مونا فرجاد مجری اختتامیه جشنواره نمایش عروسکی تهران-مبارک شد

مونا فرجاد مجری اختتامیه جشنواره نمایش عروسکی تهران-مبارک شد مونا فرجاد، اجرای مراسم اختتامیه بیستویکمین جشنواره بینالمللی نمایش عروسکی تهران-مبارک را بر عهده خواهد داشت.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین روابط عمومی جشنواره، مونا فرجاد، بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون، اجرای مراسم اختتامیه بیستویکمین جشنواره بینالمللی نمایش عروسکی تهران-مبارک را بر عهده خواهد داشت.
مراسم اختتامیه این دوره از جشنواره، روز پنجشنبه ۳۰ مهرماه، ساعت ۱۸، در سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر برگزار میشود.
بیستویکمین جشنواره بینالمللی نمایش عروسکی تهران-مبارک به دبیری پوپک عظیمپور تبریزی، از ۲۵ تا ۳۰ مهرماه ۱۴۰۵ در تهران برگزار میشود.
۵۹۲۴۳
یسنا میرطهماسب: برای منوچهر جانم را گذاشتم؛ دستم هم شکست / برای «رکسانا» بارها گریه کردم؛ میخواستم فیلمم دیده شود

یسنا میرطهماسب: برای منوچهر جانم را گذاشتم؛ دستم هم شکست / برای «رکسانا» بارها گریه کردم؛ میخواستم فیلمم دیده شود یسنا میرطهماسب که این روزها با نمایش «پسران فریدون» در تالار وحدت روی صحنه است، مهمان کافه خبر شد تا از تجربه بازی در نقش منوچهر، علاقهاش به تئاتر فرم و آشنایی با شاهنامه بگوید. او همچنین از بلاتکلیفی فیلم «رکسانا» و دلخوریاش از دیده نشدن اثری سخن گفت که به باورش، باید چهار سال پیش به نمایش درمیآمد.
نرگس کیانی ـ یسنا میرطهماسب از آن دسته بازیگرانی است که از نوجوانی وارد سینما شده و در طول سالهای فعالیتش، تجربه حضور در آثار متفاوتی را به دست آورده است. او با فیلم «سیزده» به کارگردانی هومن سیدی شناخته شد و پس از آن در فیلمهایی چون «لانتوری» ساخته رضا درمیشیان، «تابستان داغ» به کارگردانی ابراهیم ایرجزاد، «درساژ» ساخته پویا بادکوبه و «علفزار» به کارگردانی کاظم دانشی به ایفای نقش پرداخت. میرطهماسب در شبکه نمایش خانگی نیز با مجموعههایی مانند «ملکه گدایان» و «مرداب» حضور داشته و بازی در فیلم «رکسانا» به کارگردانی پرویز شهبازی، یکی از تجربههای مهم کارنامه او بوده است؛ فیلمی که به گفته خودش، دیده نشدن آن در ایران همچنان برایش مایه دلخوری است.
میرطهماسب در کنار بازیگری، از کودکی با موسیقی نیز آشنا بوده است؛ تجربهای که بخشی از خاطرات او را به تالار وحدت پیوند میدهد. او که در هشتسالگی در این تالار موسیقی اجرا کرده، حالا پس از سالها به همان صحنه بازگشته است؛ این بار نه بهعنوان نوازنده، بلکه در قامت بازیگری که در نمایش «پسران فریدون» به کارگردانی علیرضا معتمدی، نقش منوچهر را ایفا میکند.
حضور او در این نمایش، با وجود کوتاهی زمان نقش، بر پایه حرکات بدنی، طراحی فرمی و تلاش برای ساختن شخصیتی تأثیرگذار شکل گرفته است؛ تجربهای که البته برایش بدون هزینه نبوده و به شکستگی دستش هنگام اجرا انجامیده است. میرطهماسب در این گفتوگو از علاقهاش به تئاتر فرم، دشواریهای اجرای متنی با زبان و بیان برگرفته از شاهنامه، تجربه بازگشت به تالار وحدت و نگاهش به انتخاب نقشها در سینما و شبکه نمایش خانگی میگوید. او همچنین درباره بلاتکلیفی «رکسانا»، دلخوری از دیده نشدن این فیلم و تأثیری که تأخیر در اکران میتواند بر مسیر حرفهای بازیگران بگذارد، صحبت میکند.
در ادامه گفتگوی خبرآنلاین را با این بازیگر می خوانید.
اگر موافق باشید، از سه حضور دیگر شما روی صحنه تئاتر شروع کنیم. شما پیش از این با علی کوزهگر، رسول کاهانی و فرشید روشنی تجربه بازی در تئاتر را داشتید و با صحنه تئاتر طبیعتاً غریبه نبودید. در کنار بازیگران بزرگ هم پیش از این سابقه بازی داشتید. شاید تنها نکته جدید برای شما، حضور روی صحنه تالار وحدت و حضور در اثری بود که متن دشواری دارد؛ نه دشوار به این معنا که متن روان نیست، بلکه به این دلیل که با یک متن ساده و رئالیستی که روی صحنه میبینیم متفاوت است و طبیعتاً کار بازیگر را دشوارتر میکند.چطور شد آقای معتمدی پیشنهاد بازی در «پسران فریدون» و ایفای نقش منوچهر را به شما دادند و به این پروژه پیوستید؟ در ابتدا باید یک نکته را بگویم؛ این اولین حضور من در تالار وحدت نبود. من پنج سال متوالی در تالار وحدت کنسرت اجرا کردم. من یک زندگی موسیقایی دارم که شاید خیلیها از آن خبر نداشته باشند. وقتی هشت ساله بودم اولین کنسرتم در تالار وحدت برگزار شد و بعد هم در ده سالگی و دوازده و سیزده سالگیام هم در این تالار اجرا داشتم ساز میزدم و آواز میخواندم.
در آن زمان عضو گروه یک آموزشگاه موسیقی بودم که در پایان هر ترم، امتحان نهاییمان این بود که در تالار وحدت اجرا داشته باشیم. برای همین، برگشتن به تالار وحدت بعد از سالها، این بار در شمایل یک بازیگر، برایم جالب بود.
در مورد انتخاب شدنم برای بازی در این کار هم باید بگویم که علیرضا معتمدی را از قبل میشناختم و با هم دوستی داشتیم اما این اولین بار بود که قرار بود با هم کار کنیم. وقتی ایشان تماس گرفتند و گفتند قرار است در تالار وحدت اجرا داشته باشند، برای من هیجانانگیز بود.
وقتی به من گفته شد قرار است «پسران فریدون» را کار کنیم، تا آن زمان فقط اسم فریدون و پسرانش را میدانستم و هیچوقت داستانشان را نخوانده بودم. به هر حال، آشنایی چندانی با شاهنامه نداشتم. در سالهای گذشته همیشه خواندن شاهنامه را پشت گوش میانداختم، اما این تجربه برایم جذاب بود و به نظرم یکی از مهمترین و مثبتترین نکات حضور من در این نمایش، آشنایی با شاهنامه است و خیلی خوشحالم که به این شکل با شاهنامه آشنا شدم. در نتیجه بازی در این کار بخش مربوط به پسران فریدون را کامل خواندم که واقعاً جذاب است. فکر میکنم داستانهای شاهنامه ظرفیت نمایشی بالایی دارند اما در ایران در ساخت داستانها و آثار نمایشی دراین باره خیلی کملطفی شده است در حالی که ما میتوانیم بر اساس شاهنامه، آثاری بسازیم که در دنیا حرفی برای گفتن داشته باشند.
پس حضور در تالار وحدت برای شما تجربهای آشناست، اما اجرای نمایش در این سالن طبیعتاً شرایط متفاوتی دارد. وقتی اجرای شما را دیدم، بهخصوص در لحظهای که امیر آقایی جلو آمد، احساس کردم بغض و هیجان خاصی در فضا شکل گرفته است. از طرفی، تالار وحدت تقریباً هر شب پر میشود و از بیرون که نگاه میکنیم، قرار گرفتن مقابل چنین جمع بزرگی باید برای یک بازیگر بسیار هیجانانگیز باشد. برای شما این لحظه چطور میگذرد و چه حسی دارد؟ من پیش از این تجربه بازی در سالن ایرانشهر و سالنهای کوچکتر را داشتهام، اما تالار وحدت قصهاش فرق میکند. این تاالار از نظر بصری، از نگاه یک بازیگر، سالن بسیار زیبایی است. اولین شبی که روی صحنه آمدم در ده ثانیه اول نفس تماشاگر هنوز به من نخورده بود چون، ابتدای نمایش سرم پایین است و تا زمانی که میپرم و وارد میشوم، تماشاگران را نمیبینم. وقتی سرم را بالا گرفتم دیدم حدود ۷۰۰ نفر در سه طبقه نشستهاند و نگاهت میکنند، تازه آن حس را گرفتم. واقعاً جایی است که خستگی آدم درمیرود. مخصوصاً وقتی سالن پر است، بازیگر لذت عجیبی را تجربه میکند.
