحالم.»
نرگس کیانی: «رسالت من در زندگی این است که وقتی مُردم آدم‌هایی باشند که با خودشان بگویند یادش به‌خیر! سوسن اگر بود… و رشته کلام‌شان به مِهر وصل شود…» این را بازیگری می‌گوید که تصور می‌کرد اگر روزی جایگاهی را که می‌خواهد در حرفه‌اش به دست آورد اجازه نمی‌دهد هیچ انسانی با انسان دیگر، تنها به خاطر جای بالاترش در رده‌بندی شغلی، تحقیرآمیز رفتار کند. سوسن پرور، بازیگری که می‌گوید مدت‌هاست پذیرفته مدینه فاضله‌ای که چشم انتظارش بوده وجود ندارد و به شکستن دانه‌دانه بت‌های زندگی‌اش در برابر چشمش، تن داده هم‌چنان معتقد است «مِهر هم مثل نان آدم‌ها نمک‌گیر می‌کند» و نوبت کارگردانی کردن خودش که می‌رسد آن‌چه برایش اهمیت دارد «بسیار مهربان بودن در کنار کمی کاربلد بودن» است و این را برای رسیدن به خروجی مطلوبش بهترین روش می‌داند.
سوسن پرور در صحنه‌ای از نمایش «ویژه بانوان نیست» سوسن پرور که این شب‌ها با نمایش «ویژه بانوان نیست» به نویسندگی کیمیا خلج، کارگردانی سعید حشمتی و تهیه‌کنندگی علی اکباتانی در کنار مرضیه صدرایی، ژاکلین آواره، آرزو نادری و وحیدرضا صادق‌پور روی صحنه پردیس تئاتر و موسیقی شهرزاد است در بخش اول گفت‌وگویش با کافه‌خبر خبرآنلاین از روزهای شروع کارش با کارگردانی و نه بازیگری گفت. روزهایی که با نمایش «توالت» از اراک در بیست‌ویکمین جشنواره تئاتر فجر شرکت کرد (۱۳۸۱) و اثرش تقدیر کارگردانی و بازیگری (مجید رحمتی) گرفت. روزهایی که با کارگردانی «تُف (شوک)» و «اشتبْ با ه گرد تنها» باید سرخوشانه‌ترین روزهای زندگی‌اش را می‌گذارد اما بیش از شادی، اندوه نشدن‌ها و نگذاشتن‌ها بود که برایش ماند. مهاجرت از اراک به تهران و غم دور و دورتر شدن از رویایش اگرچه در سال ۱۳۸۷ برایش به اوج رسید اما همان سال رضا عطاران با نقش «فریده» در «بزنگاه» تخته پرشی در تلویزیون زیر پایش گذاشت که او بیشترین بهره را از آن برد. اتفاقی که می‌توانست سال ۱۳۹۸ با بازی در نقش «اکرم» در «بوتاکس» به کارگردانی کاوه مظاهری برایش تکرار شود، اما آن‌چه در عمل رخ داد نه این، که عکسش بود. او در برابر چرای تعجب‌آمیزی که می‌شنود می‌گوید: «سوال خوبی است. واقعا چرا؟ یکی از جواب‌ها شاید این باشد که سوسن پرور show off لازم برای بازیگر بودن را ندارد… رفت‌وآمدی به فلان یا بهمان مراسم و رویداد و دیدار نمی‌کند… آن هم فقط برای این که حوصله‌اش نمی‌گیرد..» با این همه اما حرف را این‌طور تمام می‌کند که: «با این حال به نظرم ایرادی ندارد و مهم این است که من در کل با سوسن پرور بودن، خوشحالم.» آن‌چه در ادامه می‌خوانید بخش دوم و پایانی گفت‌وگو با سوسن پرور است.
اگر موافق باشید می‌خواهم گفت‌وگو را با نقطه اوج درخشش‌تان در سینما؛ نقش اکرم در «بوتاکس» به کارگردانی کاوه مظاهری، ادامه دهیم. نقشی که برای بازی در آن ۵ جایزه بهترین بازیگر زن را از ۵ جشنواره به دست آوردید؛ هشتمین جشنواره تورینو سینه‌فست و هجدهمین جشنواره سالنتو هر دو در ایتالیا، یازدهمین جشنواره فیلم پکن در چین (بخش Forward Future )، بیستمین جشنواره فیلم داکا در بنگلادش و بیست‌ویکمین جشن حافظ. اگرچه اشاره کردید در هر نقشی مقابل دوربین رفته‌اید تلاش‌تان بر این بوده که در حد توان‌تان قدرتمندانه بازی‌ کنید و برای هیچ‌کدام کم نگداشته‌اید اما در «بوتاکس» انگار همه‌چیز دست‌به‌دست هم داد تا شما بدرخشید.
صحبت کردن در مورد «بوتاکس»، مرا از جهتی بسیار غمگین می‌کند. از این جهت که خالق «بوتاکس»؛ کاوه مظاهری نه از سر اختیار که تحت تاثیر شرایط، هم‌اکنون در ایران نیست. بگذارید این‌طور بگویم؛ از نگاه من، ما وقتی می‌توانیم کسی را «آرتیست» بنامیم که «ب» بسم‌الله، انسانیت را بلد باشد و بعد به عرصه هنر، هر هنری بسته به حوزه کاری‌اش، وارد شده باشد. درواقع شما با از سر گذراندن انسانیت است که خروجی‌ کارتان در عرصه هنر، «خلق هنری» نام می‌گیرد. براساس این نگاه، تعداد آرتیست‌های ما، آرتیست به معنایی که توضیح دادم، بسیار اندک است. در مقابل بسیارند کسانی که بدون از سر گذراندن انسانیت، اثری می‌آفرینند هرچند قابل قبول و دقیق و صحیح اما خالی از روح. درست مثل خروجی یک فرآیند مکانیکی.
سوسن پرور در نمایی از «بوتاکس» شاید برای این که متوجه شوید دقیقا در مورد چه چیزی صحبت می‌کنم باید یک روز را در لوکیشن «بوتاکس» می‌گذراندید. بگذارید مثالی بزنم. در چشم کاوه مظاهری، نیروی خدماتی که برای گروه چای می‌آورد همان‌قدر ارج و قرب داشت که تهیه‌کننده اثر ارج و قرب داشت. کاوه به عنوان کارگردان اگر به آن شخص، بیشتر از تهیه‌کننده احترام نمی‌گذاشت امکان نداشت کمتر احترام بگذارد. در لوکیشن «بوتاکس»، من به چشم می‌دیدم که چیزی به اسم فضایی صرفا مخصوص کارگردان یا تهیه‌کننده یا برخی از اعضای تیم تولید وجود نداشت و میان محل رفت‌وآمد و نشست‌وبرخاست تهیه‌کننده با بچه‌های تدارکات خط‌کشی نشده بود و تفاوتی دیده نمی‌شد. من می‌دیدم که مثلا دستیار سه طراحی لباس، همان‌قدر از اجازه عرض اندام و اظهار نظر نسبت به کار برخوردار است که دستیار اول کارگردان و کاوه همان‌قدر که وقت شنیدن حرف دستیار اولش به او توجه می‌کند، وقت شنیدن حرف دستیار سه طراحی لباس هم، توجه نشان می‌دهد. در هر دو مورد هم بسته به چیزی که می‌شنود، ممکن است به این نتیجه برسد که حرف درستی است و باید به آن عمل کند. شمای نوعی به‌عنوان دستیار سه طراحی لباس، فردای چنین روزی که شب قبلش دیده و شنیده شده‌اید بدون آن که به واسطه تفاوت جایگاه‌تان در تیم تولید تبعیضی احساس کنید، قطعا با حالی بهتر و انرژی بیشتر در لوکیشن حاضر می‌شوید. من معتقدم مجموع این‌ها، مجموع این احساس رضایت‌ها بود که با خروجی «بوتاکس» کاری کرد که وقت دیدنش دل‌تان بلرزد وگرنه فیلم ساختن را که همه فیلمسازها بلدند. به نظر من، فقط خروجی کاری مثل «بوتاکس» می‌تواند این‌طور باشد؛ کاری که در طول تولیدش، اشکی از چشم کسی به ناحق سرازیر نشد و اگر شد، جز این نبود که همه‌چیز متوقف شود و زمانی به گپ‌وگفت بگذر تا معلوم شود چه چیزی نامیزان بوده است؟ این‌ها را گفتم که بدانید پشت صحنه «بوتاکس» چه مدینه فاضله‌ای بود و منِ سوسن پرور اگر قرار بود در چنین فضایی کم‌کاری کنم و بهترین نمونه‌ای را که می‌توانم از خودم در برابر دوربین نشان ندهم، باید به این نتیجه قطعی می‌رسیدم که عمری در توهم بازیگر بودن به سر ‌برده‌ام و فکر و خیال ‌بافته‌ام که بازیگر خوبی هستم.
شما تا پیش از «بوتاکس»، جز در سریال «روزگار قریب» کیانوش عیاری فقط در کارهای کمدی بازی کرده بودید.
برای همین از همان ابتدا به کاوه گفتم تصور می‌کنم تماشاگر فیلمت مرا در نقش اکرم نپذیرد و جواب کاوه فقط یک چیز بود: «اگر تو بازی در «بوتاکس» را نپذیری من این فیلم را نخواهم ساخت! چون جز تو، بازیگر دیگری در ذهنم برای این نقش وجود ندارد.» می‌توانید تصور کنید که چنین جمله‌ای چه مسئولیتی بر دوش شما به عنوان بازیگر می‌گذارد؟ من همان لحظه با خودم گفتم، برای آدمی که این‌طور به من ایمان دارد، اگر صدم را نگذارم، چه کنم؟ اکرم تنها نقش کارنامه کاری من است که حسی بازی‌اش کردم، کاری که عموما نمی‌کنم چون چندان اهل بازی حسی نیستم. ارتباط من با اکرم اما طوری بود که می‌دانستم برای نشان دادن احساسش، به چه سکانسی با چه نوع ترکیب‌بندی احتیاج است. مثلا به کاوه می‌گفتم حس می‌کنم اکرم باید در سکانسی در حال سیگار کشیدن باشد؛ وقتی در اوج دلتنگی برای برادرش، عماد به ته‌مانده‌های سیگار او پناه می‌برد یا می‌گفتم احساسم نسبت به اکرم می‌گوید فلان سکانس بهتر است فلان‌طور فیلمبرداری شود و کاوه، هم آن‌طور که در فیلمنامه آمده بود فیلمبرداری می‌کرد و هم آن‌طور که من از نگاه اکرم می‌گفتم.
من آن‌قدر در اکرم ذوب شده بودم که می‌توانستم باریک‌بینانه‌ترین سوالات شخصی را در موردش پاسخ دهم و این‌ها همه، توسط کاوه مظاهری شکل گرفت و اوج بی‌انصافی است اگر در نبود کاوه، پایم را روی پایم بیندازم و از تاثیر شیوه آموزشی استانیسلاوسکی بر بازی‌ام بگویم. ۷۰ درصد آن‌چه اکرم را آفرید متعلق به کاوه بود و ۳۰ درصدش متعلق به من و حال خوشم از بودن در چنین کاری، از این که مقابل دوربین «بوتاکس»، مقابل دوربین یک اثر آرتیستیک زندگی می‌کنم. تا جایی که اگر بخواهم با خودم و شما صادق باشم باید بگویم جز «بوتاکس» کار آرتیستیک دیگری در کارنامه کاری‌ام نداشته‌ام که با چنین حال خوبی به خلق شخصیت بپردازم و همیشه از سمت چیزی فشاری حتی اندک بر قلبم احساس کرده‌ام.

بعد از «بوتاکس» و به چشم آمدن توانایی‌تان در ژانری جز کمدی، پیشنهاد دیگری از این دست داشتید؟
من بعد از «بوتاکس»، به‌ویژه بعد از جایزه حافظ (آبان ۱۴۰۰) فکر می‌کردم پریده‌ام و راه ورودم به سینما گشوده شده است اما آن‌چه در عمل رخ داد نه تنها این‌ نبود که برعکس؛ چندباری با پیشنهادهایی مواجه شدم که حتی می‌توانم بگویم «تحقیرآمیز» بودند. مثلا نقشی که در توضیحش می‌شنیدم «کوتاه است اما در عوض دیده می‌شوی!» و نقش چه بود؟ یک سکانس در نقش یک منشی! من صادقانه خجالت می‌کشیدم بعد از «اکرم» هر نقشی را بازی کنم. اساسا یکی از دلایلی که بعد از «بوتاکس» (۱۳۹۸) دیگر در سینما بازی نکردم همین بود. این که همه پیشنهادها بازی در نقش‌هایی یک سکانسی، دو سکانسی بودند. قطعا می‌دانید که اشاره‌ام به طول نقش نیست و بی‌اثر بودن نقش‌، طوری که اگر حذف هم شود اتفاقی برای اثر نمی‌افتد، مدنظرم است.
چرا؟ در حالی که کاملا انتظار می‌رفت عکس چنین اتفاقی برای‌تان رخ دهد.
سوال خوبی است. واقعا چرا؟ یکی از جواب‌های احتمالی شاید این باشد که سوسن پرور show off لازم برای بازیگر بودن را ندارد. مثلا صمیمی‌ترین دوستان من که کلید خانه‌ام را به آن‌ها می‌سپارم، هیچ‌کدام‌شان نه سینمایی‌اند، نه تلویزیونی‌اند و نه تئاتری و من تقریبا رفت‌وآمدی به فلان یا بهمان مراسم و رویداد و دیدار اهالی حرفه خودم ندارم. آن هم فقط برای این که حوصله‌ام نمی‌گیرد. پس مقصرش را خودم می‌دانم چون فارغ از ارزش‌گذاری، به این نتیجه رسیده‌ام که این، یکی از ملزومات بازیگر بودن است. برای این‌که متوجه اهمیتش شوید می‌گویم؛ مثل این می‌ماند که بگویید من عاشق مکانیکی‌ام اما آچار دست نمی‌گیرم! پس پیشنهادات کاری‌ام هم عموما از سمت دوستانی است که قبل‌تر با هم کار کرده‌ایم و علاقه‌مندند بار دیگر با هم کار کنیم.
متوجه آن‌چه می‌گویید هستم اما تصور می‌کردم وقتی چنین توانی به‌عنوان بازیگر در شما دیده شده است، فرصت‌های بیشتری برای نشان دادن این توان در اختیارتان قرار بگیرد.
نمی‌دانم چرا، شاید بازیگر مورد پسندی نبوده‌ام. با این حال به نظرم ایرادی ندارد و مهم این است که من در کل با سوسن پرور بودن، خوشحالم.
اشاره کردید که اکرم تنها نقش کارنامه کاری‌تان بود که حسی بازی‌اش کردید، کاری که عموما نمی‌کنید چون چندان اهل بازی حسی نیستید. در یکی از گفت‌وگوهای‌تان، نقل به مضمون، گفته بودید بازی حسی می‌تواند به مرور زمان به بازیگر آسیب برساند. در جای دیگری هم اشاره کرده بودید که مدتی‌ست به بازیگری به چشم شغل‌ نگاه می‌کنید، شغلی که حین انجامش صد در صد توان خود را می‌گذارید اما با تمام‌شدن، مانند تمام شدن روزانه هر شغل دیگری، زندگی‌تان را از سر می‌گیرید. اگر بپذیریم که این اظهار نظر برای یک بازیگر اندکی تلخ‌کامانه است می‌خواهم بدانم به مرور زمان و زیر سایه ناملایمتی‌های احتمالی، به چنین دیدگاهی رسیدید؟
بگذارید مثالی بزنم. وقتی بازیگری در پشت صحنه کاری، چیزی برای نوشیدن می‌خواهد بسیار عادی با او رفتار می‌شود و طبیعتا کسی از او نمی‌پرسد چرا چنین چیزی خواسته است؟ اما در همان کار، اگر دستیار سه تولید چنین خواسته‌ای داشته باشد، بسته به حال‌وهوای پشت صحنه، حتی ممکن است کار تا اخراج او پیش برود. چرا و چه‌طور جایگاه‌ بالاتر شما در یک رده‌بندی شغلی‌، خودتان و دیگران را به این نتیجه رسانده است که انسان ارزشمندتری هستید؟ چه‌طور اطمینان حاصل کرده‌اید که تامین نیازهای انسانی‌تان بر تامین نیازهای انسانی دیگران با جایگاه‌ شغلی پایین‌تر، الویت دارد؟ چه‌طور به این نتیجه رسیده‌اید که الویت داشتن‌ ظاهری‌تان بر دیگری، می‌تواند هر نوع و لحن حرف‌ زدنی را حتی اگر نامحترمانه باشد، توجیه کند؟ این‌ها چیزهایی است که قلب مرا به درد می‌آورد و نمی‌دانم چه طور انتظار می‌رود که در چنین فضایی دست به خلق آرتیستیک بزنم؟ در حالی که درست در همان لحظه قلبم جریحه‌دار شده است و عمیقا غمگینم.
به نظر شما چنین فضایی، فضایی دوست‌داشتنی است و بازیگر در این فضا، می‌تواند همچنان بگوید که عاشق حرفه‌اش است؟ من باید صادقانه بگویم که دیگر عاشق حرفه‌ام نیستم. هرچند حرفه‌ام را به خوبی بلدم، آن‌چه را کارگردان از بازیگر می‌خواهد به سرعت متوجه می‌شوم و دیالوگ‌ها را زود از حفظ می‌کنم، با این حساب اپراتوری خوبم و بازیگری بسیار به صرفه‌. شاید رویاپردازانه به نظر برسد اما باور کنید تصور می‌کردم اگر زمانی به عنوان یک بازیگر، جایگاهی را که می‌خواهم در حرفه‌ام به دست آورم اجازه نمی‌دهم هیچ انسانی با انسانی دیگر چنین برخورد کند و این حق‌وناحق شدن‌های آشکار را از بین خواهم برد. هرچند آن‌چه در عمل اتفاق افتاد نشانم داد که به این سادگی‌ها نیست و من هرچه‌قدر هم قدرتمند شوم، بسیاری کسان دیگر هستند که از من قدرتمندترند و زورشان بر من می‌چربد.

این با آن‌چه در رویاهای‌تان داشتید کیلومترها فاصله ندارد؟
آن زمان سرم پُر باد بود و فکر می‌کردم می‌توانم دنیا را عوض کنم. آخرش اما چه شد؟ من بودم که عوض شدم و به اینکه مدینه فاضله‌ای که چشم انتظارش بودم وجود ندارد، به شکستن دانه‌دانه بت‌های زندگی‌ام در برابر چشمم، تن دادم.
اگر موافق باشید می‌خواهم به سراغ «جوکر۲» با حضور کمدین‌های زن برویم. طبیعتا حضور زنان در این برنامه که تا پیش از آن تنها با حضور مردان برگزار شده بود اتفاقی قابل توجه بود.
منصفانه این است که پیش از صحبت‌کردن در مورد خودمان به‌عنوان زنان شرکت‌کننده، به تیم تهیه و تولید و اتاق فکر «جوکر» اشاره کنم که انسان‌هایی به شدت باسواد و بی‌عقده با آغوشی باز در انتظار درخشش توی نوعی بودند. اتاق فکری که اعضایش دقیقه‌ها و ساعت‌ها با تو گپ می‌زدند تا به فصلی مشترک با هم برسید و بتوانند براساس آن‌چه می‌خواهی و همین‌طور براساس جنس بازی‌ات، سناریو را کاملا فکرشده پیش ببرند و تک‌تک این‌ها برای همه ما بسیار ارزشمند بود. برای همین وقتی پشت صحنه «جوکر» را دیدم احساس کردم که کمدین‌های مرد با وجود چنین فضایی باید بسیار بهتر از آن چیزی که ظاهر شدند، ظاهر می‌شدند و تصور می‌کنم بخشی از آن‌چه ما زن‌ها کردیم این بود که بهره بیشتری از این پشت صحنه، بردیم. انگار برعکس ما زن‌ها که همه‌مان تا پایان دور میز نشستیم و ایده دادیم و ایده گرفتیم، اتود زدیم و تمرین کردیم و توپ را بسته به موقعیت به بهترین مهاجم‌مان دادیم که گل بزند، مردها بعضی‌های‌شان شاید وسط کار میز را ترک کرده بودند. به نظرم یکی از علت‌های این که سری اول «جوکر زنان» توانست آن میزان توجه بگیرد همین بود.
نکته دیگر این که میان ما زن‌ها، حلقه بسیار زیبایی شکل گرفته بود. ما روز اولی که برای دیدن لوکیشین و آشنایی با هم‌تیمی‌های‌مان رفتیم صادقانه و روراست با یکدیگر حرف زدیم و قرار گذاشتیم که برنده شدن برای هیچ‌کدام‌مان مهم نباشد چون همه‌مان به «جوکر زنان» به چشم اتفاقی نگاه می‌کردیم که در تاریخ این برنامه ثبت می‌شود. ما به هم قول دادیم طوری از یکدیگر حمایت کنیم که برنامه‌مان بهترین برنامه از سری برنامه‌های «جوکر» باشد و مخاطب بیشترین کِیف را کند. پای قول‌مان هم ایستادیم و نتیجه همان اتفاق تکرارنشدنی شد که باشد می‌شد. می‌گویم تکرارنشدنی چون معتقدم حتی در سری بعد «جوکر زنان» که خودم هم در آن حضور داشتم، تجربه اولین حضور زنان در «جوکر» تکرار نشد و آن یک استثنا در تمام طول مدت تولید «جوکر» بود.

جایی در انتهای برنامه خطاب به احسان علیخانی از دشواری‌های زن بودن و خنداندن تماشاگر به نسبت مرد بودن و خنداندن تماشاگر گفتید. طبیعتا بخشی از این دشواری بدون نیاز به صحبت کردن از آن، پیشاپیش پیداست اما می‌خواهم پررنگ‌ترین عامل آن را از نظر شما بدانم.
رئالیتی‌شو (Reality Show)، نامش با خودش است یعنی شما در آن هرچه به خود واقعی‌تان نزدیک‌تر باشید، خروجی کارتان درست‌تر است اما در برنامه‌ای که برای پخش از پلتفرمی در شبکه نمایش خانگی تهیه می‌شود من نمی‌توانم با همان پوششی که از خانه‌ام خارج می‌شوم و به استودیوی ضبط می‌رسم، جلوی دوربین بروم. در حالی که مردان نیازی به متفاوت بودن پوشش‌شان در جلوی دوربین با پشت دوربین ندارند. به عنوان مثال در «جوکر» برای من پستیژ گذاشته بودند و من، هم باید با چیزی کنار می‌آمدم که بخشی از خود واقعی‌ام نبود و هم مراقبت می‌کردم که آن موی مصنوعی بیش از اندازه‌ای که باید از روسری بیرون نباشد. همین یک مورد، می‌دانید چه‌قدر می‌تواند روان شما را فرسوده کند وقتی که در اصل باید حواس‌تان به جوابی باشد که می‌خواهید به آن‌چه شنیده‌اید بدهید؟ برای همین فکر می‌کنم ما زن‌ها نبوغ به خرج دادیم که در عین حال حواس‌مان به چند چیز مختلف بود و هم‌زمان که تمرکزمان میان این چیزها رفت‌وآمد می‌کرد، کمدی هم خلق می‌کردیم.
آن‌طور که از کانال یوتیوب‌تان پیداست به ساخت برنامه گفت‌وگومحور علاقه‌مندید و نتیجه‌اش تا این‌جا، انتشار دو قسمت از تاک‌شویی به نام «تاک‌شوی بی‌نام من»؛ قسمت اول با حضور ساقی زینتی و قسمت دوم با حضور مختار سائقی بوده است. ضمن این که قبل‌تر هم پادکست «رادیو بامبو» (داستان‌های عادی از آدم‌های عادی) را منتشر می‌کردید. این که ادامه پیدا نکرد حاصل خواسته خودتان بود یا ناخواسته؟
صادقانه بگویم حاصل افسردگی و بی‌انگیزگی که رد پایش را از روزهای بعد از فوت ماه‌چهره خلیلی در زندگی‌ام دیدم. افسردگی عظیمی که همه زندگی‌ام را گرفت و همین حالا هم باز گاهی یقه‌ام را می‌گیرد، راکدم می‌کند، تشویقم می‌کند بهانه‌ بتراشم و دلیل بیاورم و قبل از انجام هر کاری آن‌قدر بپرسم آخرش که چه؟ تا اصلا انجامش ندهم. برای همین با چنگ و دندان خودم را به زندگی وصل نگه داشته‌ام. در حالی که فارغ از خودستایی، می‌دانم چه‌ ایده‌های خلاقانه‌ای دارم و چه کارهایی با این ایده‌ها می‌توانم انجام بدهم.
و سوال آخر را به بهانه احتمال بازگشت دوباره‌تان به عرصه کارگردانی تئاتر، به این موضوع اختصاص دهیم. جایی، نقل به مضمون، گفته بودید وقتی خودتان کارگردان هستید، آن‌چه بیش از هر چیز برای‌تان اهمیت دارد «مهربان بودن» است.
بله، من نه دنبال نام‌های حرفه‌ای‌ام و نه دنبال چهره‌های شناخته‌شده، چون آن‌چه برایم الویت دارد مهربان‌بودن آدم‌هاست. آدم‌های مهربانی که کمی هم کاربلدند. درواقع فکر می‌کنم کمی کاربلدبودن و بسیار مهربان بودن، می‌تواند آن خروجی را که وقت کارگردانی می‌خواهم به بهترین شکل به من بدهد. نتیجه این که به جرات می‌توانم بگویم همه کسانی که با من کار کرده‌اند، خاطرات‌شان از این همکاری، جزو بهترین خاطرات دوران کار حرفه‌ای‌شان است و چه نعمتی برای من بالاتر از این؟ چون فکر می‌کنم رسالت من در زندگی، دیدن آدم‌ها فارغ از جایگاه‌ شغلی و سطح اجتماعی‌ و رفاه اقتصادی و دیگر برچسب‌هایی از این قبیل، است. رسالت من در زندگی این است که وقتی مُردم آدم‌هایی باشند که با خودشان بگویند یادش به‌خیر! سوسن اگر بود… و رشته کلام‌شان به مِهر وصل شود چون عقیده دارم مِهر هم مثل نان، آدم‌ها را نمک‌گیر می‌کند و آن وقت، یعنی من هنوز هم زنده‌ام و نَمُرده‌ام.
بخش دوم و پایانی.
۵۹۲۴۲