برای کسانی که شاید کمتر شما را دنبال کرده باشند، بد نیست کمی بیش تر درباره سابقه موسیقایی شما بدانیم. در اینستاگرام و ارتباطتان با سینا ساعی و همینطور فعالیتتان در موسیقی، مثلاً نوازندگی درامز و آواز، اشاراتی وجود دارد، اما شاید همه از این سابقه اطلاع نداشته باشند. پدر و مادرم همیشه دوست داشتند موسیقی کار کنم و مرا از سهسالگی به آموزشگاه موسیقی پارس فرستادند. با ارف موسیقی را شروع کردم و بعد به ارف پیشرفته رسیدم. در این مرحله برای اجرا به سالنهای بزرگ میرفتیم و روی صحنه اجرا میکردیم. این طور شد که من در هشتسالگی در تالار وحدت زایلوفون زدم و بعد ساز تخصصیام را ویولنسل انتخاب کردم. در ارکستر آقای بردیا کیارس اجرا میکردم. بعد هم به سمت اپرا رفتم و در گروه کر موسیقی پارس، دو بار اپرا و آواز اجرا کردم.
البته همه اینها زیرمجموعهی گروه بود. حدود ۱۰۰ نفر بودیم که همیشه با هم اجرا میکردیم و هیچوقت تجربه اجرای انفرادی، مثلاً دیالوگ گفتن بهتنهایی روی صحنه را نداشتم. بنابراین برای خودم خیلی قشنگ است که بعد از ۱۰، ۱۵ سال به جایی برگشتم که از بچگی در آنجا بودم و این بار در یک نمایش بازی میکنم.
شما نقش منوچهر را در این نمایش بازی میکنید. چه شد که با وجود کوتاه بودن نقش، آن را برای خودتان جذاب کنید؟ فکر میکنم اولین بازیگری بودم که برای پروژه «پسران فریدون» قرارداد بستم. ابتدا قرار بود دو نقش را بازی کنم و برای هر دو هم تمرین کردیم، اما به دلیل مشغلههای فیلمبرداری و ساعات طولانی کارم، از جایی به بعد هماهنگی زمانی با گروه دشوار شد. برنامه فشرده من باعث میشد بچههای گروه مجبور باشند خودشان را با زمانبندی من هماهنگ کنند و در نهایت به این نتیجه رسیدیم که ادامه این وضعیت ممکن است به پروژه آسیب بزند.
بنابراین، پیشنهاد شد که بهجای دو نقش، فقط نقش منوچهر را بازی کنم.در نهایت به این نتیجه رسیدیم که بازی در هر دو نقش به خاطر هماهنگ نبود زمان من با گروه ممکن است به پروژه آسیب بزند برای همین پیشنهاد شد که فقط نقش منوچهر را بازی کنم. البته چون نقش خیلی کوتاه بود، در ابتدا برایم چندان هیجانانگیز نبود. به هر جال بهعنوان بازیگر، بازی کردن یک نقش کوتاه طبیعتاً هیجان کمتری دارد.
اما از آقای معتمدی خواستم که اگر امکان دارد برای نقش منوچهر کاری کنیم؛ چون نمیتوانستیم جنگ بین منوچهر و سلم و تور را نشان بدهیم، فکر کردیم حداقل یک رزمایش از منوچهر ببینیم. و من هم چون کلاً کار فرمی را بیشتر از کار رئال دوست دارم دوست داشتم در این نمایش کاری با بدنم انجام بدهم؛ چیزی که فقط دیالوگ نباشد.
با مسئولان طراحی حرکت این پروژه صحبت کردیم. آنها یک حرکت طراحی کردند که اولین روز دیدم. جالب بود، ولی به آنها گفتم احساس میکنم کار پیچیدهای نیست و میتوانم حتی کمی سختترش کنم. دوست نداشتم خیلی روی زمین باشم پس پیشنهاد دادم با طناب کار کنیم و در فضا حرکت داشته باشم. برای مسئولان طراحی حرکت هم جالب بود که من کار را کمی سختتر کردم، اما همین نکته باعث شد حضور من در این پروژه برایم جذابتر شود. برای همین، کار خیلی سختتر و فیزیکیتر شد. یادم هست یک جا که قرار بود از روی چند نفر بپرم، اولین بار خودم گفتم دوست دارم از ارتفاع بپرم. گفتم خب، از یک نفر بپریم. پریدن از روی یک نفر خیلی راحت است پس تصمیم گرفتیم از روی دو نفر بپرم. چهار، پنج روز قبل از اجرا وقتی به سالن تالار وحدت رفتیم، احساس کردم نسبت به فضای سالن پریدن از روی دو نفر کم است. گفتم سه نفر باشد. کار ریسکی و خطرناکی است و بیشتر شبیه کاری است که باید بدلکار انجام دهد. اما من گفتم کار زیباتر و هیجانانگیزتر میشود. البته نتیجهاش این شد که دستم شکست. روز اول که عکس گرفتم، گفتند ترک خورده است، اما چند روز پیش دکتر فیلم و عکس شکستگی را دید و مشخص شد که شکستگی جدیتر است.
اتفاقاً به همین موضوع آمادگی بدنی شما میخواستم برسم. آمادگی فیزیکی شما در این اجرا خیلی قابل توجه است. میدانم در زمینه ورزش هم فعالیت دارید، اما این آمادگی بدنی را همیشه حفظ میکنید یا برای تئاتر روی بدن کار ویژهای انجام دادید؟ من کلاً جزو آدمهایی هستم که ورزش، روتین زندگیام است و سالهاست ورزش میکنم. برای همین فکر کردم از این آمادگی جسمانیام در نمایش استفاده کنیم. شاید انجام دادن بعضی از این کارها برای خیلیها سخت باشد اما برای من به نسبت راحتتر است. شمشیرزنی شاید کاری باشد که خیلیها بتوانند انجام دهند، اما اینکه بپری، روی زمین غلت بزنی یا کشیده شوی، کار راحتی نیست؛ اما برای من کاری جذاب بود.
همانطور که گفتم، سلیقه شخصی من اصولا تئاتر فرم است. برای من به شخصه تئاتری که فقط دیالوگ باشد، روی مبل بنشینم و بایستم و دیالوگ بگویم جذابیتی ندارد و خیلی با سلیقه من جور نیست.
البته این روزها از تئاتر فرم کمی فاصله گرفتهایم. اگر ۵۰۰ انتخاب برای تماشای تئاتر داشته باشیم، شاید فقط ۱۰ اثر از میان آنها کارهای فرمی باشند. با این حال، سلیقه من همچنان همین نوع تئاتر است و یکی از دلایل اصلی جذابیت «پسران فریدون» برایم این بود که امکان تجربه کار فرمی را در آن داشتم.
و این را بگویم اصولا آدمی هستم که وقتی کاری را دوست داشته باشم، جانم را برایش میگذارم. این نوع کارهای فرمی سلیقه من است و دوستش دارم و اگر این ویژگی فرمی کار نبود، شاید حتی این نقش را قبول نمیکردم، چون آنقدر برایم جذابیت نداشت.
به کوتاهی نقش اشاره کردید، اما از نظر دراماتیک، منوچهر عنصر بسیار مهمی در «پسران فریدون» است و در واقع پایاندهنده داستان محسوب میشود. قصه همین است، اما به هر حال در یک اجرای ۷۵ دقیقهای حدود ۱۰ دقیقه، آن هم در ۱۰ دقیقه آخر، حضور دارم. شاید هر کسی دوست نداشته باشد چنین نقشی را بازی کند و دلایل خودش را هم داشته باشد. من هم اگر رزمایش ابتدای کار نبود، این نقش را نمیپذیرفتم. درست است که نقش منوچهر از نظر معنایی و قصهای ارزشمند است، اما در این نمایش خیلی به آن پرداخته نمیشود.
خیلیها هم گفتهاند که دوست داشتیم صحنه جنگ بین منوچهر و پسران فریدون را میدیدیم که طبیعتاً این کار به یک تولید بزرگتر نیاز داشت و امکانش نبود.
از طرف دیگر، درباره بحث فرم که شما مطرح کردید، این که او منوچهر پایاندهنده داستان است، بله منوچهر در این نمایش میآید تا دوباره بدی را از میان ببرد. در جایی هم من دیالوگی دارم که میگویم: «برادرکشان به سزای گناهان خود رسیدند.» واقعیت این است که در زندگی شخصیام هم معتقدم اگر کسی اشتباهی میکند، باید تاوان آن را بدهد. همین موضوع برایم جذاب بود؛ بهویژه در روزگاری که تلخی و بدی زیاد شده است. نکته جالب این است که تماشاگران بعد از اجرا به من میگویند: «ما این روزها به یک چنین منوچهری نیاز داریم.» شنیدن این جملهها برایم بسیار جذاب است و باعث میشود حضور در این نقش را بیشتر دوست داشته باشم. واقعاً از بازی در این نقش حالم خوب باشد.
اگر بخواهیم خطکش دست بگیریم ۱۰ دقیقه در برابر ۷۵ دقیقه نسبت نابرابری است. اما شما کاری با این نقش کردهاید که به نظرم جذاب دیده میشود و روی صحنه تأثیر خودش را میگذارد. چون شما واقعاً در این اجرا از بدنم استفاده میکنم و تمام توانم را میگذارم. به نظرم اگر قرار باشد تواناییام را در تئاتر نشان دهم، اینجا واقعاً ته جانم را دارم میگذارم و طبیعتاً دوست دارم دیده شوم. در این کار به نظرم فقط آواز نمیخوانم که یک مثلث کامل روی صحنه باشد! برای همین دوست دارم آدمها بیایند و این کار را ببینند چون احساس میکنم همهچیز پختهتر شده است و ضمن این که خیلیها کار فرمی از من ندیدهاند.
گفتید که پیش از این آشنایی زیادی با شاهنامه نداشتید و بعد از ورود به این پروژه، داستان پسران فریدون را مطالعه کردید. امروز پادکستهای مختلفی وجود دارد؛ از فردوسیخوانی خادم گرفته تا نمونههای دیگر. برای شما کدام مسیر برای رسیدن به نقشی که قرار بود ایفا کنید هموارتر کرد؟ علیرضا معتمدی را از طریق سینما خوب میشناختم و آشنایی خانوادگی هم داشتیم. اما نمیدانستم آقای معتمدی تا این حد به شاهنامه مسلط است. فکر میکنم فقط دکترای شاهنامه ندارد. روز اول که نمایشنامه را خواندم، با چنین ادبیاتی قبلاً کار نکرده بودم و باید کاملاً باید با ادبیات شاهنامه حرف میزدیم و متوجه شدم که باید روی کلمات و جملات خیلی کار شود. علیرضا یک پادکست شاهنامهخوانی برای من فرستاد. پادکست سختی است و حوصله میخواهد، اما واقعاً با یک بار گوش دادن متوجه شدم که چه مدلی باید بیان کنم و خیلی به من کمک کرد. خیلی از دوستانم که در حوزه هنر، تئاتر و سینما هستند، وقتی این کار را از من دیدند، گفتند چقدر جملات را درست بیان میکنی. یکی از دلایل دشواری این کار برای من این است که اصولاً تند حرف میزنم و شیوه بیانم خیلی امروزی است. بنابراین، سختترین بخش کار برایم این بود که آرام و با لحنی ادبی صحبت کنم. این تجربه از یک طرف تمرین خوبی برایم بود و از طرف دیگر کمک کرد تا بتوانم ادبیات شاهنامه را درستتر بیان کنم.
چند شب پیش هم افشین هاشمی برایم پیامی فرستاد. او ویدئویی از شما در اینستاگرام دیده بود و پیشنهاد کرد کمی ادبیتر صحبت کنم. به نظرم لطف داشت که با وجود اینکه ایران نیست، چنین نکتهای را به من گوشزد کرد. اما راستش خودم هم نسبت به این موضوع خیلی حساس بودم؛ چون احساس میکردم در مقایسه با شیوه معمول حرف زدنم، بسیار ادبیتر صحبت میکنم. وقتی این نکته را گفت، کمی از کار خودم ناراحت شدم و با خودم فکر کردم نکند در این زمینه کمکاری کردهام. او ویدئو را برایم فرستاد و دیدم که یک کلمه را اشتباه بیان کردهام و از دستم در رفته بود. البته شبی بود که دستم شکسته بود و این موضوع را هم برایش توضیح دادم.
اتفاقاً همین ادبی حرف زدن خیلی به نظرم روی شما نشسته است. گاهی در یک اجرا میبینیم انگار آن کلام متعلق به بازیگر نیست، اما در نقش شما احساس میکنم این ادبیات کاملاً روی شما نشسته است. همانطور که دیدید، نسبت به صدای معمول خودم بسیار کلفتتر حرف میزنم. وقتی قرار بود دو نقش بازی میکردم، دوست داشتم تفاوتشان اینطور باشد که نقش اول را با صدای خیلی مظلومانه بازی کنم؛ آدمی بسیار کمصدا و مظلوم. برای همین دوست داشتم وقتی منوچهر را بازی میکنم، کسی که میآید دو برادر را میکشد و دوباره ایران را آزاد میکند، با صدای خیلی کلفت و خشن حرف بزنم. وقتی هم کلفت و خشنتر حرف میزنم، طبیعتاً ادبیتر هم میشود.
اما میدانم که آقای معتمدی در بعضی جاها میخواست ما کمی از ادبیات شاهنامه فاصله بگیریم. حتی در صحنه هم میدانم که دوست داشت صحنه خیلی تاریخی نباشد و یک مقدار امروزی باشد.یادم هست اولین چیزی که گفت این بود که دوست دارم موسیقیهای این کار، موسیقیهای تاریخی و حماسی نباشند و امروزی باشند. در دو، سه قطعه از موسیقیها ما ریتم و رقص داریم. خیلیها ممکن است این چیزها را نپسندند. من هم از بعضیها شنیدهام که دوست نداشتند موسیقی اینقدر امروزی باشد.
اما آقای معتمدی دوست داشت همهچیز کمی امروزی باشد. حتی میدانم یکی، دو نفر از بچههای گروه هم گفته بودند خیلی ادبی نباشید. اما منوچهر با توجه به کوتاهی حضورش، باید آنقدر تأثیرگذار باشد که هم ادبی حرف بزنم و هم با صدای کلفت و محکم صحبت کنم تا جنم و قدرت این شخصیت را منتقل کنم.
نکته جالب دیگر این است که من دقیقاً شبی اجرای شما را دیدم که دستتان آسیب دیده بود و به عنوان تماشاگر اساساً متوجه این اتفاق نشدم. در لحظهای که برخاستید، طبیعتاً منطقی است که احساس درد کنید، اما تنها چیزی که احساس کردم این بود که شاید یکی، دو سانت بیشتر روی صحنه سر خوردید. من آن پرش را خیلی دوست دارم؛ پرش بلندی است و حرکت سختی انجام میدهم. البته همیشه در ثانیههای قبل از پرش استرس دارم. در طول اجرا دو بار با حادثه مواجه شدم. بار اول زمانی بود که یکی از پسرهایی که باید در حرکت پرش حضور میداشت، دیر به سالن رسید. آقای شریفی هم به دلیل تأخیرش اجازه نداد وارد حرکت شود، اما ظاهراً به این موضوع توجه نشده بود که من باید از روی یکی از آنها بپرم. من از روی نفر اول پریدم، اما نفر دوم سر جایش نبود و در نتیجه به زمین خوردم. به نظرم کاملاً مشخص بود که با سرعت زمین خوردم، هرچند شاید این اتفاق برای تماشاگران چندان محسوس نبود. پایم سر خورد و برای اینکه بیشتر سُر نخورم، دستم را روی زمین گذاشتم. همانجا دستم آسیب دید.
دست چپم از قبل هم آسیبدیده بود و هفت، هشت ماه پیش بهدرستی به آن رسیدگی نکرده بودم. به همین دلیل، پیش از رفتن روی صحنه، نزدیک به نیم ساعت فقط مچ دستم را گرم میکنم و بدنم را برای اجرا آماده میکنم. دستم همیشه صدا میدهد و میدانستم که ممکن است دوباره دچار مشکل شود.
وقتی پایم سر خورد و دستم را روی زمین گذاشتم، درد را احساس کردم، اما با خودم گفتم دستم درد گرفته و مسئله مهمی نیست. به اجرایم ادامه دادم، با اینکه همچنان درد داشتم. پیش از این هم بارها پیش آمده بود که هنگام اجرای این صحنه، پاهایم درد بگیرد یا بدنم کوفته شود؛ برای همین، در ابتدا تصور کردم این درد هم طبیعی است. اما وقتی دستم را بالا آوردم، متوجه شدم اتفاق جدیتری افتاده است. همان لحظه در ذهنم احساس کردم آسیب جدی است، اما چون بدنم هنوز گرم بود، شدت آن را بهدرستی متوجه نمیشدم.
بعدتر فهمیدم که دستم را نمیتوانم بالا بیاورم و مشکل جدیتر از چیزی است که تصور میکردم. به پزشک مراجعه کردیم و امیدوارم دستم هرچه زودتر خوب شود.
در حال حاضر، دو حرکت از اجرایم را تغییر دادهام، اما همچنان روی صحنه میروم و اجرا را ادامه میدهم. امیدوارم بتوانم بدون اینکه مشکل دیگری پیش بیاید، به کارم ادامه بدهم.
اشاره کردید که همزمان در یک کار تصویری تاریخی هم حضور دارید. این پروژه همزمان با «پسران فریدون» بود یا بعد از آن؟ حدود چهار ماه است که در آن کار هستم. آن هم مربوط به دوره قاجار است و طبیعتاً آنقدر به تاریخ شاهنامه نزدیک نیست. از قبل در آن پروژه بودم.
برای اولین بار در زندگیام خواستم سختی چنین کاری را تجربه کنم؛ ساعت ۶ صبح میروم فیلمبرداری سمت بهشت زهرا، ساعت ۶ به تالار وحدت میرسم و دو اجرا دارم تا حدود ۱۱ شب. دلم میخواست یک بار این تجربه سخت را داشته باشم؛ تئاتر و بعد فیلمبرداری. ولی دیگر این کار را نمیکنم، چون واقعاً خیلی آدم را خسته میکند.
اگر موافق باشید، کمی هم درباره فعالیتتان در دنیای تصویر صحبت کنیم. احساس میکنم شبکه نمایش خانگی میتواند بیش از اینها از تواناییهای شما استفاده کند. با احترام به آثاری که تاکنون در آنها بازی کردهاید، به نظرم ظرفیتهای بیشتری در بازیگری شما وجود دارد که تئاتر هم شاهد این مدعاست. گاهی این احساس به وجود میآید که در شبکه نمایش خانگی، آنطور که باید، از شما در نقشهایی متناسب با تواناییها و ظرفیتهایتان استفاده نمیشود. خودتان هم چنین احساسی داشتهاید؟ آیا فکر میکنید پیشنهادهایی که از شبکه نمایش خانگی دریافت میکنید، به اندازهای که انتظار دارید، امکان بروز تواناییهایتان را فراهم میکنند؟ بله، اما این موضوع یک «ولی» خیلی بزرگ دارد. بهطور کلی، سینما، تئاتر و هنر اولویت اول زندگی من نیستند؛ علاقه من هستند. میدانید چرا؟ چون در خانوادهای بزرگ شدهام که با این حوزه در ارتباط بودهاند؛ هم پدرم و هم آدمهای اطرافم. به همین دلیل، آنقدر اشتیاق و به قول خودم، شهوتِ کار کردن در این حوزه را ندارم که حتماً بخواهم بازی کنم. برای همین، بهراحتی به خیلی از پیشنهادها «نه» میگویم. پیشنهادهای زیادی به من میشود، اما آنها را نمیپذیرم؛ چون ترجیح میدهم کاری انجام بدهم که واقعاً خوب باشد.