«توالت» نوزاد زیبایی بود که در آغوش خودم مُرد/ مرگ ماه‌چهره خلیلی گشوده‌شدن فصلی غیرقابل پیش‌بینی در زندگی‌ام بود

«توالت» نوزاد زیبایی بود که در آغوش خودم مُرد/ مرگ ماه‌چهره خلیلی گشوده‌شدن فصلی غیرقابل پیش‌بینی در زندگی‌ام بود نخستین قدم‌های سوسن پرور در دنیای هنر نه به عنوان بازیگر که به عنوان کارگردان بود. اگرچه سهمش از سه تجربه اول کارگردانی‌ در تئاتر؛ «توالت»، «تُف (شوک)» و «اشتبْ با ه گرد تنها»، با وجود موفقیت‌هایی که در جشنواره‌ها ازجمله جشنواره تئاتر فجر به دست آورد بیش از آن‌که شادی باشد، اندوه بود.
نرگس کیانی: سوسن پرور را چه مانند بسیاری، با نقشی که سکوی پرشش مقابل دوربین شد؛ فریدهٔ سریال «بزنگاه» به یاد بیاورید، چه با نقطه اوجش در سینما؛ اکرمِ «بوتاکس» و چه با درخشش به‌عنوان یک کمدین زن در «جوکر۲؛ طبقه بیست‌ویک»، به هر حال ازجمله بازیگرانی است که در هر اثری حضور داشته باشد حتما به چشم می‌آید. به چشم آمدنی که از نخستین تجربه کارگردانی او در بیست‌ویکمین جشنواره تئاتر فجر (۱۳۸‍۱) آغاز شده و علی‌رغم همه موقعیت‌های دراماتیک و گاه تراژیکی که از سر گذرانده تا امروز ادامه داشته است. نخستین قدم‌های سوسن پرور در دنیای هنر نه به عنوان بازیگر که به عنوان کارگردان بود. اگرچه سهمش از سه تجربه اول کارگردانی‌ در تئاتر؛ «توالت»، «تُف (شوک)» و «اشتبْ با ه گرد تنها»، با وجود موفقیت‌هایی که در جشنواره‌ها ازجمله جشنواره تئاتر فجر به دست آورد بیش از آن‌که شادی باشد، اندوه بود. تا جایی که «توالت» را به نوزاد زیبایی تشبیه می‌کند که در آغوش خودش جان داد و ناگزیر شد نامش را از مقابل عنوان «کارگردان» در نمایش «تُف (شوک)» بردارد چون احتمال پذیرفته‌نشدن کار را در جشنواره بین‌المللی تئاتر طنز اصفهان (۱۳۸۳) براساس قضاوت از روی نام کارگردان، سایه به سایه خود می‌دید. «توالت» و «تُف (شوک)» بخت یارشان بود که اولی، نه تنها به جشنواره هجدهم تئاتر فجر رسید که تقدیر کارگردانی را برای سوسن پرور و بازیگری را برای مجید رحمتی به همراه آورد و دومی، جایزه اول بازیگری جشنواره سوم تئاتر طنز اصفهان را نصیب سوسن پرور کرد. «اشتبْ با ه گرد تنها» اما علی‌رغم همه رویاهایی که کارگردانش برایش دیده بود در مرحله بازبینی رد شد.
سوسن پرور هنگامی که از اراک به تهران آمد (۱۳۸۷)، کولهٔ پروپیمانی از تجربه بر دوش داشت اما اجرای تئاتر برای تماشاگر ساکن تهران به چشمش با اجرا برای تماشاگری که همیشه می‌شناخت یکسان نبود. همان‌طور که مخارج تنها زندگی کردن در تهران با بودن کنار خانواده در اراک با هم نمی‌خواند. او در مقطعی کوتاه از دنیای هنر بریده شد و در موقعیتی شغلی قرار گرفت که کیلومترها دور از رویاهایش بود. او صحنه دراماتیک رویارویی با مادرش را در پیتزافروشی، دختر؛ صندوقداری این سوی کانتر و مادر؛ مشتری ایستاده آن سوی کانتر، طوری تعریف می‌کند که پابه‌پایش «صدای شکستن قلب مادر» را می‌شنوید وقتی می‌پرسد؛ «سوسن! تو این‌جا واقعا خوشحالی؟!». این صدا دست او را که در مسیری خلاف جهت آب فروافتاده بود گرفت و هم‌جهت با جریان کائنات روانه آینده‌ای کرد که قرار بود روی صحنه تئاتر، بر پرده سینما و در قاب تلویزیون رقم بخورد.
سال ۱۳۸۷، بازی در نقش «سیاه» و شنیدن این‌ جمله از داود فتحعلی‌بیگی که تو بهترین سیاهی هستی که تا به حال با بازی زنان دیده‌ام، برای شادی یک عمر کفایت می‌کرد اما صدای شکستن قلب مادر آن‌جا که پرسیده بود: «تو این‌جا واقعا خوشحالی؟!» بلندتر از آن بود که لحظات خوش سوسن پرور همین‌قدر کوتاه باشد. سکوی پرش در انتظار بود و سوسن پرور آماده‌تر از همیشه برای پریدن؛ پریدن با فریدهٔ «بزنگاه» حتی اگر آن‌طور که خودش می‌گوید مخاطب آن‌قدر میان او با این شخصیت دچار این‌همانی شده باشد که مُهر «فریده» برای همیشه بر پیشانی‌اش بماند. چه باک! وقتی هنگام بازی جلوی دوربین رضا عطاران شعف‌زده بوده و خوشحال و با آن که بیش از ۱۸ سال از بازی در نقش «فریده» می‌گذرد یک بار هم نشنیده که کسی بگوید فریدهٔ «بزنگاه» را دوست نداشته است و این برای سوسن پرور یعنی خود پیروزی.
سوسن پرور این شب‌ها در نمایش کمدی «ویژه بانوان نیست» به نویسندگی کیمیا خلج، کارگردانی سعید حشمتی و تهیه‌کنندگی علی اکباتانی در پردیس تئاتر و موسیقی شهرزاد با مرضیه صدرایی (احترام‌خانم)، ژاکلین آواره (نسیم)، آرزو نادری (شیلا) و وحیدرضا صادقپور (در دو نقش) روی صحنه است و آن‌چه در ادامه می‌خوانید بخش نخست گفت‌وگو با اوست در کافه‌خبر خبرآنلاین از سال‌های دور و نزدیک به بهانه بازی در این نمایش.

اگر موافق باشید می‌خواهم قبل از پرداختن به نمایش «ویژه بانوان نیست» که این‌ شب‌ها روی صحنه پردیس تئاتر و موسیقی شهرزاد می‌رود به چند سال قبل، به نخستین نقطه عطف کارنامه کاری‌تان برگردیم. به ۲۴ سال پیش، هنگامی که ۲۷ ساله بودید و به‌ عنوان کارگردانی از شهر اراک با نمایش «توالت» در بیست‌ویکمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر (۱۳۸۱) شرکت کردید. «توالت» هم تقدیر کارگردانی را برای شما به همراه آورد و هم تقدیر بازیگری را برای مجید رحمتی. با وجود آن که چهره‌هایی در مسابقه بخش صحنه‌ای جشنواره حضور داشتند که هر کدام وزنه‌ای بودند. با این حساب حضور شما و تقدیر شدن‌تان، یک اتفاق به حساب می‌آمد.
آن اتفاق، سونامی زندگی کاری من بود، یک نقطه عطف. این موقعیت اگر به عنوان کارگردانی از تهران، در جشنواره تئاتر فجر برایم فراهم آمده بود شاید چندان قابل توجه نبود. تفاوت سقف تئاتر در تهران با دیگر شهرهای ایران موضوع تازه‌ای نیست که بخواهم در این‌جا به آن بپردازم. با در نظر گرفتن این موضوع، من کارگردانی از اراک بودم که هم کارم در جشنواره پذیرفته شده بود و هم دیده شده بود و این به معنای پشت سر گذاشتن هفت‌خوان رستم بود. هفت‌خوانی که ازجمله شامل اثبات خود در برابر نگاه‌های بعضا تنگ‌نظرانه و روابطی که گاهی به جای ضوابط حاکم است، می‌شد. درواقع، در چنین شرایطی کار شما باید آن‌قدر خوب باشد که آدم‌ها خودشان از این که بخواهند با شما دشمنی کنند و زیرآب‌تان را بزنند، شرمنده شوند. در کنار این‌ها، مشکلات مالی را هم اضافه کنید و کمک‌هزینه‌ای را هم که «وجود نداشت» در نظر بگیرید. تا جایی که ممکن بود شما همه مراحل را پشت سر بگذارید و در جشنواره هم پذیرفته شوید، اما توان مالی آمدن به محل برگزاری جشنواره را نداشته باشید. برای همین هنوز هم خوب خاطرم هست با چه سختی مینی‌بوسی را که می‌خواستیم با آن به تهران بیاییم کرایه کردیم. تصور کنید که ما با پشت سر گذاشتن مجموع این دشواری‌ها، توانسته بودیم از عهده رساندن خودمان به جشنواره تئاتر فجر برآییم و نه تنها از عهده این کار برآمده بودیم که کارمان هم دیده شده و مورد توجه قرار گرفته بود. طوری که ۶ نوبت روی صحنه رفتیم؛ اتفاقی که در جشنواره تئاتر فجر با توجه به بسته‌شدن جدول آن از پیش و مشخص بودن روز و ساعت هر اجرایی از هفته‌ها قبل، اگر نگویم بی‌سابقه حداقل کم‌سابقه بود. از این ۶ نوبت اجرا البته یک نوبت به خاطر یکی از داوران مسابقه بخش صحنه‌ای بود که به موقع به سالن نرسید و مجید رحمتی ناچار شد ساعت ۱۲ و نیم شب، با خستگی تمام، در سالن خالی از تماشاگر، برای اجرای داوران روی صحنه برود. این اتفاق در حالی رخ داد که اجرای ما در اصل مونولوگی خطاب به تماشاگر و نیازمند حضور مخاطب در سالن بود. ضمن این که مجید در نوبت قبلی اجرا سرش در اثر برخورد با جایی، شکسته بود و با این حال چنان اجرا کرد که هم تقدیر کارگردانی و هم تقدیر بازیگری نصیب‌مان شد.
«توالت» با وجود آن که همراه با نمایش «خر از دست رفته» به کارگردانی فرهاد اصلانی برای اجرا در خارج از کشور انتخاب شد اما به واسطه شبنامه‌هایی که علیه‌مان منتشر و به سیاسی‌کاری متهم‌مان کردند این اتفاق رخ نداد. در حالی که من نه آن زمان و نه هم‌اکنون نه دانش سیاسی‌کاری داشته‌ام و نه قصدش را. کار تا آن‌جا بالا گرفت که من حتی نتوانستم در شهر خودم، اراک، اجرای عمومی داشته باشد. «توالت» با توجه به خط داستانی‌اش که حول محور تکنولوژی می‌گشت و همچنین پیوندش با مقطعی از زمان که روی صحنه رفت، هیچ‌گاه از امکان اجرای دوباره برخوردار نشد. در نتیجه می‌توانم بگویم «توالت» درواقع برای من حکم نوزادی را داشت که در آغوشم مُرد و همواره اندوهگینش خواهم بود. این نکته را هم اضافه کنم که هرکجا صحبتی در مورد نمایش «توالت» به‌عنوان کاری کارگاهی که براساس بداهه شکل گرفت می‌شود بر خود لازم می‌دانم که از مجید رحمتی به خاطر شعور، استعداد و معرفتش سپاسگزاری و تاکید کنم که اگر مجید بازیگر این نمایش نبود، «توالت» هیچ‌وقت «توالت» نمی‌شد.
با این حساب می‌توان گفت «توالت» و نمایشی که بعد از «توالت» روی صحنه بردید؛ «تُف (شوک)» و نمایشی که بعد از «تُف( شوک)» اجرا کردید؛ «اشتبْ با ه گرد تنها» سه‌گانه‌ای بود که در زمان خود آن‌طور که باید قدر ندید؟
این سه‌گانه بیش از آن که زمینه‌ای برای پریدن من در کارگردانی تئاتر فراهم کند موجب شد به عنوان کارگردانی سیاسی‌کار شناخته شوم. کار دوم من، «تُف (شوک)» در مسیر رسیدن به جشنواره تئاتر فجر تا مرحله استانی بالا رفت اما در مرحله منطقه‌ای رد شد و من این نمایش را که ناگزیر به تغییر اسم آن به «شوک» شدم نه به نام خودم به‌عنوان کارگردان که به نام سمیه شوقی به جشنواره بین‌المللی تئاتر طنز اصفهان (۱۳۸۳) ارائه دادم. در حالی که به خاطر بازی در آن رتبه اول بازیگری را به دست آوردم. خاطرم هست زنده‌یاد محمدعلی کشاورز وقتی سمیه را به‌عنوان کارگردان نمایش دید تعجب کرد و پرسید دختر به این کوچکی، چه‌طور کار به این خوبی را کارگردانی کرده‌ای؟! در حالی که دلیل من برای گرفتن این تصمیم رد شدن نمایش «توالت» بود که با نام خودم به جشنواره ارائه‌اش کرده بودم و همین مجابم کرد که «تُف (شوک)» را به نام سمیه شوقی به جشنواره ارائه کنم.
اگر یاهو مسنجر و اتاق‌های چت آن و مناسباتش را به یاد داشته باشید آن‌چه در مورد فضای «اشتبْ با ه گرد تنها»، کار سومم، می‌گویم برای‌تان آشنا خواهد بود. بلک‌باکسی را تصور کنید که تماشاگران در میانه آن، در خطی طولی، پشت به پشت هم نشسته‌اند. تماشاگران یک سوی این خط، خانه کاراکتر دختر و تماشاگران سوی دیگر، خانه کاراکتر پسر را می‌بینند. بر مبنای مناسبات آشنای اتاق‌های چت ازجمله مخفی‌کردن هویت، کاراکتر دختر خود را پسر و کاراکتر پسر خود را دختر به یکدیگر معرفی می‌کنند و… «اشتبْ با ه گرد تنها» اثری بود که اگر در زمان خود روی صحنه می‌رفت، بی‌اغراق می‌توانست تغییری بزرگ ایجاد کند در حالی که در مرحله بازبینی رد شد. شاید برای‌تان جالب باشد که من به جای بروشورهای معمول آن زمان، از کارت اینترنت dial up استفاده کرده و به جای شناسه‌ کاربری و کلمه عبور نام بازیگران را نوشته بودم که برای دیدن‌شان باید کارت را می‌خراشیدید. خاطرم هست یکی از بازبین‌ها اساسا متوجه نشده بود که این بروشور کار من است و پرسید این کارت‌های اینترنت چندساعته هستند؟! در مجموع این برخوردها موجب ناراحتی شدید من شد و در نهایت، اگرچه نه صرفا به این دلیل، از اراک به تهران مهاجرت کردم (۱۳۸۷).
پس، ۱۰ شب اجرای عمومی نمایش «تُف (شوک)» در اراک آخرین فعالیت‌تان در حوزه کارگردانی بود و میان دو مقطعی که به کارگردانی تئاتر برای اجرای عمومی پرداختید، منهای کارهایی که برای جشنواره کارگردانی کردید، فاصله زمانی چند ساله به وجود آمد. اشاره‌ام به زمانی است که بار دیگر پس از سال‌ها با کارگردانی نمایش «هایلایت» (تئاتر باران- ۱۳۹۶) به صحنه آمدید.
واقعیت این است که من از کارگردانی تئاتر در تهران می‌ترسیدم. ترس از نپذیرفته‌شدن از سوی مخاطب تهرانی، ترس از در دسترس نبودن آن‌چه برای طراحی صحنه، دکور، لباس و کارگردانی احتیاج داشتم و ترس‌هایی دیگر از این قبیل. ترس‌هایی که بعد از چهل سالگی با فکرکردن به آن‌ها از خود می‌پرسید فایده‌شان چیست آن هم در حالی که لیوان عمرتان روز به روز خالی و خالی‌تر می‌شود؟ ضمن این که انگار از چهل سالگی به بعد کم‌تر و کم‌تر از قبل از باختن می‌ترسید و به این نتیجه می‌رسید که گیرم هم ببازید چه اتفاقی می‌افتد؟ من آرزوهای بسیاری برای کارگردانی و اجرا در سر داشتم و تصور می‌کنم برگشتن دوباره‌ام به کارگردانی، لطف خدا به من بود. این شد که «هایلایت» را اجرا کردم، آن هم اجرایی موفق و پرمخاطب و بعد از آن با خود گفتم چه از این بهتر و چرا بعدی را روی صحنه نبرم؟ و نتیجه این که «داری داری داری داری یا نداری؟» (تئاتر باران- ۱۳۹۷) را البته تنها برای ۲۱ شب، اجرا کردم. بعد از سال ۱۳۹۷ اما با از دست دادن ماه‌چهره خلیلی دچار چنان تلاطماتی شدم که می‌توانم به گشوده‌شدن فصلی غیرقابل پیش‌بینی در زندگی شخصی‌ام تعبیرش کنم. تا جایی که می‌توانم بگویم در تصورات هم نمی‌گنجید مرگ او این چنین چهارچوب زندگی‌ام را به لرزه درآورد و به این میزان غمگین و اندوهگینم سازد طوری که برگشتن دوباره به زندگی برایم دشوار شود.
هم‌زمانی شیوع ویروس کرونا و مرگ ماه‌چهره مرا بسیار آزار داد. بعد از آن هم به‌واسطه کم‌لطفی‌ و بی‌مهری منتهی به ممنوع‌الفعالیت شدن بود که روز به روز احساس عدم تسلط بر زندگی کاری و شخصی‌ام در من تشدید می‌شد تا جایی که گمان می‌کردم عنان زندگی‌ام را به دست روزگار سپرده‌ام و هیچ چیز در اختیار من نیست. این روند، با وجود کارهایی که در عرصه بازیگری و نه کارگردانی انجام می‌دادم، گمان می‌کنم تا ۱۴۰۱، ۱۴۰۲ ادامه داشت. اکنون اما علاقه‌مندم بار دیگر کارگردانی تئاتر را تجربه کنم و یک بار دیگر نمایش «داری داری داری داری یا نداری؟» را پاییز امسال روی صحنه ببرم. چرا که به نظرم در اجرای سال ۱۳۹۷ این نمایش، به واسطه هم‌زمانی‌اش با پروژه‌ای تصویری که در آن حضور داشتم حق مطلب به درستی ادا نشد. ضمن این که معتقدم نمایشی به روز است که به درد این روزهای‌مان بخورد. در نتیجه امیدوارم با توجه به این که قدم‌های اولیه ازجمله صحبت با تهیه‌کننده‌ای نازنین برداشته شده است بار دیگر به عنوان کارگردان روی صحنه حضور داشته باشم.
با خبر برگشتن دوباره‌تان به عرصه کارگردانی، دست کم می‌توانیم بگوییم این بخش از صحبت‌مان علی‌رغم تلخی‌اش؛ از تشبیه «توالت» به نوزادی مُرده در آغوش‌تان تا بازماندن «تُف (شوک)» در مرحله جشنواره منطقه‌ای از رقابت برای حضور در جشنواره تئاتر فجر و ردشدن «اشتبْ با ه گرد تنها» در مرحله بازبینی، پایانش خوش است.
بله، امیدوارم.
به عنوان دومین نقطه عطف کارنامه کاری‌تان می‌خواهم به سال ۱۳۸۷ برویم. سالی که برای شما بسیار طوفانی از سر گذشت؛ از اراک به تهران آمدید و در موقعیتی شغلی مشغول به کار شدید؛ صندوق‌دار یک پیتزافروشی که بسیار متفاوت با آن چیزی بود که در رویاهای‌تان می‌پروَراندید. صحنه مواجهه‌ با مادرتان در پیترافروشی هم که آن‌قدر دراماتیک هست که خود می‌تواند یک صحنه داستانی باشد، لحظه‌ای که از شما پرسید: «سوسن! تو این‌جا واقعا خوشحالی؟!»
من برای مادرم بسیار در مورد این که چرا می‌خواهم هنر بخوانم توضیح داده بودم و این فقط یکی از چیزهایی بود که گفته بودم. گفته بودم من وقتی مشغول این کار (بازیگری، کارگردانی و…) هستم خوشحالم، تو دلت نمی‌خواهد من خوشحال باشم؟ خاطرم هست ازجمله چیزهای دیگری که گفته بودم این بود که من دلم نمی‌خواهد وقتی مُردم فقط تو بدانی که مُرده‌ام، من دلم می‌خواهد همه بدانند که من مُرده‌ام. با این حال جمله‌ای که مادرم در آن لحظه به من گفت، در لحظه‌ای که من این‌سوی شیشه‌ کانتر پیتزافروشی و او سوی دیگر ایستاده بود و هیچ‌کدام دلش را نداشتیم که قدمی به سمت هم برداریم این بود که: «سوسن! تو این‌جا واقعا خوشحالی؟!» این جمله‌ای است که هنوز هم مرا متاثر می‌کند. من در آن لحظه که مادرم گفت: «من دختر فوق‌لیسانس بزرگ نکرده‌ام که برود در پیتزافروشی کار کند، این کار را که با دیپلم هم می‌توانستی بکنی.» صدای شکستن قلبش را به وضوح شنیدم.