این نوع نگاه را از چهار، پنج سال پیش پیدا کردهام و در سه، چهار سال اخیر جدیتر به آن فکر کردهام. منظورم این نیست که هنر برایم اهمیت ندارد، بلکه میخواهم بگویم تمام زندگیام نیست. تمام خواب و زندگی و علاقه من به بازیگری محدود نمیشود.
از آنجا که بعضی چیزها را از قبل تجربه کردهام و حضور در این فضا بخشی از زندگیام بوده، با آرامش و راحتی بیشتری با آن برخورد میکنم. حتی به بعضی از همسنوسالهایم هم میگویم که راحتتر به پیشنهادها «نه» بگویند؛ چون میبینم بعضی کارها واقعاً بهتر است ساخته نشوند. ما معمولاً از کار خوب و بد حرف میزنیم، اما گاهی با آثاری مواجه میشویم که آدم با خودش میگوید ای کاش اصلاً ساخته نمیشدند.
در شبکه نمایش خانگی هم طی دو، سه ماه گذشته پیشنهادهایی داشتم که اگر مجموعشان را حساب کنم، به اندازه کار یک سال من میشد، اما به همه آنها جواب مثبت ندادم. بعضی از آنها با سلیقهام جور نبودند، در یکی، دو مورد گفتم فرصت و زمان کافی ندارم و در یکی، دو مورد هم صریحاً گفتم که دوست ندارم آن کار را انجام بدهم.
البته در این میان، پروژهای دارم که در حال حاضر واقعاً به آن افتخار میکنم؛ «مردگی» به کارگردانی امین حسینپور و تهیهکنندگی احسان ظلیپور. به نظرم، این اثر شاهکار خواهد بود. در حال حاضر در یک پروژه ۴۰ قسمتی هم حضور دارم که فعلاً نمیتوانم دربارهاش صحبت کنم، اما فکر میکنم آن هم کار خوبی است.
با این حال، یکی از بدشانسیهایی که من و دیگر عوامل یک پروژه تجربه کردیم، به فیلم «رکسانا» برمیگردد. من برای بازی در این فیلم جایزه بسیار معتبری گرفتم و فیلم هم یک شب در جشنواره فجر نمایش ویژه داشت. خوشحالم که تعدادی از دوستان و عزیزان فرصت کردند آن را ببینند، اما متأسفانه فیلمی که میتوانست تواناییهای ما را نشان بدهد، اکران نشد.
یکی از دوستان نزدیکم در این پروژه حضور دارد و این فیلم اولین تجربه جدی اوست، اما چون اثر دیده نشده، فرصت دیده شدن هم از او گرفته شده است. بازیگر دیگری هم در این فیلم حضور دارد که در حال تحصیل در رشته سینما و تئاتر است و او هم هنوز آنطور که باید دیده نشده. این مسئله برای کسانی که تازه کارشان را شروع کردهاند، واقعاً آسیبزاست.
حتی بازیگر زن فیلم قراردادی دارد که بر اساس آن، تا زمانی که این فیلم پخش نشود، نمیتواند در پروژه دیگری کار کند. در نتیجه، فیلم همچنان بلاتکلیف مانده است. متأسفانه حدود یک سال از فوت تهیهکننده آن گذشته، اما حتی پیش از آن هم در زمینه پخش فیلم کملطفی شده بود.
ما وقت، انرژی و تواناییهایمان را در این فیلم گذاشتهایم؛ سرمایهای که شاید امروز دیگر نتوانیم به همان شکل از آن استفاده کنیم. اگر فیلم چهار سال پیش اکران میشد، مخاطبان من را در سنوسال و شرایط دیگری میدیدند و این اتفاق میتوانست تأثیر زیادی بر مسیر کاریام داشته باشد.حالا من چند کار دیگر انجام دادهام و شناختهشدهتر شدهام، اما برای کسانی که هنوز فرصت زیادی برای فعالیت نداشتهاند، دیده نشدن چنین اثری میتواند آسیب بیشتری به همراه داشته باشد.
یکی، دو پروژه دیگر هم در کارنامهام دارم که دیده نشدنشان تا حدی به بدشانسی مربوط بوده است. با این حال، اعتقاد دارم هر اتفاقی در هر زمانی رخ بدهد، میتواند در نهایت کمککننده باشد. به همین دلیل، سعی میکنم با این اتفاقها کنار بیایم و نگاهم را به مسیر کاریام محدود نکنم.
اتفاق دردناکی است و متأسفانه این مسئله بارها تکرار شده؛ آدمهایی در آثاری حضور دارند که آن اثر باید در همان زمان دیده و پخش شود. «رکسانا» در بخش ویژه جشنواره فجر نمایش داده شد، اما در نهایت فقط در سینمای اهالی رسانه دیده شد. به نظرم جدا از سرمایه مادی، یک سرمایه معنوی عظیم پشت این فیلم است که صرفاً به دلیل نگرفتن پروانه نمایش و مسائل دیگر، امکان دیده شدن پیدا نکرده است. من اتفاقاً از گروه دلخورم و ابایی هم ندارم که این را بگویم. به نظرم تهیهکننده، پخشکننده یا دیگر اعضای گروه در این زمینه تا حدی کمکاری کردند؛ چون از جاهای مختلف شنیده بودم که برای پخش فیلم مشکل خاصی وجود ندارد.
فکر میکنم در مقطعی، تصمیمگیری برای اکران فیلم به زمان مشخصی موکول شد تا شاید در آن بازه فروش بیشتری داشته باشد. من اما معتقد بودم که فیلم باید هرچه زودتر پخش شود. حتی پیشنهاد دادم که شاید این فیلم از آن دسته آثاری باشد که اگر در اینترنت منتشر شود، صد برابر بیشتر دیده شود. حرفم این بود که بالاخره فیلم را پخش کنید تا مخاطب بتواند آن را ببیند.
من این فیلم را چهار سال و خردهای پیش بازی کردم. در سنی هستم که حتی چهرهام در فاصله یک سال تغییر میکند، چه برسد به چهار سال. برای همین، زمان در مورد این فیلم اهمیت زیادی داشت. مدتها درگیر پخش آن بودم و حدود یک سال است که دیگر سعی میکنم به آن فکر نکنم. من معمولاً بازیگری هستم که میآیم، کارم را انجام میدهم و میروم، اما برای این پروژه بیش از هر کار دیگری در زندگیام وقت گذاشتم؛ چون واقعاً میخواستم فیلم به نمایش دربیاید.
این فیلم متعلق به همان سالهاست و باید در همان زمان دیده میشد. به همین دلیل است که میگویم در حق آن کملطفی شد. میدانم که از جاهای دیگر هم با مشکلاتی مواجه شده بودیم، اما معتقدم از یک جایی به بعد، خود ما هم در پیگیری و به نتیجه رساندن کار کمکاری کردیم.
پدرم یک بار جملهای گفت که به نظرم کمک کرد از این ماجرا عبور کنم. من شاید بارها بابت اکران نشدن فیلم گریه کردم، چون واقعاً برایم مهم بود که دیده شود. گاهی از من میپرسیدند این جایزهای که گرفتهای برای چه بوده است؟ خب، حداقل اجازه بدهید فیلم را ببینند تا بدانند این جایزه برای چه کاری بوده است. من دوست دارم کارم دیده شود. بابت این فیلم در خارج از ایران تشویق شدم، اما در کشور خودم مخاطبان فرصت تماشای آن را پیدا نکردند.
پدرم یک روز به من گفت: «عوامل فیلمتان پشت فیلم نبودند و یک فیلم پشتوانه میخواهد.» منظورش این بود که یک اثر برای دیده شدن، به حمایت و پیگیری عواملش نیاز دارد. احساس میکردم فیلم ما از طرف اطرافیانش پشتوانهای ندارد و همین باعث شد از یک جایی به بعد، دیگر آن اشتیاق و انگیزه اولیه را برای پیگیری این پروژه نداشته باشم. انگار آتش این فیلم برای من خاموش شد.
خوشحالم که این امکان را دارید که به خاطر مسائل مالی مجبور به پذیرفتن هر کاری نباشید. اینکه به قول خودتان شهوت دیده شدن هم در شما وجود ندارد، امکان «نه» گفتن را برایتان راحتتر میکند. بله، چون از کودکی در این فضا بودم. خیلی از بزرگان را از نزدیک میشناسم و حتی با بعضی از آنها با اسم کوچک صدا کنم یا عمو صدایشان کنم. این برای من طبیعی شده است.
من عاشق این کارم، اما تمام زندگیام نیست. چیزی که شاید خیلیها بعد از چندین دهه به آن برسند، برای من خوشبختی و خوششانسی زندگیام بوده که از کودکی در این فضا حضور داشتهام. برای همین راحتتر با آن برخورد میکنم. خیلی راحتتر.