و دوربرگردان راهی که در آن خوشحال نبودید قبول پیشنهاد بازی در نمایشی بود که سامان ارسطو بازی در آن را به شما پیشنهاد داده بود؛ نمایش «عروسی حاکم ملایر با دختر شاه پریون» نوشته داود فتحعلی‌بیگی که در تماشاخانه سنگلج روی صحنه رفت. نقشی که سامان ارسطو به شما پیشنهاد داده بود، نقش «سیاه»، نقشی است که در طول تاریخ نمایش ایران کم‌تر زنی در آن بازی کرده و عموما در اختیار مردان است.
ما این نمایش را نخستین بار سال ۱۳۸۶ در سیزدهمین جشنواره نمایش‌های آیینی- سنتی اجرا کردیم و یک سال بعد بود که سامان ارسطو در تماشاخانه سنگلج نوبت اجرای عمومی گرفت. پاسخ اولیه من به پیشنهاد بازی در این نمایش به دلیل آن‌که تصور می‌کردم در موقعیت شغلی جدید می‌توانم سروسامانی به زندگی مالی‌ام بدهم منفی بود و اگرچه آن‌چه بر زبان آوردم این بود که «نمی‌خواهم و نمی‌آیم و دست از سرم بردارید!» اما خدای من شاهد است که لحظه به لحظه ساعت‌هایی که می‌دانستم گروه در حال تمرین است فکر و ذکرم با آن‌ها بود. تا روزی که خودم با ارسطو تماس گرفتم و پرسیدم تمرین‌تان کجاست؟ می‌خواهم بیایم!
در مورد نقش سیاه نیز اگر بخواهم صادقانه پاسخ بدهم باید به دشواری تقلید صدای این نقش بدون آسیب رساندن به حنجره اشاره کنم. تقلیدی که تا روز آخر اجرا هم نتوانستم آن‌طور که باید، اجرایش کنم. هرچند استاد داود فتحعلی‌بیگی تلاش بسیار کردند تا کمکم کنند اما از سوی دیگر یکی از شاخصه‌های مهم بازیگر نقش سیاه، توانایی بداهه‌پردازی و حاضرجوابی او در چهارچوب فضای خلق شده روی صحنه است و من ذاتا از این توانایی برخوردارم. برای همین برآمدن از پس اجرای این شاخصه روی صحنه برایم آسان بود هرچند صدایم چنان‌چه اشاره کردم تا روز اجرا آن‌گونه که می‌خواستم نشد. بعد از اجرا، نقدهایی شایسته در مورد بازی‌ام در مطبوعات نوشتند و این اظهارنظر خود استاد فتحعلی‌بیگی بود که گفتند تو بهترین بازیگر زنی بودی که من تا به حال در نقش سیاه دیده‌ام. آن هم به خاطر توانایی‌ام در بداهه‌پردازی بود. چراکه سیاه کسی است که بتواند در هر لحظه با حفظ چهارچوب آن‌چه روی صحنه می‌گذرد نوآوری تازه‌ای ارائه دهد و نوآوری در لحظه، چیزی است که من همیشه در آستین دارم و در می‌توانم بسیار شایسته و بایسته، شانه‌به‌شانه شخصیت مقابل جواب پس دهم.
و در کار سامان ارسطو با فریده فرامرزی هم‌بازی بودید و همین زمینه‌ای برای حضورتان در «بزنگاه» و بازی در نقش «فریده پرور» شد که هم نخستین تجربه بازی‌تان در سریالی تلویزیونی را رقم زد و هم سکوی پرش‌تان شد. ضمن این که دلیل جلب توجه رضا عطاران به شما، جدا از توانمندی‌تان در بازی هم جالب توجه بود.
رضا عطاران که به تماشای «عروسی حاکم ملایر….» آمد درواقع لطف خدا بار دیگر شامل حال من شد و برای نقش فریده انتخاب شدم و پریدم دیگر. پردنی که طبیعتا آینده کاری مرا رقم زد و برای همین همان زمان در هر گفت‌وگویی بسیار از او تشکر می‌کردم. خاطرم هست او بعد از دیدن یکی از این گفت‌وگوها، با من تماس گرفت و گفت نیازی به این همه تشکر نیست، چون من زمانی که تو را برای نقش فریده انتخاب کردم حتی برای لحظه‌ای از ذهنم نگذشت که در حال کمک کردن به تو هستم، من فقط به دنبال بازیگری بودم که گریم نقش فریده را نه تنها پس نزند که آن را عاشقانه بپذیرد و تو این مشخصه را داشتی.
جایی گفته بودید، نقل به مضمون می‌کنم، این برگشتن ورق را صدقه صدای شکستن قلب مادرتان می‌دانید در لحظه‌ای که پرسید «سوسن! تو واقعا این‌جا خوشحالی؟!»
بله، چون چیز دیگری پیدا نمی‌کنم جز این که بگویم مادرم کاری کرد که ورق برگردد. وگرنه من تمام آن‌چه را می‌توانستم به کار گرفته بودم و نمی‌شد و این که شد کار مادرم بود که با موج حرکت کائنات هم‌جهت شدم. در حالی که تا پیش از آن انگار به سختی در تلاش برای حرکت خلاف جهت رودخانه خروشانی بودم که مرا دربرگرفته بود.

شما قرار بود با نقش «فریده» به دنیای تصویر معرفی شوید، می‌خواهم بدانم چه‌طور به این بلوغ رسیده بودید که گریم فریده را به‌عنوان عنصری در خدمت نقش بپذیرید؟
این را صادقانه می‌گویم که گریم فریده از نظر من، به شدت بکر بود و نه تنها تاثیر منفی نداشت که برعکس باعث دیده شدن نقش فریده شد. تا جایی که فکر می‌کنم اگر هر نقش دیگری را جز نقش «فریده» در «بزنگاه» بازی می‌کردم به این میزان دیده نمی‌شدم. خاطرم هست خانم مهری شیرازی، گریمور «بزنگاه» حین تست گریم بسیار مراقب بود و مرتب با من صحبت می‌کرد انگار که بخواهد مرا به این باور برساند که گریم خیلی بدی هم نیست و نیاز نقش است. در حالی که جواب من این بود که آنقدر بابت این گریم خوشحالم که حد ندارد، یک گریم منحصربه‌فرد که با وجود گذشت ۱۸ سال از آن هنوز مشابه‌اش را در نقشی تجربه نکرده‌ام. من درک می‌کنم اگر در ذهن برخی تصویر سوسن پرور با تصویر فریده دچار چنان این‌همانی شده باشد که نتوانند از یکدیگر تفکیک‌شان کنند و مُهر فریده برای همیشه بر پیشانی من مانده باشد. این از نظر من هیچ اشکالی ندارد. چون من نقش فریده را در نهایت خوشحالی و شعف‌ بازی می‌کردم و همین که تا به حال از یک نفر نشنیده‌ام که «فریده» را دوست نداشته باشد به معنای پیروزی من است.
درواقع اشاره‌ام به این نکته است که با این میزان پذیرش و گشاده‌دستی در قبول تغییری که در جهت زیباترشدن‌تان نبود، انگار در اقلیت قرار می‌گیرید، چون انتخاب اکثریت احتمالا چیز دیگری‌ست.
من بعد از دیده‌شدن بازی‌ام در این نقش، هربار از کسی می‌شنیدم نترسیدی که با این گریم زشت ‌شوی؟! تعجب می‌کردم که زشت‌شدن یعنی چه؟ اساسا زشت یعنی چه؟ وقتی تو به‌عنوان بازیگر به کمک گریم به نقشی نزدیک‌تر می‌شوی چرا نباید از آن لذت ببری؟ اگر زشت‌شدن یعنی ابروهای اصلاح‌نکرده و سبیل‌های برنداشته که احتمالا همه‌مان صورت‌هایی مشابه را از دوران راهنمایی و دبیرستان‌ خاطرمان هست. آن صورت‌ها زشت بودند؟ از نگاه من نبودند. من اگر بخواهم از زشت و زشتی مثال بزنم مثلا به کار کسی اشاره می‌کنم که دستش را از پنجره ماشین بیرون می‌آورد و در خیابان زباله می‌ریزد، کاری که اگر تبدیل به عادت شده باشد کسی که انجامش می‌دهد هم به چشمم زشت می‌آید. وگرنه چیزهایی که هیچ‌کدام‌مان هیچ‌ نقشی در انتخاب‌شان نداشته‌ایم چه‌طور می‌توانند باعث قضاوت و تقسیم‌بندی براساس معیار زشتی و زیبایی شوند.
شما بعد از «فریده پرور» در «بزنگاه»، با نقشی کاملا متفاوت، اگرچه کوتاه اما در یادماندنی، به سریال «روزگار قریب» کیانوش عیاری پیوستید. همان‌طور که خودتان اشاره کردید اگر «بزنگاه» را نقطه پرش‌تان در دنیای تصویر در نظر بگیریم می‌خواهم بدانم به نظرتان این روزها تلویزیون به‌عنوان یک رسانه هم‌چنان از چنین قدرتی برخوردار است که بتواند چنین تاثیری در آینده کاری یک بازیگر، کارگردان، نویسنده و… داشته باشد؟ درواقع هم‌چنان می‌توان چنان آثار باکیفیتی هم‌چون «بزنگاه» و «روزگار قریب» را از قاب تلویزیون به تماشا نشست؟
من البته به عنوان کسی که در خانه‌اش تلویزیون ندارد گزینه مناسبی برای دادن پاسخی تحقیقی به این سوال نیستم و نگاهم بیشتر حسی است. با این حال اما چند سالی است که معمولا می‌توان میزان اقبال یا عدم اقبال به موضوعات گوناگون ازجمله آثار هنری مانند سریال‌های تلویزیونی را از میزان و نوع واکنشی که در شبکه‌های اجتماعی مانند اینستاگرام و توئیتر شکل می‌گیرد، حدس زد. مثلا بسیار پیش می‌آید که سریالی را در شبکه نمایش خانگی دنبال نکنید اما تکه‌های پربیننده آن را در شبکه‌های اجتماعی ببنید. من اما تکه پربیننده یا وایرال‌شده‌ای را از تولیدات نمایشی تلویزیون در شبکه‌های اجتماعی ندیده‌ام، مگر قسمت‌هایی از اظهارات شاذ و تعجب‌برانگیز برخی مجریان تلویزیونی را در برنامه‌های زنده و تولیدی گفت‌وگومحور این رسانه.
از این جهت، اگرچه با اطمینان نمی‌گویم اما به نظرم می‌رسد گاهی اثرگذاری صفحات شخصی هنرمندان در شبکه‌ اجتماعی بر جامعه، بیش از اثرگذاری تولیدات تلویزیون است. من تصور می‌کنم تلویزیون متاسفانه از زمانی که «اهالی» خود را از دست داد، به این وضعیت گرفتار شد. بر کلمه «اهالی» به معنای کسانی که اهل جایی هستند، به جایی تعلق دارند و در جایی ریشه کرده‌اند، تاکید می‌کنم. درواقع همان‌طور که به عنوان مثال من اهل اراکم، هنرمندانی اعم از بازیگران، کارگردانان، نویسندگان، طراحان و…. بودند که «اهل تلویزیون» قلمداد می‌شدند. تلویزیون اما با از دست دادن اهالی‌اش، چهره‌هایی غیربومی را ساکن این رسانه کرد که ده‌ها سال هم بگذرد هیچ‌گاه به قدر اهالی این رسانه، دلسوز آن نخواهند بود و تعصبش را نخواهد کشید. مثل وقتی که خودتان ساکن خانه‌تان نیستید و خانه را به دست مستاجر سپرده‌اید، مستاجری که می‌داند مهمان امروز و فردای خانه شماست، پس هر روز هم که در برابر چشم‌اش شیر آبی را ببیند که چکه می‌کند دستی به آن نمی‌رساند تا پیچ و مهره‌اش را سفت کند یا پیچ و مهره‌ای نو برایش بخرد. چراکه احساس تعلقی به آن خانه ندارد. به عقیده من، در حال حاضر صداوسیما مانند خانه‌ای است که از هر گوشه و کنارش آب چکه می‌کند و کسی را هم برای انداختن یک پیچ و مهره نو به شیرهای آب در حال چکه‌کردنش نه در دسترس دارد و نه اگر در دسترس داشته باشد، الزاما، از او کمک می‌گیرد و کار را به او می‌سپارد.
باز هم تاکید می‌کنم که به دلیل آن که مخاطب برنامه‌های تلویزیون نیستم، گزینه مناسبی هم برای صحبت در مورد آن نخواهم بود و آن‌چه می‌گویم براساس برداشت حسی‌ام است. من وقتی که می‌بینم مجری‌ای مانند عادل فردوسی‌پور، کارگردانی مانند رضا عطاران، برنامه‌سازی مانند سروش صحت و… دیگر در تلویزیون نیستند طبیعی است که از خودم بپرسم به جای آن‌ها چه کسانی مشغول کارند؟ کسانی که پیش از آمدن به تلویزیون آن‌چنان گم‌نام بوده‌اند که حتی با وجود وایرال‌شدن تکه‌هایی از برنامه‌های‌شان در شبکه‌های اجتماعی به کمک همان اظهارنظرهای عجیب، باز هم نام و نشان‌شان را نمی‌دانیم؟ من از این که برداشت حسی‌ام این چنین است، آن هم نسبت به جعبه‌ای که روزگاری جعبه جادو بود و این روزها جادویش از آن گرفته شده، غصه‌دار می‌شوم و شعبده‌بازی را می‌بینم که همه فنون شعبده‌بازی‌اش لو رفته و بساطش بی‌مشتری شده است. فنجان لبالب آبی را می‌بینم که هر بار جرعه‌ای از این آب را در جویی رها کرده است. آن آب پیچ‌وتاب‌خوران رفته و با شدت و حدت به راهش در جایی دیگر ادامه داده و فنجانی خالی باقی مانده است.