با توجه به همه چیزهایی که درباره این تجربه گفتید، از دشواریهای اجرای نقش منوچهر و آسیب جسمیای که دیدید تا علاقهتان به تئاتر فرم و آشنایی با شاهنامه، به نظر میرسد «پسران فریدون» برای شما فراتر از یک تجربه بازیگری بوده است. در مجموع، این اجرا چه جایگاهی در تجربه شخصی و حرفهای شما دارد؟ خیلی شخصی بگویم، اینقدر حالم با این کار خوب است که واقعاً خوشحالم. یکی اینکه گفتم با شاهنامه که متعلق به ایران است، به زیباترین شکل ممکن آشنا شدم و توانستم در آن کار کنم.دوم اینکه تئاتر فرم را خیلی دوست دارم. کم پیش میآید چنین فرصتی به وجود بیاید و من توانستم تمام علایقم را، آن هم در تالار وحدت، اجرا کنم.
این شاید شانسی نباشد که هر کسی داشته باشد. من هر شب قبل از اینکه وارد اجرا شوم، به خودم میگویم شاید الان تنها آدم دنیا هستی که اینجا ایستادهای و قرار است در این صحنه اجرا کنی. قدرش را بدان و از آن لذت ببر. این صحنه مال توست.
الان ۴۶ شب است که میروم و این لذت را تجربه میکنم. از آقای معتمدی ممنونم، از گروه هم ممنونم و از همه کسانی که باعث شدند این بخش از زندگیام را با لذت تجربه کنم.
5959
نگار جواهریان و ۴ سال دوری از صحنه

نگار جواهریان و ۴ سال دوری از صحنه نگار جواهریان پس از ۴ سال دوری از صحنه تئاتر این روزها با بازی در نمایش «منظومه پیامبر بدیها» روی صحنه است.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایسنا، این نمایش تازهترین کار محمد مساوات کارگردان شناختهشده تئاتر است که با بازی خود او و جواهریان روی صحنه میرود.
به انگیزه حضور جواهریان در این اثر نمایشی، نگاهی گذرا بر کارنامه هنری این بازیگر داریم.
نگار جواهریان از جمله بازیگرانی است که از سالهای آغازین جوانی و حتی پیش از ورود به دانشکده هنر و معماری، فعالیت خود را در زمینه بازیگری آغاز کرد.
او از جمله بازیگرانی بود که در دهه ۸۰ و ۹۰ حضوری پررنگ هم در سینما و هم در تئاتر داشت و فعالیتش در سینما هرگز باعث دوری او از صحنه تئاتر نشد.
جواهریان اوایل دهه ۸۰ با بازی در نمایش «مجلس شبیهخوانی شازده کوچولو» به کارگردانی علی اصغر دشتی، یکی از نخستین نقش آفرینیهای خود را در تئاتر تجربه کرد؛ نمایشی که در جشنواره تئاتر آیینی سنتی خوش درخشید و جواهریان در آن نقش شازده کوچولو را بازی کرد.
جواهریان همانطور که در سینما بخت همکاری با بسیاری از کارگردانان شناختهشده همچون محمد مهدی عسگرپور، رسول صدرعاملی، همایون اسعدیان، رخشان بنی اعتماد، عباس کیارستمی، مازیار میری، ایرج کریمی، رضا میرکریمی، هومن سیدی، بهنام بهزادی، بهرام توکلی، محسن امیریوسفی، عبدالرضا کاهانی، پرویز شهبازی، رضا درمیشیان و … را داشت، از تئاتر هم غافل نبود و کارنامه بازیگری او در تئاتر نیز کارنامهای قابل توجه است.
او از بازیگرانی بود که هم با کارگردانی مانند محمود استادمحمد همکاری کرد و هم با کارگردانان دیگری همچون امیررضا کوهستانی و حسن معجونی و این چنین بود که تجربه بازی در آثاری با سبکهای نمایشی مختلف را به دست آورد.
جواهریان سال ۱۴۰۱ در نمایش «مخاطب» به کارگردانی جابر رمضان در تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه رفت و پس از آن نقشآفرینی دیگری در تئاتر نداشت.
او دهه ۹۰ در نمایشهایی همچون «نامبرده» به کارگردانی علی اصغر دشتی، «آهواره» کار احسان گودرزی، «نمیتونیم راجع بهش حرف بزنیم» کار جابر رمضان، «ایوانوف» و «دیوار چهارم» هر دو به کارگردانی امیررضا کوهستانی، «رپرتواری از آثار گروه تئاتر دنکیشوت با رونمایی از محسن» به کارگردانی علی اصغر دشتی به ایفای نقش پرداخت.
اما جواهریان در دهه ۸۰ نیز حضوری پررنگ در تئاتر داشت.او در آن مقطع با کارگردانانی چون محمد یعقوبی و محمود استادمحمد همکاری کرد.
«قرمز و دیگران» نمایش پربازیگری به کارگردانی محمد یعقوبی بود و جواهریان در آن در کنار شماری از بازیگران شناختهشده ایفای نقش کرد. دیگر همکاری او با این کارگردان در نمایش «گلهای شمعدانی» رقم خورد که شکل اجرایی خاص خود را در تالار چهارسو مجموعه تئاترشهر داشت. در این نمایش، سالن به دو قسمت مجزا تقسیم شده بود و دو داستان مستقل به طور همزمان روایت میشد و تماشاگر برای دیدن نمایش کامل، باید دو بار نمایش را میدید.
با اجرای نمایش «شهرهای نامرئی» کار حسن معجونی، نخستین همکاری جواهریان با این کارگردان و بازیگر رقم خورد و آنان بعدتر با نمایش «ایوانف» که به کارگردانی کوهستانی اجرا شد، با یکدیگر همبازی شدند.
جواهریان دهه ۸۰ با بازی در دو نمایش «تهرن» و «دیوان تئاترال» همکاری با محمود استادمحمد را تجربه کرد؛ نویسنده و کارگردانی که به عنوان یکی از طلایهداران تئاتر اجتماعی ایران شناخته میشود و سبک و سیاق آثارش با دیگر کارگردانانی که جواهریان با آنان همکاری کرده بود، تفاوت داشت.
«بدون خداحافظی» به کارگردانی کتایون فیض مرندی، دیگر نمایشی بود که جواهریان در آن بازی کرد.
او همچنین در اجرای نمایش «خون خشک سبزی تازه» کار دیگری از امیررضا کوهستانی نیز حضور داشت که این نمایش خارج از کشور روی صحنه رفت. «۱۷ دی کجا بودی» دیگر نمایش امیررضا کوهستانی بود که جواهریان نیز در آن بازی کرد و در تالار سمندریان تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه رفت.
جواهریان که فعالیت بازیگری خود را از دهه ۸۰ آغاز کرده حالا با نمایش «منظومه پیامبر بدیها» به نویسندگی و کارگردانی محمد مساوات روی صحنه است. با اجرای این اثر، محمد مساوات دومین تجربه بازیگری حرفهای خود را در بازیگری تئاتر به انجام میرساند.
نمایش «منظومه پیامبر بدیها» هر شب ساعت ۲۱:۳۰ و به مدت ۹۰ دقیقه در سالن یک مجموعه تئاتر لبخند صحنه میرود.
59243
هادی حجازیفر: صورتمان را با سیلی سرخ نگه داشتهایم
هادی حجازیفر: صورتمان را با سیلی سرخ نگه داشتهایم هادی حجازیفر همزمان با افتتاح سالن شماره دو تئاتر هامون گفت: مدام در حال ریسک هستیم و صورتمان را با سیلی سرخ نگه داشتهایم.
به گزارش خبرگزارش خبرآنلاین به نقل از ایسنا، سالن شماره دو تئاتر «هامون» شامگاه یکشنبه، پنجم مهر ماه با حضور چهرههایی چون محمد لقمانیان بازیگر و هنرمند نمایش عروسکی، مهرداد کورشنیا نویسنده و کارگردان، امیر مشهدی عباس کارگردان و مدیر تالار هنر، علیرضا گیلوری، مدیر عامل خانه تئاتر، محمد عمرو آبادی مدیر سایت تیوال و … با اجرای نمایش «۶۸ ثانیه بعد از تو» به نویسندگی و کارگردانی امید نیاز به صورت رسمی افتتاح شد.
رضا آشفته، منتقد و روزنامهنگار هنری، روبان افتتاحیه این سالن را قیچی کرد.
در حاشیه افتتاحیه این سالن، هادی حجازیفر، بازیگر و کارگردان که از سال ۹۸ تئاتر «هامون» را راهاندازی کرده است، در گفتگو با ایسنا از دلایل راهاندازی سالن شماره دو هامون و نیز مشکلات مجموعههای خصوصی گفت.
او درباره راهاندازی سالن شماره دو تئاتر هامون گفت: با توجه به نگاهی که من و تیم هامون به فعالیتهای نمایشی داریم که باید مبتنی بر سلامت، عدم تعدد و انتفاعی نبودن، باشد، این سالن اضافه شد تا تئاتر هامون بتواند به حیات خود ادامه بدهد زیرا ما برای تامین هزینههای سالن، تعداد اجراها را بالا نمیبریم تا از کیفیت نمایشها کاسته نشود.
او ادامه داد: از آنجاکه این سالن در جنگ اخیر هم دچار آسیبدیدگی شد، در زمان بازسازی، تصمیم گرفتیم با اضافه کردن بخشی از فضا، سالن دو را هم راهاندازی کنیم و تلاش کردیم سالن استاندارد و صمیمی و خوبی شود.
حجازیفر که پیشتر هم تهیهکنندگی بعضی آثار دانشجویی و گروههای جوان را بر عهده داشته است، از راهاندازی باکس دانشجویی در تئاتر «هامون» خبر و توضیح داد: سعی میکنیم یک باکس دانشجویی هم تعریف کنیم زیرا با توجه به طولانی شدن شبها در نیمه دوم سال و اینکه اجراها میتوانند زودتر آغاز شوند، باکس دانشجویی را هم اضافه کنیم تا بتوانیم حمایتی را که از قبل هم از دانشجویان داشتهایم، ادامه بدهیم.
این کارگردان و بازیگر درباره تاثیر شرایط اجتماعی و سیاسی بر مجموعههای خصوصی و در پاسخ به اینکه شرایط چقدر برای تداوم فعالیت مجموعههایی خصوصی که نگاهشان فرهنگی است، مهیاست، گفت: واقعا هیچ گونه شرایطی مهیا نیست و ما هم صورتمان را با سیلی سرخ نگه داشتهایم. اگر دستکم ثبات اجتماعی وجود داشته باشد و این اطمینان را داشته باشیم که قرار نیست چند روز دیگر سالنمان تعطیل بشود، میتوانیم برنامهریزی کنیم ولی مساله اینجاست که نمیتوان برنامهریزی کرد.
حجازیفر افزود: همین الان هم در این شرایط و با یک حساب و کتاب ساده، سالن ما باید تعطیل شده بود و باید آن را واگذار میکردیم ولی به دلیل زحمت و عمری که از من و دیگر اعضای مجموعه، خانم محمودی، آقای کاظمی و دیگر اعضا برای تداوم فعالیت این مجموعه رفته، به این فکر کردیم آخرین تلاشمان را هم به کار بگیریم و هر کدام دنبال جذب سرمایه بودهایم و همه این فعالیتها را به شکل شخصی انجام دادهایم.
او با بیان اینکه تئاتر هامون کاملا با سرمایه شخصی اداره میشود، اضافه کرد: این تئاتر ریالی پول دولتی یا غیردولتی دریافت نمیکند که البته افتخاری هم نیست چون تئاتر و محیطهای فرهنگی بدون حمایت دولت نمیتوانند به حیات خود ادامه دهند. همین الان بهرهبرداری از بسیاری از فضاهای هنری در سراسر کشور به دلیل نبود نیرو و فرسودگی، دچار مساله است. ما هم فعلا به فعالیتمان ادامه میدهیم و نمیدانم تا کی میتوانیم سرپا بمانیم ولی هر لحظه، خطرات را حس میکنیم.
حجازیفر در پاسخ به اینکه راهاندازی سالن شماره دو تئاتر هامون نوعی ریسک است، گفت: مدام داریم ریسک در ریسک میکنیم ولی امیدواریم بتوانیم به فعالیت خود ادامه بدهیم. مثلا با حضور خانم نوریشاد داریم آکادمی تئاتر هامون را برای فعالیتهای آموزشی در زمینه تئاتر کودک و عروسکی و بزرگسال شکل میدهیم و فعالیتهای آموزشیمان را آغاز کردهایم. امیدواریم همه اینها دست به دست هم بدهد که بتوانیم خروجی داشته باشیم، فقط برای اینکه این سالن را بتوانیم حفظ کنیم.
او در پاسخ به اینکه خودش بعد از چند سال دوری از تئاتر تصمیمی برای کارگردانی دارد، گفت: امیدوارم سال آینده بتوانم نمایشی را به صحنه ببرم. فعلا باید در سینما کار کنم تا بتوانیم اینجا را سرپا نگه داریم. پیشنهاد بازی در تئاتر زیاد مطرح شده ولی چون تعریفم از بازیگری در تئاتر خیلی سختگیرانهتر از سینماست، سختتر به پذیرش میرسم.
اما نازیلا نوریشاد، مدیر آکادمی تئاتر هامون نیز در توضیحاتی درباره فعالیتهای این آکادمی عنوان کرد: از مرداد ماه فعالیت خود را آغاز کردیم و کوشیدیم از فضا و امکاناتی که دارد، برای آموزش هنرجویان استفاده کنیم و بر همین اساس، کلاسهای آموزشی را با استادان دانشگاه با برگزاری کلاسهای کودک آغاز کردهایم. در حال حاضر دوره آموزشی از ایده تا اجرا برای کودکان داریم که با حضور خانم شراره طیار برگزار میشود و به زودی اجراهایشان روی صحنه میرود و یک دوره دیگر داریم که حاصل آن جلسه نمایشنامهخوانی با حضور آقای بهرام بهبهانی است.
او ادامه داد: برنامههای دیگری مانند دورههای کتابخوانی داریم که روزهای شنبه هر هفته برگزار میشود و در کنار اینها، امکاناتی تعریف کردهایم تا دانشجویان آکادمی بتوانند تئاترها را به صورت رایگان ببینند. باکسی برای اجرای نمایش عروسکی در نظر داریم تا در صورت امکان علاوه بر اجراهای عصر، صبحها هم میزبان مدارس باشیم. تلاش میکنیم نمایشهای حرفهای و باکیفیت کودک و عروسکی را میزبانی کنیم.
محمد لقمانیان، بازیگر و هنرمند نمایش عروسکی، یکی از نخستین مدرسانی است که دوره آموزشی «جانبخشی به عروسک مقابل دوربین» را برگزار کرده گفت: بهترین ایده برای تماشاخانههای خصوصی و مستقل این است که صبحها خالی نمانند و خیلی خوب است که در کنار فعالیتهای اجرایی، صبحها کلاسهای آموزشی برگزار کنند. بخصوص که دچار فقر آموزش هستیم. هرچند در فضای مجازی به نظر میرسد بسیاری از دوستان مشغول برگزاری کلاس هستند، ولی در تهران با این جمعیت، نیازمند کلاسهای متعدد هستیم و عجیب است که بر اساس تجربه شخصی خودم، کلاسهای آموزشی عمدتا در مناطق مرکزی شهر جواب میدهد و در مناطق شمالی و جنوبی کمتر بازدهی دارد. در حالیکه این فعالیتها بهتر است در یک نقطه مترکز نشود.
او با ابراز تاسف از جای خالی زنگ تئاتر در مدارس یادآوری کرد: از زمان من که دهه شصتی هستم، زنگ هنر، شامل خوشنوسی و نقاشی بود و الان هم که پسرم دانشآموز است، مدارس ما همین وضعیت را دارند و متاسفانه همیشه جای تئاتر خالی است، در حالیکه تئاتر، یک هنر زیربنایی است و هر کسی که بتواند حرف بزند و راه برود میتواند در کلاس تئاتر شرکت کند و از مزایای آن بهرهمند شود چون اساس آن مهارتهای ارتباطی است ولی اگر بچهای استعداد یا علاقه نداشته باشد نمیتواند در کلاس نقاشی یا موسیقی موفق بشود ولی در تئاتر، بحث مهارتهای انسانی است که به کار هر کسی میآید. وقتی جای آن در مدارس خالی است، باید در آکادمیها آن را جستجو کنیم. در این بین برخی آکادمیها نگاه تجاری دارند و برای دورههای آموزشی مبالغی بسیار سنگین دریافت میکنند ولی بعضی دیگر مانند هامون نگاه تجاری ندارد چون دستاندرکاران آن همگی دانشآموختگان تئاتر هستند و نگاهشان فرهنگی است. آنان دغدغهمند هستند و دنبال کاسبی نیستند.
او که دوره آموزشی «جانبخشی به عروسک مقابل دوربین» را برگزار کرده است، درباره برگزاری این دوره توضیح داد: یکی از معضلات ما این است که همه دوست دارند بازیگر شوند و هنر را در بازیگری میبینند در حالیکه چند سالی است که به طور جدی در تلاش هستم تا نشان بدهم فقط بازیگری، هنر نیست. شما میتوانید از طریق عروسک، آموزش بدهید حتی سلبریتی بشوید و صفحه و کانالی در فضای مجازی داشته باشید و با تولید محتوا درآمدزایی کنید بخصوص اینکه عروسکی، رشتهای است که بسیاری از افراد سمت آن نمیروند و رشتهای خاص و منحصر به فرد به شمار میرود که با یادگیری آن میتوان موفقیتهای زیادی کسب کرد.
۵۹۲۴۳
رویا نونهالی: لذت واقعی بعد از کسب مهارت سراغ بازیگر میآید
رویا نونهالی: لذت واقعی بعد از کسب مهارت سراغ بازیگر میآید رویا نونهالی، بازیگر نقش «ماما النا» در نمایش «مثل آب برای شکلات» گفت: به نظر من لذت از پسِ کسب مهارت به وجود میآید؛ چون بالاترین لذت کار، انجام یک کار ماهرانه است. بازیگر زمانی از حرفه خودش لذت میبرد که مهارت کسب کند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، ایرنا نوشت: نمایش «مثل آب برای شکلات» به نویسندگی و کارگردانی ابراهیم پشتکوهی از پنجم مهرماه ساعت ۱۹ در خانه هنر «تمامناتمام» روی صحنه میرود و رویا نونهالی در نقش «ماما النا» در این نمایش حضور خواهد داشت.