اگر از آن سو، نه به عنوان مخاطب برنامه‌های تلویزیون که به عنوان بازیگر به سریال‌ها نگاه کنید، چه‌طور؟ خاطرم هست در جایی، نقل به مضمون، حضور پرتکرارتان را در مقطعی از زمان در نقش دختران چشم‌انتظار ازدواج در سریال‌های تلویزیونی ناشی از فیلمنامه‌های تکراری – و احتمالا آزاردهنده- که به دست‌تان می‌رسید دانسته و خودتان را هم مقصر قلمداد کرده بودید که چرا بازی در این نقش‌ها را پذیرفتید. می‌خواهم بدانم این فیلمنامه‌های تکراری بودند که میان شما و سریال‌های تلویزیونی -علی‌رغم حضورتان در سال‌های اخیر در برنامه‌هایی مانند فصل دوم مستندمسابقه «بومگرد»- فاصله انداخت؟
نه، من درواقع سال‌ها به دلیلی که ترجیح می‌دهم به آن نپردازم، ممنوع‌الفعالیت بودم و اگر هم پیشنهادی می‌شد، اجازه کار نداشتم.
و پیش از این مقطع ممنوع‌الفعالیتی، آن فیلمنامه‌های تکراری آزاردهنده بودند؟
صادقانه بخواهم بگویم وقتی من آن زمان بیشتر به بُعد مالی ماجرا نگاه می‌کردم اکنون نمی‌توانم تظاهر کنم که برایم آزاردهنده بوده‌اند. ضمن این که با وجود تکراری بودن نقش‌ها، من تلاشم بر این بود که در حد توانم قدرتمندانه بازی‌شان کنم و برای هیچ‌کدام کم نگذارم. در کنار این، اگر از سمت من به ماجرا نگاه کنید زاویه‌ای دیگر را می‌بینید. من هرچه‌قدر در تئاتر تنگدستی و نداری را تحمل کردم، در تلویزیون قراردادهای خوبی بستم و توانستم کارهایی را که دوست داشتم انجام دهم. کارهایی که دوست داشتم نه خرید فلان مدل ماشین که رفتن به سفرهایی بود که همیشه می‌خواستم بروم. کارهایی که دوست داشتم کمک به دوستان و اطرافیانم بود چون هیچ‌وقت عقیده نداشته‌ام که پول من فقط پول من است و همیشه آن‌چه را داشته‌ام متعلق به دوستان و اطرافیانم هم دانسته‌ام.
هرچند پیشاپیش می‌دانم که احتمالا برخی حرف زدن از این موضوع را به حساب نمایشگری و جلوه‌فروشی می‌گذارند اما علاقه‌مندم که بگویم از کمک کردن به اطرافیانم کیف می‌کنم؛ چه کسانی که از پیش می‌شناسم‌شان و دوستانم هستند و چه کسانی که تصادفا وارد جریان زندگی‌ام می‌شوند. من حرف زدن از این موضوع را نه جلب توجه که تبلیغ مهربانی می‌دانم و معتقدم باید از آن گفت و خدا را شکر می‌کنم که این توان را به من داده است. توانی که تصور نمی‌کنم باید از چشم دیگران پنهانش کنم و برای همین دوستان و اطرافیان و همکاران و بسیاری دیگر از کسانی که مرا می‌شناسند بر این موضوع صحه می‌گذارند و تاییدش می‌کنند. این تعریف از خود نیست، این تبلیغ است. تبلیغ این که اگر آن‌قدر دست‌تان به دهان‌تان می‌رسد که بعد از کنار گذاشتن پول شام‌تان باز هم چیزی در جیب‌تان می‌ماند آن را به دیگران کمک کنید و مطمئن باشید زندگی‌تان بسیار زیباتر می‌شود.
پایان بخش اول/ ادامه دارد….
۵۹۲۴۲

وقتی تهیه‌کننده پای تئاتر نیاید بساز بفروش‌ها وارد می‌شوند

وقتی تهیه‌کننده پای تئاتر نیاید بساز بفروش‌ها وارد می‌شوند رضا فیاضی کارگردان و بازیگر تئاتر و سینما و تلویزیون، از وضعیت این روزهای تئاتر با مرور خاطره‌ای گفت: وقتی تهیه‌کننده حرفه‌ای تئاتر وارد تولید نمی‌شود بساز بفروش‌ها کار را بدست می‌گیرند و وارد می‌شوند و این اتفاق یکی از آسیب‌های امروز تئاتر است.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایرنا، رضا فیاضی درباره ورود افراد صاحب کسب و کار و تاجران به عرصه تهیه‌کنندگی تئاتر اظهار کرد: اکنون هر تئاتری که بخواهد روی صحنه برود هزینه‌های بسیاری دارد، دیگر مانند گذشته نیست که به عوامل نمایش بگوییم باید کار روی صحنه برود و پس از تعیین تکلیف وضعیت تماشاگر و دیگر موضوعات، از محل فروش آن دستمزد بازیگران و عوامل داده می‌شود.
او با ذکر خاطره‌ای گفت: سال‌ها پیش نمایشی می‌خواستم روی صحنه ببرم به نام «پدر یک دقیقه‌ای» در تالار هنر و تهیه‌کننده نداشتم، در آن زمان من را برای کاری دعوت کردند که با وجود عدم تمایل آن را پذیرفتم و حتی گفتم چرا من را انتخاب کردید. در نهایت کار را انجام دادم و بسیار هم شرافتمندانه اجرا شد. چیز عجیب و غریبی بود، قصه ویژه بچه‌ها را تلطیف کردم و در نهایت با دستمزد پنج میلیون تومانی که بابت آن دریافت کردم نمایش خودم را روی صحنه بردم. اما باید گفت که اکنون که دیگر اجرا روی صحنه، به مصیبت تبدیل شده است.
فیاضی خاطرنشان کرد: با این شرایط دیگر جای گلایه هم باقی نمی‌ماند وقتی تهیه‌کننده‌های دیگر پای کار نمی‌آیند، بساز و بفروش‌ها وارد تهیه‌کنندگی شوند، فقط باید تلاش کرد کار را شرافتمندانه جلو برد و واقعا جای انتقادی باقی نمی‌ماند.
این کارگردان و بازیگر تئاتر و سینما و تلویزیون که این روزها در تدارک یک نمایش است، ادامه داد: در سالن‌های پر و پیمان کارهای عجیب و غریبی انجام می‌شود که تهیه‌کنندگان آن اغلب افراد بازاری هستند اما برای کارهای من و امثال من تهیه‌کننده‌ای حاضر نیست وارد عمل شود.
وی گفت: نمایشنامه‌ای که اکنون روی آن کار می‌کنم، تئاتر است، نه موسیقی دارد نه بزن و بکوب؛ درباره پدری است که کشته شده و همه همدیگر را متهم به قتل می‌کنند، حال امید دارم تا دو ماه آینده بتوانم آن را روی صحنه ببرم.
فیاضی اظهار کرد: وقتی تئاتری تهیه‌کننده بازاری داشته باشد و …، دیگر خیال کارگردان راحت است، از بچه‌هایی که در نمایش من مشغول کار هستند، تشکر می‌کنم اما باید تلاش کنم که نمایش را به روی صحنه ببرم.
او تصریح کرد: با ورود افراد بازاری‌ به عرصه تئاتر، این حوزه آسیب می‌بیند زیرا او تنها به فکر بازگشت سرمایه خودش است و چیزهایی مانند آواز و رقص و دیگر موضوعات را به نمایش خود وارد کار می‌کنند تا در نهایت به فروش برسد و این مساله به تئاتر آسیب می‌زند.​​​​​​
۵۹۲۴۳

جدیدترین وضعیت خسرو احمدی پس از جراحی

جدیدترین وضعیت خسرو احمدی پس از جراحی خسرو احمدی ـ بازیگر باسابقه ـ به تازگی تحت عمل جراحی قرار گرفته و اکنون دوران نقاهت خود را سپری می‌کند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایسنا، خسرو احمدی بازیگر باسابقه تئاتر و تلویزیون پس از سکته مغزی و به دنبال خونریزی مغزی، هفته گذشته تحت عمل جراحی قرار گرفت و اکنون دوران نقاهت خود را سپری می‌کند.
او از جمله بازیگران فعال تئاتر است که همواره حتی اگر در نمایشی بازی نکند، حضوری پررنگ در محافل تئاتری دارد و به تماشای آثار همکاران خود می‌نشیند اما در چند ماه اخیر در سالن‌های تئاتر خبری از این بازیگر نبود تا اینکه اواخر اردیبهشت ماه حضورش در مراسم خاکسپاری بهناز نازی ـ بازیگر فقید تئاترـ به دلیل تغییرات ظاهری‌اش خبرساز شد. احمدی که علاقه‌ای به گفتگوهای خبری ندارد، در همان مقطع تنها به بیان این نکته بسنده کرد که حالش بهتر است.
با این حال امروز، پنجشنبه هشتم مرداد ماه، سایت ایران تئاتر خبر داده است که این بازیگر پس از سکته مغزی و به دنبال خونریزی مغزی، هفته گذشته تحت عمل جراحی قرار گرفت و اکنون دوران نقاهت خود را سپری می‌کند.
خسرو احمدی از چهره‌های شناخته‌شده هنرهای نمایشی است که در طول بیش از چهار دهه فعالیت هنری، با بسیاری از کارگردانان مطرح تئاتر، سینما و تلویزیون همکاری داشته و در آثار متعددی برای مخاطبان کودک و بزرگسال ایفای نقش کرده است.
او برای کودکان دهه ۶۰ با ایفای نقش ماندگار «دولنگ» در مجموعه «النگ و دولنگ» به چهره‌ای خاطره‌انگیز تبدیل شد و همواره حضوری پررنگ و مستمر در صحنه تئاتر داشته است.
در کارنامه هنری احمدی، بازی در نمایش‌هایی چون «اسب‌ها» و «پل» به کارگردانی محمد رحمانیان، «تهرن» به کارگردانی محمود استادمحمد، «ترن» به کارگردانی حمید آذرنگ، «ایوانف» به کارگردانی اکبر زنجان‌پور، «باران» و «روژان» به کارگردانی امیر دژاکام، «بیژن و منیژه» به کارگردانی پری صابری، «هفت‌خان رستم و غول زنگی قلعه سنگباران» به کارگردانی شکرخدا گودرزی و «وکیل تسخیری» به کارگردانی گلرخ میلانی دیده می‌شود.
او همچنین در آثار سینمایی و تلویزیونی متعددی از جمله «سه زن»، «نوبت لیلی»، «زیرخاکی»، «باخانمان»، «گاهی به پشت سر نگاه کن»، «چراغ جادو»، «قطار ابدی»، «پایتخت ۱»، «نون و ریحون»، «دختر شیرینی‌فروش»، «کلاه قرمزی و سروناز»، «کلاه قرمزی و بچه‌ننه»، «خوابگاه دختران»، «دونده زمین» و «جایی برای زندگی» به ایفای نقش پرداخته است.
خسرو احمدی متولد ۲۸ خرداد ۱۳۴۱ است و امسال ۶۳ ساله شد.
59243

سریال «مست عشق» منتشر می‌شود

سریال «مست عشق» منتشر می‌شود مینی‌سریال «مست عشق» به کارگردانی حسن فتحی به زودی در شبکه نمایش خانگی منتشر می‌شود.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از روابط عمومی اثر، فیلم سینمایی «مست عشق» که پیش‌تر در سال ۱۴۰۳ روی پرده سینما رفت، بعد از پایان اکران عمومی‌‏ و در اسفند ۱۴۰۴ به‌صورت آنلاین به نمایش درآمد و در نسخه‌ای جدید قرار است در قالب مینی‌سریال پخش شود.
«مست عشق» که در ترکیه فیلمبرداری شده است، روایت بخشی از زندگی مولانا و شمس تبریزی در فاصله سال‌های ۶۴۰ تا ۶۴۵ هجری قمری است و این قصه را از ابعاد مختلفی مانند شکل‌گیری پیوند معنوی این ۲ شخصیت ماندگار تاریخ و فرهنگ، نقش شمس در سیر تطور اندیشه و آثار مولانا و مسیر سلوک و عشق الهی را به تصویر می‌کشد.
فیلمنامه این اثر را فرهاد توحیدی و حسن فتحی به نگارش درآورده‌اند.
در این سریال کوتاه به تهیه‌کنندگی حسن علیزاده و مهران برومند، پارسا پیروزفر در نقش مولانا و شهاب حسینی در نقش شمس تبریزی با چهره‌پردازی متفاوت مقابل دوربین رفته‌اند. حسام منظور نیز نقش حسام‌الدین چلبی را ایفا می‌کند. همچنین جمعی از بازیگران شناخته‌شده ترکیه از جمله هانده ارچل، ابراهیم چلیکول، سلما ارگچ، بنسو سورال، بوران کوزوم و بوراک توزکوپاران نیز در این اثر حضور دارند.
۲۴۲۲۴۳