این نمایش که نخستین اجراهای خود را از سال ۱۳۹۱ تجربه کرده است، پس از چند نوبت اجرا در ایران، قرار است در جشنواره بغداد نیز روی صحنه برود.
رویا نونهالی و ابراهیم پشتکوهی در گفتوگویی درباره تمرکز و نظم در بازیگری، اهمیت تمرین و کسب مهارت، تجربه اجرای «مثل آب برای شکلات»، تفاوت اجرای جدید با اجراهای پیشین، موسیقی نمایش، ارتباط با مخاطب و ماندگاری آثار نمایشی سخن گفتند.
ایرنا: آقای پشتکوهی، درباره تمرکز خانم رویا نونهالی در تمرین و اجرا صحبت کردید. این ویژگی چه اهمیتی برای شما دارد؟
پشتکوهی: یک نکتهای هست که من در غیاب خانم نونهالی هم به بچهها میگویم؛ اینکه باید از ایشان یاد بگیرند. در تمرینها و اجراها، بهخصوص در «مثل آب برای شکلات»، تمرکز ایشان بسیار زیاد است.
نسل جدید ویژگیهای بسیار خوبی دارد؛ جسارت و پرشور بودن از جمله این ویژگیهاست، اما به نظرم در بعضی موارد تمرکز لازم را ندارد و شاید ویژگیهای دیگری را هم کمتر داشته باشد. البته امتیازهای خودش را هم دارد، اما تمرکز یکی از موضوعات مهمی است که باید به آن توجه کرد.
همیشه اجرای قبلی را به یاد دارم. سالها از آن اجرا گذشته و حالا قرار است چند روز دیگر دوباره این نمایش را اجرا کنیم. خانم نونهالی یک صندلی در گوشهای از صحنه میگذاشت و وقتی اجرا شروع میشد، از جهان پیرامون خودش فارغ میشد و وارد خلسه و تمرکز خودش بود.
وقتی لحظه حضور روی صحنه میرسید، همان لحظه صحنه را میگرفت و دوباره همانجا قرار داشت. همه بچهها میدانستند این صندلی متعلق به «ماما النا» است و کسی نباید به آن نزدیک شود.
پیش از اجرا و حتی هنگام اجرا، نباید کسی با او صحبت میکرد. چیزی که من در بعضی جاها دیدهام این است که بازیگران پشت صحنه با یکدیگر صحبت میکنند. این از نظر من یک فاجعه است. گاهی حتی میروند سیگار میکشند، تلفن همراهشان را چک میکنند و کارهای دیگری انجام میدهند. متأسفانه این یک ایراد بزرگ است.
این میزان تمرکز، به نظرم از یک تربیت تئاتری قدیمی میآید؛ تربیتی که در آن همه چیز بر اساس اصول و چارچوب بود.
نونهالی: برای ما اینها جزو بایدهاست. باید اینطور باشد. واقعاً جور دیگری نمیشود.
پشتکوهی: الان واقعاً نمیدانم اگر نسل جدید این حرفها را بشنود چه واکنشی خواهد داشت. من حتی موردی داشتهام که بازیگر از صحنهاش جا مانده، چون مشغول صحبت کردن با یک نفر دیگر بوده است.
ایرنا: خانم نونهالی، به نظر شما دلیل این تغییر چیست؟
نونهالی: من فکر میکنم اگر کسی واقعاً به دلیل اینکه دارد در پشت صحنه حرف میزند از صحنه جا میماند، هنوز بازیگر نشده است. واقعاً میگویم. امروز به طور کلی همه چیز را میخواهند آسان بگیرند و سخت نگیرند. تمرکز یکی از چیزهای اولیه است. ما سه «ت» داریم که برای تئاتر مهم است: توجه، تمرکز و تخیل. اما همه چیز انگار تغییر کرده است. انگار این موضوع وارد یک ورطه شده است. حالا یا عدهای پیدا میشوند و آن را از این ورطه بیرون میآورند یا در همان ورطه به مسیر خودش ادامه میدهد. اگر در آن ورطه باقی بماند، به نظر من نوعی دیگر از بازیگری به وجود خواهد آمد که الزاماً بازیگری یا یک کار رو به جلو نیست. نوع دیگری از بازیگری است که در یک دوره از تاریخ شکل گرفته و حالا عدهای ممکن است همچنان به همان روش قبلی کار کنند.
عدهای هم ممکن است این روشها را بپذیرند؛ اینکه «عدم توجه چه اشکالی دارد؟ حالا اگر حواسمان نباشد چه میشود؟ چرا باید سخت بگیریم؟ اگر صدا خش داشته باشد، چه اتفاقی میافتد؟» در حالی که به نظر من بازیگر زمانی از حرفه خودش لذت میبرد که مهارت کسب کند. واقعاً قواعد ساده و اولیه بازیگری باید وجود داشته باشد. بدن بازیگر باید خوب باشد، بیانش باید خوب باشد و باید واقعاً بر بدن خودش مسلط باشد.
به نظر من لذت از پسِ کسب مهارت به وجود میآید؛ چون بالاترین لذت کار، انجام یک کار ماهرانه است. بالاترین لذت همین است.
البته نمیتوانم خودم را در این زمینه مدعی بدانم، چون خود من هم گاهی دچار گرفتگی صدا میشوم. برای همین تمرینهایی انجام میدهم که باعث میشود همیشه خودم را بهروز نگه دارم.
پشتکوهی: این جمله شما من را یاد خاطرهای از استانیسلاوسکی میاندازد. او میگوید در ۲۴ سالگی، هر روز یک ساعت تمرین بیان میکرد تا زبانش شل نشود. وقتی استانیسلاوسکی این حرف را میزند، بازیگران نوپا و جوان باید درباره این موضوع چه کار کنند؟
نونهالی: یک کتاب خیلی ساده وجود دارد که من آن را به خیلی از هنرجویان پیشنهاد میکنم که بخوانند. این کتاب مقدمهای درباره بازیگری دارد.استانیسلاوسکی در ۷۴ سالگی خودش را روایت میکند و میگوید چون احساس میکند زبانش کمی شل شده است، مشغول تمرین صبحگاهی میشود. بازیگران جوان این نکته را اصلاً نمیبینند. در جایجای کتاب بر «تمرین، تمرین و تمرین» تأکید شده است. این فقط برای بازیگری نیست؛ برای هر کاری باید تمرین کرد. اول باید مهارت کسب کرد و بعد از پسِ مهارت است که میتوان به امر خلاقه نزدیک شد.
پشتکوهی: چیزی که درباره نظم گفتید، من را یاد یک خاطره درباره کانت انداخت. درباره او میگویند مردم شهر ساعتهایشان را با پیادهروی کانت تنظیم میکردند؛ یعنی میدانستند او هر روز در ساعت مشخصی از یک نقطه عبور میکند.
شاید بد نباشد به این موضوع هم اشاره کنیم که نبوغ بهتنهایی کافی نیست. این تلاش پشت نبوغ است که از آدمهای ناب، انسانهای بزرگ و ماندگار میسازد.
نونهالی: بعضیها فکر میکنند نظم یک کار اضافه و دستوپاگیر است، در حالی که نظم در هر کاری شما را با جهان هستی همراه میکند. مثل اینکه این جهان در حال گردش است و شما هم همراه آن در گردش باشید. وقتی با آن همراه میشوید، آرام و قرار پیدا میکنید. به هر حال نظم لازم است.
ایرنا: همکاری خانم نونهالی برای اجرای «مثل آب برای شکلات» چگونه شکل گرفت؟
پشتکوهی: وقتی میخواستیم «مثل آب برای شکلات» را با خانم نونهالی شروع کنیم، به ایشان گفتم تمرینهای ما در بندرعباس است. ایشان آمدند و یک ماه یا کمی بیشتر در بندرعباس بودند و آنجا تمرین کردیم.
این اتفاق خیلی جذاب و جالبی بود و هر کسی میشنید، تعجب میکرد. این از بزرگواری ایشان بود؛ از اینکه واقعاً یک آرتیست هستند و بازیگری برایشان مهم است و اینکه در کجای جهان قرار دارند، برایشان اولویت نیست. «مثل آب برای شکلات» برای همیشه اینگونه مهر خورد که فقط با حضور رویا نونهالی روی صحنه برود.
نونهالی: برای من هم هر چند بار که روی صحنه بروم و در هر کجا که باشد، حضور در این نمایش لذتبخش خواهد بود.
پشتکوهی: آن زمان خیلی مرسوم نبود که تئاترها بازتولید شوند. وقتی «مثل آب برای شکلات» را در فاصله چند سال پنج بار اجرا کردیم، این موضوع در تئاتر ایران چندان مرسوم نبود.
اما هم خودمان این کار را خیلی دوست داشتیم و هم مخاطب از آن استقبال میکرد.
ایرنا: خانم نونهالی، شما تئاتر را به سینما ترجیح میدهید؟
نونهالی: یک زمانی مد شده بود که همه تصور میکردند صحنه چیز دیگری است؛ اینکه بازیگر رخبهرخ تماشاگر قرار میگیرد، نفسبهنفس اوست و یک حال عجیب دارد. واقعاً همینطور است. اصلاً ادا نیست.