پیام تسلیت معاون امور هنری وزارت فرهنگ در پی درگذشت اکبر عبدی

پیام تسلیت معاون امور هنری وزارت فرهنگ در پی درگذشت اکبر عبدی معاون امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در پیامی، درگذشت اکبر عبدی، بازیگر برجسته و پیشکسوت، تئاتر، سینما و تلویزیون را تسلیت گفت.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از روابط‌عمومی معاونت امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در متن پیام مهدی شفیعی، آمده است:
با اندوه فراوان، خبر درگذشت هنرمند توانمند مرحوم اکبر عبدی، جامعه هنری و دوستداران فرهنگ و هنر ایران را در سوگ نشاند.
او با سال‌ها حضور درخشان در تئاتر ،سینما و تلویزیون، با نقش‌آفرینی‌های ماندگار، ارائه طنزی هوشمندانه و توانایی کم‌نظیر در جان بخشیدن به شخصیت‌های گوناگون، جایگاهی ویژه در حافظه فرهنگی مردم ایران یافت. آثار او نه‌تنها لبخند بر لب میلیون‌ها ایرانی نشاند، بلکه بخشی از تاریخ هنر این سرزمین را رقم زد.
درگذشت ایشان را به خانواده محترم ، جامعه هنری کشور و همه دوستدارانش صمیمانه تسلیت می گویم و از درگاه خداوند متعال برای آن مرحوم رحمت و مغفرت الهی و برای بازماندگان، صبر و شکیبایی مسئلت دارم.
یاد و نامش در خاطره هنر ایران جاودان خواهد ماند.
59243

بازیگری که از خاطره‌ی کودکی یک نسل تا صحنه‌های جدی تئاتر مسیر خود را پی گرفته است

بازیگری که از خاطره‌ی کودکی یک نسل تا صحنه‌های جدی تئاتر مسیر خود را پی گرفته است سی‌ویکم تیرماه، زادروز لیلی رشیدی، بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون است؛ هنرمندی که برای بسیاری از مخاطبان ایرانی، نامش با خاطره‌های شیرین کودکی گره خورده و در عین حال، در سال‌های بعد با حضوری پیوسته و سنجیده در عرصه‌های مختلف بازیگری، مسیر حرفه‌ای خود را با استقلال و هویت شخصی ادامه داده است. او از جمله بازیگرانی است که در میان شهرت خانوادگی و سابقه‌ی هنری نسل پیش از خود، توانسته جایگاه خودش را با انتخاب‌های آرام، مداوم و قابل اعتنا تثبیت کند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، ایران تئاتر نوشت: لیلی رشیدی متولد ۳۱ تیر ۱۳۵۲ در تهران است. او فرزند داوود رشیدی و احترام برومند است و در خانواده‌ای رشد کرده که نام آن با بخشی مهم از تاریخ هنرهای نمایشی ایران پیوند خورده است. نسبت خانوادگی او با چهره‌هایی چون مرضیه برومند و راضیه برومند نیز از همان آغاز، او را در مجاورت جهان هنر قرار داد، اما آنچه در کارنامه‌اش اهمیت دارد، صرفا تداوم یک میراث خانوادگی نیست، بلکه شکل دادن به مسیری شخصی در بازیگری است.
رشیدی فارغ‌التحصیل رشته مترجمی زبان فرانسه است و فعالیت حرفه‌ای خود در سینما را با فیلم «دلشدگان» به کارگردانی علی حاتمی آغاز کرد. با این حال، آنچه او را به شکلی گسترده به مخاطبان شناساند، حضور در مجموعه‌ی تلویزیونی «قصه‌های تابه‌تا» در دهه هفتاد بود؛ مجموعه‌ای که با شخصیت به‌یادماندنی «زی‌زی‌گولو» در حافظه‌ی جمعی چند نسل از کودکان ایرانی ماندگار شد. لیلی رشیدی با همان حضور، به چهره‌ای آشنا، صمیمی و محبوب بدل شد؛ حضوری که سادگی، گرما و بی‌تکلفی‌اش از مهم‌ترین ویژگی‌های آن بود.
اما کارنامه‌ی او به نوستالژی کودکانه محدود نماند. رشیدی در سال‌های بعد کوشید از قالب چهره‌ای صرفا آشنا برای تلویزیون بیرون بیاید و در مدیوم‌های مختلف، تجربه‌های تازه‌ای را دنبال کند. از مجموعه‌های تلویزیونی چون «بدون شرح»، «همه بچه‌های من»، «آب‌پریا»، «هیئت مدیره» و «شبکه مخفی زنان» تا حضور در سینما با آثاری چون «مربای شیرین»، «شیرین»، «عرق سرد»، «خوک» و «آوا»، او همواره نوعی بازی کنترل‌شده، طبیعی و دور از اغراق را با خود همراه داشته است.
در تئاتر، مسیر رشیدی وجهی جدی‌تر و گاه تجربه‌گرایانه‌تر پیدا می‌کند. حضور او در آثاری چون «پنجره‌ها»، «پروفسور بوبوس»، «آمدیم، نبودید، رفتیم»، «اسکلیگ و بچه‌های پرواز»، «مسخ»، «پرتقال‌های کال»، «بی‌تابستان»، «در انتظار گودو»، «مخاطب» و «پدر» نشان می‌دهد که او صحنه را نه به عنوان عرصه‌ای فرعی، بلکه به عنوان بخشی مهم از زیست حرفه‌ای خود جدی گرفته است. حتی تجربه‌ی کارگردانی نمایش «اسم» نیز نشانه‌ای از تمایل او به عبور از موقعیت صرفا بازیگر و مواجهه‌ای خلاقانه‌تر با تئاتر است.
یکی از ویژگی‌های مهم بازی لیلی رشیدی، توانایی او در انتقال حس با حداقل تاکیدهای بیرونی است. بازی او معمولا بر ظرافت، سکوت، ریتم درونی و پرهیز از نمایش‌گری اغراق‌آمیز استوار است؛ کیفیتی که باعث شده هم در آثار کودک و نوجوان و هم در فضاهای واقع‌گرایانه‌تر و بزرگسال، حضوری باورپذیر داشته باشد. او از آن دسته بازیگرانی است که بیشتر از آن‌که بخواهد صحنه را تصاحب کند، می‌کوشد در خدمت جهان اثر و مناسبات شخصیت قرار بگیرد.
در کنار فعالیت‌های تصویری و صحنه‌ای، حضور او در پروژه‌های صوتی مانند «شهر آی‌قصه» نیز نشان می‌دهد که همچنان به فضاهای خلاقانه و روایت‌محور علاقه‌مند است؛ فضاهایی که پیوندی هم با جهان کودکانه‌ی آشنای او دارند و هم با تجربه و پختگی سال‌های اخیرش. این تداوم، یکی از دلایلی است که باعث شده لیلی رشیدی برای مخاطبانش فقط یک چهره‌ی خاطره‌انگیز باقی نماند، بلکه به هنرمندی فعال و همچنان در مسیر تبدیل شود.
مرور کارنامه‌ی لیلی رشیدی نشان می‌دهد که او در طول سال‌ها، بیش از آن‌که به حضور پررنگ و پرسر و صدا تکیه کند، بر استمرار، انتخاب‌های سنجیده و حفظ کیفیت بازی خود متمرکز بوده است. او از دل یکی از شناخته‌شده‌ترین خانواده‌های هنری ایران آمده، اما آنچه امروز نامش را در ذهن مخاطب نگه داشته، نه فقط پیشینه‌ی خانوادگی، بلکه شخصیت حرفه‌ای مستقل، لحن بازی خاص و پیوندی است که با چند نسل از تماشاگران برقرار کرده است.
زادروز لیلی رشیدی، فرصتی است برای یادآوری مسیری که از قاب خاطره‌انگیز مجموعه‌های کودک آغاز شد و به صحنه‌های تئاتر، سینما و روایت‌های پخته‌تر رسید؛ مسیری آرام، پیوسته و محترم که همچنان ادامه دارد.
59243

«مشق ناتمام» را نمی‌توان با استانداردهای معمول سنجید/ آنچه می‌بینم شبیه یک معجزه است

«مشق ناتمام» را نمی‌توان با استانداردهای معمول سنجید/ آنچه می‌بینم شبیه یک معجزه است ایوب آقاخانی درباره رویداد «مشق ناتمام» با حضور کودکان در فضای شهری گفت: به‌طور کلی فکر می‌کنم «مشق ناتمام» تجربه‌ای بسیار منحصربه‌فرد، متفاوت، جذاب و سرشار از انرژی است؛ این اثر قرار است تقدیم به جان‌های از دست‌رفته کودکان نازنین میناب باشد و البته همه کودکانی که در طول جنگ، چه در میناب و چه در دیگر نقاط، جان خود را از دست دادند یا آسیب دیدند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، ایوب آقاخانی در جریان بازدید از رویداد «مشق ناتمام» عنوان کرد: این اثر، کار خودش را انجام داده است. من نمی‌توانم آن را با استانداردهای مرسوم تئاتر بسنجیم؛ آنچه امروز می‌بینم، بیشتر شبیه یک معجزه است. جدا از همه نیرو و توانی که متعلق به کودکان حاضر در این رویداد است، لازم می‌دانم از تکاپو، عملکرد سنجیده، دقیق و نقطه‌زن مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری و باشگاه تئاتر سوره نیز قدردانی کنم.
آقاخانی افزود: شاید بی‌ربط نباشد که از این فرصت استفاده کنم و علاوه بر این مجموعه‌ها، از شهرداری تهران نیز تشکر ویژه‌ای داشته باشم؛ نه فقط به‌خاطر برگزاری این اجرا در قلب یکی از مهم‌ترین ظرفیت‌های شهری تهران با مدیریتی منطقی، آزموده و درست، بلکه به خاطر عملکردی که در روزهای جنگ از این مجموعه دیدیم. در روزهایی که مردم ما درگیر یک جنگ واقعی بودند، شهرداری در بسیاری از موارد، از جمله اسکان آسیب‌دیدگان، فراتر از وظایف نهادی خود عمل کرد. به عنوان یک ایرانی که نسبت به مردم سرزمینش تعصب دارد، وظیفه خود می‌دانم از همه کسانی که در این مسیر مؤثر بودند قدردانی کنم و امیدوارم این پیام به آن‌ها برسد.
«مشق ناتمام» بدون شعار، مردم را متوجه ظرافتی می‌کند که نباید از آن غافل شد
وی درباره انتخاب پل طبیعت به عنوان محل اجرای این نمایش اظهار کرد: این موضوع هم جدا از همان نگاه قابل بررسی نیست. وقتی می‌بینم «مشق ناتمام» در پل طبیعت و پارک آب‌وآتش، که از نمادهای توسعه شهری تهران محسوب می‌شوند، با چنین کیفیتی اجرا می‌شود، احساس می‌کنم این اتفاق بدون شعار، مردم را متوجه ظرافتی می‌کند که نباید از آن غافل شد؛ رنجی که هر روز بر عمق آن افزوده می‌شود و ما سال‌های سال باید بار آن را به دوش بکشیم؛ رنجی که حاصل جنایت‌هایی است که در برابر چشمان ما رخ داده است.
این نمایشنامه‌نویس ادامه داد: در کنار همه این‌ها، اینکه چنین ظرفیت شهری در چنین زمان و شرایطی در خدمت هنر قرار گرفته، برای من اتفاقی بی‌نظیر است و صادقانه از دیدن آن بسیار لذت بردم. هنگام تماشای اجرا، نه به درام، نه به کارگردانی، نه به بازیگری به معنای رایج و تئاتریکال آن فکر می‌کردم، چون اگر بخواهم از آن زاویه به سؤال شما پاسخ بدهم، پاسخ دقیقی نخواهد بود. بیشتر به خودِ اتفاقی که در حال رخ دادن بود فکر می‌کردم و معتقدم آن اتفاق به بهترین شکل ممکن رخ داده است؛ این اجرا ضربان دارد، قلب تپنده دارد، بر مخاطب اثر می‌گذارد و او را درگیر می‌کند. همه این‌ها یعنی ما در مسیر درستی حرکت کرده‌ایم.
این کودکان می‌توانند سربازان آینده جبهه هنر باشند
او با اشاره به حضور کودکان روی صحنه گفت: تمام مدت نگاهم به چهره این بچه‌ها بود. می‌دیدم که چقدر مؤمنانه و با ایمان به اینکه مشغول انجام یک کار مهم بازیگری هستند، با دقت و حرفه‌ای کارشان را انجام می‌دهند. امیدوارم همین اشتیاق و جدیت را در سال‌های آینده نیز حفظ کنند و روزی که کشورمان در آرامش و سربلندی باشد، آن‌ها را روی صحنه‌های حرفه‌ای تئاتر ببینیم؛ صحنه‌هایی که با حضور این نسل سرشار خواهند شد. این کودکان می‌توانند سربازان آینده جبهه هنر، به‌ویژه تئاتر متعهد و فرهیخته این سرزمین باشند.
آقاخانی در پاسخ به این پرسش که اجرای تئاتر در فضاهای مدرن شهری تا چه اندازه می‌تواند ارتباط مخاطب عام را با نمایش عمیق‌تر کند، گفت: مطمئن باشید این اتفاق تنها به حوزه تئاتر و فرهنگ محدود نمی‌شود، بلکه در رشد ذهنی جامعه نیز اثری بلندمدت، هرچند دیربازده، خواهد داشت. اگر این روند به‌درستی مدیریت شود و دوستان دغدغه‌مند بتوانند چنین رویدادهایی را فارغ از مصداق‌های تلخی که امروز از سر می‌گذرانیم، در مناسبت‌های مختلف و در موقعیت‌های گوناگون تکرار کنند، قطعاً در توسعه قدرت اندیشه‌ورزی جامعه اثرگذار خواهد بود.
باید با جدیت برای رشد فرهنگی جامعه خود تلاش کنیم
این هنرمند افزود: به نظرم این یک ریل‌گذاری مهم فرهنگی است. باید با جدیت برای رشد فرهنگی جامعه خود تلاش کنیم. همین مردمی که امروز فرزندانشان روی صحنه هستند یا همین مردمی که من برای دیدن اجرا از میان ترافیک سنگین یک روز تعطیل خودم را به آن‌ها رساندم، در برخی بزنگاه‌ها نیازمند ترمیم فرهنگی هستند. این ترمیم چگونه اتفاق می‌افتد؟ مگر می‌توان انتظار داشت مردمی که پنجاه یا شصت سال از عمرشان گذشته، تنها با شنیدن چند جمله تغییر رویه بدهند؟ آنچه می‌تواند بر ذهن و رفتار جامعه اثر بگذارد، همین رویدادهای فرهنگی و هنری است.
این کارگردان با اشاره به تجربه کشورهای اروپایی گفت: اروپا سال‌هاست چنین تجربه‌هایی را، چه در عرصه‌های سیاسی، چه اجتماعی، چه در حوزه فعالیت‌های خیریه و نیکوکارانه، پشت سر گذاشته و همواره از آن نتیجه گرفته است. اگر امروز به یکی از کشورهای توسعه‌یافته و دارای پیشینه جدی در هنر نمایش سفر کنید، تقریباً در هر گوشه‌ای از شهر با یک اجرای خیابانی یا رویداد فرهنگی مواجه خواهید شد. ما نیز باید این مسیر را ادامه دهیم.
او در پایان تأکید کرد: امروز در سخت‌ترین بزنگاه، یعنی در پرترددترین نقطه تهران، نمایشی درباره کودکان نازنین و جگرسوخته میناب اجرا شد و تا این اندازه توانست با مخاطب ارتباط برقرار کند. وقتی چنین تجربه‌ای موفق بوده، دیگر هیچ دلیلی وجود ندارد که آن را ادامه ندهیم. از همه کسانی که در این حوزه صاحب تأثیر هستند و همچنین از هنرمندان صاحب ایده دعوت می‌کنم وارد میدان شوند و این بار را از زمین بردارند. این باری است که شاید لازم باشد چند دهه بر دوش ما بماند تا به نتیجه برسد، اما مگر می‌شود چشم به آینده داشت و از پیمودن این مسیر صرف‌نظر کرد؟ این نیز بخشی از ساختن آینده است.
گفتنی‌ست؛ رویداد فرهنگی و هنری «مشق ناتمام» تا ۲۸ تیرماه هر شب از ساعت ۲۰ تا ۲۳ در پل طبیعت ادامه دارد و حضور در آن برای عموم شهروندان آزاد و رایگان است.
۲۴۲۲۴۳

بازگشت عباس جمشیدی‌فر به تئاتر

بازگشت عباس جمشیدی‌فر به تئاتر دور سوم نمایش کمدی – فلسفی «هیپوکامپوس» با کارگردانی میثم عبدی و تهیه‌کنندگی عباس جمشیدی، از ۳۱تیر در سالن استاد جوانمرد خانه تئاتر روی صحنه می‌رود.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین براساس خبر رسیده، نمایش کمدی-فلسفی «هیپوکامپوس» به نویسندگی امید ‌طاهری و کارگردانی میثم عبدی و تهیه‌کنندگی عباس جمشیدی، پس از پشت سر گذاشتن دو دوره اجرا، دور سوم اجراهای خود را از روز چهارشنبه، ۳۱تیر ماه، در سالن تازه تاسیس استاد جوانمرد خانه تئاتر آغاز می‌کند.
نمایش کمدی-فلسفی «هیپوکامپوس» در دور جدید اجرا، هر شب ساعت ۲۲:۰۰ روی صحنه می‌رود. این نمایش در دو دور گذشته در تماشاخانه نوفل لوشاتو و لبخند در مجموع میزبان ۵۵۰۰ تماشاگر و فروش یک میلیارد و چهارصد میلیون تومانی بوده است.
در خلاصه نمایش آمده:
«- خوابیده؟
‎+ آره خوابه
‎- چطور می‌تونه اینقدر راحت بخوابه؟
‎+ ما از کجا می‌دونیم راحت خوابیده یا نه؟»
منصور ‌اسکندری، گلاره اسلامی، مجید ‌اقبالی، افق ‌ایرجی، مهرناز ‌بختیاری، مینا ‌شجاعیان، مرتضی ‌علی‌دادی و حامد ‌قنبری بازیگران این اثر نمایشی هستند.
همچنین مجری طرح: علی ‌نصر، مشاور کارگردان: مسعود ‌صالحی،مشاور پروژه و صدا بازیگر: علی جعفری، طراح صحنه: منا ‌رمضانی، طراح لباس: مهتاب مرسل‌پور، آهنگساز: عرفان ‌بیات، طراح صدا: میثم عبدی، مهندسی صدا: مهبد ‌مقدم، طراح پوستر: عرفان بیات، منشی صحنه: گلاره ‌اسلامی، مدیر صحنه: سیدعلی حسینی، تبلیغات مجازی: رومینا سندگل‌زاده، دستیار صحنه: نوید مختاری، مدیر روابط عمومی و رسانه: امیر پارسائیان‌مهر دیگر عوامل این اثر نمایشی هستند.
علاقه‌مندان برای تهیه بلیت و کسب اطلاعات این نمایش می‌توانند به سایت تیوال مراجعه کنند.
۲۴۲۲۴۳

آغاز اجراهای ۲ نمایش «۶۸ ثانیه بعد از تو» و «اول شخص مفرد»

آغاز اجراهای ۲ نمایش «۶۸ ثانیه بعد از تو» و «اول شخص مفرد» امید نیاز علاوه بر برگزاری یک ورکشاپ بازیگری، ۲ نمایش «۶۸ ثانیه بعد از تو» و «اول شخص مفرد» را به تهیه‌کنندگی پرویز پرستویی روی صحنه می‌برد.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از مهر، دور جدید فعالیت‌های نمایشی امید نیاز به تهیه‌کنندگی پرویز پرستویی در تهران آغاز می‌شود. این رویداد هنری ترکیبی از ۲ اجرای صحنه‌ای و یک دوره آموزشی تخصصی در حوزه بازیگری است.
تمرکز اصلی این فصل نمایشی بر اجرای مجدد اثر «اول شخص مفرد» به نویسندگی، کارگردانی و بازی امید نیاز است. این نمایش که نگاهی عمیق و فلسفی به مفاهیمی همچون «تنهایی»، «شکست‌های کودکی»، «عشق» و تاثیرات مخرب «خطای انسانی» بر روان بشر دارد، برای سومین بار در تهران روی صحنه می‌رود.
«اول شخص مفرد» دوازدهمین دور از اجراهای رسمی و ۳۰۴ امین اجرای کلی خود را سپری می‌کند و از تاریخ ۱۰ تیر هر شب ساعت ۲۰:۳۰ در تماشاخانه هامون اجرا می‌شود.
عوامل اجرایی «اول شخص مفرد» عبارتند از نویسنده و کارگردان: امید ‌نیاز، تهیه‌کننده: پرویز ‌پرستویی، بازیگران: امید ‌نیاز و مونس پورفاتحیان، دستیاران کارگردان: عاطفه ‌چطرروز، ایلیا نیاز، مدیر صحنه: جواد ‌کریمی و ریحانه عزیزنژاد، پشتیبانی: بهمن ‌مارانی، جواد نصر اصفهانی، طراح گرافیک: علیرضا عسگری فر، اجرای نور: ایلیا نیاز، مدیر اجرایی: عاطفه ‌چطرروز و رسانه: رومینا سندگل زاده.
همچنین همزمان با آماده‌سازی صحنه برای نمایش اول پیش‌فروش بلیت نمایش «۶۸ ثانیه بعد از تو» در سامانه تیوال آغاز شده است. این اثر که نخستین اجرای خود را در تهران تجربه می‌کند، از ۲۱ تیر ساعت ۲۰:۳۰ روی صحنه می‌رود.
عوامل اجرایی و هنری «۶۸ ثانیه بعد از تو» عبارتند از نویسنده و کارگردان: امید ‌نیاز، تهیه‌کننده: پرویز ‌پرستویی، بازیگر: امید ‌نیاز، بازیگر سانس های ویژه: نواب ثریا، طراح صحنه: امید ‌نیاز، طراح نور: امیدنیاز، ساخت موسیقی و ساند آرت: اجسان بنی طبا، ویدیو آرت: نهال کاوند، دستیار کارگردان: عاطفه ‌چطرروز و ایلیا نیاز، منشی صحنه: امیرحسین ‌شیربان ‌شاهی و عادل افکار، مدیر تولید و صحنه: جواد ‌کریمی، دستیار صحنه: ریحانه عزیزنژاد، طراح نور: امید ‌نیاز، طراح گرافیک: علیرضا عسگری فر، مدیر، اجرایی: عاطفه چطرروز، پشتیبانی: مونس پورفاتحیان و پگاه قاسمی و رسانه: رومینا سندگل زاده.
برنامه زمان‌بندی این ۲ نمایش به صورت چرخشی و متناوب طراحی شده است؛ به این صورت که از ۲۱ تیر، به مدت یک هفته نمایش «۶۸ ثانیه بعد از تو» و هفته بعد از آن نمایش «اول شخص مفرد» روی صحنه می‌رود.
امید نیاز علاوه بر نویسندگی، کارگردانی و بازی در این آثار، بخش آموزشی گروه را نیز فعال نگه داشته است و ورکشاپ تخصصی «آموزش متداکتینگ (Method Acting)» زیر نظر خود وی برگزار خواهد شد. اطلاعات این ورکشاپ متعاقباً اعلام می‌شود.
علاقه‌مندان برای خرید بلیت دور جدید اجراهای «اول شخص مفرد» و رزرو بلیت‌های «۶۸ ثانیه بعد از تو» می‌توانند به سایت تیوال مراجعه کنند.
۲۴۲۲۴۳