حتی کسی که وارد این حوزه نشده و بازیگر نیست، اگر با یک تئاتر مواجه شود، میتواند این تفاوت را احساس کند. البته اینکه کسی بگوید «من بازیگر تئاتر هستم»، به این سادگی نیست. بازیگر تئاتر بودن زحمت میخواهد. امروز ماشاءالله همه هر کاری که پیش میآید، انجام میدهند، بدون اینکه مهارتی کسب کرده باشند. تئاتر واقعا جذاب و متفاوت است. اما جلوی دوربین رفتن هم اگر خودت نخواهی صرفاً جلوی دوربین باشی و هدف، خلق یک شخصیت باشد، واقعاً جذاب است؛ بسیار جذاب است.
ایرنا: نمایش پس از اجرای تهران چه مسیری را دنبال میکند؟
پشتکوهی: ما در اینجا، در خانه هنر «تمامناتمام»، ۱۰ اجرا خواهیم داشت و بعد از آن به جشنواره بغداد میرویم تا «مثل آب برای شکلات» تجربه دیگری داشته باشد. این نمایش با تماشاگران عراقی و همچنین خارجیهایی که در جشنواره حضور دارند، ارتباط برقرار خواهد کرد. این ارتباط با تماشاگر، فارغ از زبان، اهمیت زیادی دارد؛ چون باید با یک زبان جهانی، یعنی زبان صحنه و زبان بدن، با مخاطب ارتباط برقرار کرد. فکر میکنم این تجربه برای بازیگران هم جذاب و جالب باشد.
ایرنا: داستان اصلی نمایش در مکزیک میگذرد. آیا شما این اثر را ایرانیزه کردهاید؟
پشتکوهی: ما حالوهوای آن را به شکلی با جنوب تلفیق کردهایم.
این نمایش تاریخ مصرف ندارد. ما از سال ۱۳۹۱ اجرای آن را شروع کردیم و تا امروز همچنان جوابگوی جامعه است. فکر میکنم این ویژگی آثار بزرگ است. همانطور که «هملت»، «مکبث» و «اتللو» در تمام سالها و قرنها تاریخ مصرف ندارند. کار بزرگ تاریخ مصرف ندارد و برای یک دوره خاص نیست؛ برای بشریت است. فکر میکنم تا زمانی که انسان زنده است، چون با درد مشترک و تجربه مشترک انسانی ارتباط دارد، قابل ارائه است. قصه نمایش زنانه است و درباره عشق، آشپزی و اهمیت زنانگی صحبت میکند؛ موضوعاتی که پیش از آنکه این مفاهیم مد شوند، این نمایش درباره آنها حرف میزد. نام نمایش یک استعاره است و من نمیخواهم آن را کامل باز کنم، اما تمثیلی است. همانقدر که آب برای شکلات لازم است، نمایش میخواهد بگوید عشق برای زندگی لازم است. این نمایش درباره عشق است و این بسیار مهم است؛ چون عشق تاریخ مصرف ندارد.
ایرنا: آقای پشت کوهی! این بار هم نمایش شما سرشار از موسیقی و ترانه است. موسیقی چه جایگاهی در آثار شما دارد؟
پشتکوهی: من خودم هیچوقت بلد نبودم ساز بزنم، اما عاشق موسیقی هستم و به همین دلیل موسیقی همیشه در کارهای ما پررنگ بوده است. گروه تئاتر ما به شکلی است که موسیقی در همه کارهایش پررنگ است. در عین حال، تئاتر خانه همه هنرهاست. تئاتر این نیست که فقط بدن بازیگر یا دیالوگ باشد. معماری، نقاشی، موسیقی، شعر، ادبیات و همه چیز در تئاتر حضور دارد. واقعاً تئاتر خانه همه هنرهاست.
در این نمایش نیز ترانههای جنوبی و موسیقی آن با فضای آمریکای لاتین ترکیب شده است.
ایرنا: این اجرا چه تفاوتی با اجراهای قبلی «مثل آب برای شکلات» که چند سال قبل روی صحنه رفت، دارد؟
نونهالی: عوامل این نمایش ممکن است تغییر کرده باشند. طبیعتاً وقتی چیزی مثل تئاتر در جریان است، شاید همه نتوانند با آن همراه باشند، چون به هر حال در زندگی مسائل مختلفی پیش میآید. همه که فقط در نمایش نیستند و زندگی خودشان را هم دارند و ممکن است بعضی از اعضای گروه از این مسیر دور شوند. درباره آنها خیلی نمیتوانم صحبت کنم، اما درباره خودم باید بگویم که پس از هشت سال، بالاخره هشت سال همه چیز بر من گذشته است. هشت سال، جاذبه زمین بیشتر من را به سمت زمین کشیده است، اما ما هم یاد گرفتهایم. اصلاً به نظر من انسان پایداری را از همین جاذبه زمین یاد میگیرد. اگر قرار باشد به جاذبه تن بدهی، باید همیشه نشسته باشی، اما ما پا میشویم و ادامه میدهیم. خیلی خوشحالم که این نکته را در خود ابراهیم خان پشتکوهی هم میبینم. به نظر میرسد قوای بدنی او تغییر نکرده است. وقتی اهل نمایش و اهل تئاتر هستی، نباید قوای بدنی تغییر کند. امیدوارم همینطور پیش برویم.
ایرنا: به نظر شما آیا علاقه به تئاتر در جامعه بیشتر شده است؟
نونهالی: سلیقه تماشاگر کمکم در حال شکل گرفتن است. وقتی تعداد نمایشها خیلی زیاد میشود، مثل هر چیز دیگری ممکن است برای تماشاگر ملغمههایی هم به اسم نمایش وجود داشته باشد. البته خودشان هم اقرار میکنند و میگویند این به سلیقه تماشاگر مربوط است، اما من این را قبول ندارم. من فکر نمیکنم تماشاگر چنین چیزی بخواهد. تماشاگر به هر حال خوشسلیقه است.
ایرنا: «ماما النا» هم در این سالها تغییر کرده است؟
نونهالی: اگرچه من تغییر میکنم و ممکن است تغییراتی در احوال نمایش داده شود، اما «ماما النا» یک شخصیت مکتوب است. به هر حال آن شخصیت در نوشته، همان شخصیت است؛ با تأثیری که بازیگر بهعنوان یک موجود زنده و فردی ماهر در امر بازیگری روی آن میگذارد. این اتفاق حتماً برای همه شخصیتها افتاده است.
243
چهرههای امروز هم روزی تازهکار بودند/ تئاتر با «شامورتیبازی تبلیغاتی» زنده نمیماند
چهرههای امروز هم روزی تازهکار بودند/ تئاتر با «شامورتیبازی تبلیغاتی» زنده نمیماند فرزین محدث، بازیگر، مدرس و کارگردان تئاتر، با تاکید بر لزوم اعتماد به جوانان گفت: چهرههای مطرح امروز نیز ۱۵ سال پیش شناختهشده نبودند و اگر فعالان فرهنگی ورود نسل تازه را نپذیرند، از حرکت طبیعی زمان عقب خواهند ماند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایرنا، فرزین محدث درباره تاثیر تجربههای تئاتری بر بازی مقابل دوربین اظهار کرد: صحنه و تصویر دو مدیوم متفاوت هستند و نباید تصور کرد بازیگر میتواند دقیقاً با یک شیوه در هر دو فعالیت کند. نقطه مشترک این دو مدیوم، بازیگری است که باید تفاوتهای هرکدام را بشناسد و خودش را با شرایط آنها هماهنگ کند.
وی افزود: یکی از درسهایی که بازیگر تئاتر برای حضور مقابل دوربین میآموزد، صبوری است. ممکن است بازیگر از ابتدای صبح در محل فیلمبرداری حضور داشته باشد، اما تا ساعتها نوبت بازی او نرسد و در پایان روز مقابل دوربین قرار بگیرد، او باید بتواند در تمام این مدت انرژی، تمرکز، بیان و آمادگی بدنی خود را حفظ کند.
این بازیگر ادامه داد: تمرینهای مستمر تئاتر به بازیگر یاد میدهند چگونه مراقب افت انرژی، لحن و بدن خود باشد. با اینحال، هنگام بازی مقابل دوربین باید خودش را به نگاه کارگردانی بسپارد که تصاویر را از پشت مانیتور میبیند و بهتر میتواند درباره نتیجه نهایی قضاوت کند.
محدث اعتماد به کارگردان را یکی از ضرورتهای بازی در آثار تصویری دانست و گفت: بازیگر باید به نقطهنظر کارگردان اعتماد کند و آنچه را او میخواهد، از مسیر خلاقیت و تواناییهای خودش به اجرا درآورد. آمادگی جسمانی و بیانی حاصل از تئاتر نیز کمک میکند بازیگر بتواند بهسرعت تغییر وضعیت دهد و وارد شرایط عاطفی و ذهنی موردنظر کارگردان شود.
نخستین تجربه جدی من در مسیر کارگردانی، به اثری قابلاعتنا تبدیل شد
وی در بخش دیگری از این گفتوگو، درباره تجربه اخیر خود در زمینه کارگردانی تئاتر بیان کرد: در تازهترین تجربهام با گروهی از هنرجویان و دانشجویان همکاری کردم. این اجرا یک تولید کاملاً حرفهای با مختصات رایج تئاتر حرفهای نبود، اما استقبال مخاطبان برای من امیدبخش بود. در ۲۶ اجرا و در سالنی با ظرفیت حدود ۴۰ نفر، نزدیک به ۷۴۰ تماشاگر اثر را دیدند.
این کارگردان افزود: خوشحالم که نخستین تجربه جدی من در مسیر کارگردانی، به اثری قابلاعتنا تبدیل شد و برخی از مخاطبان و اهالی تئاتر تشویقم کردند این مسیر را آرامآرام ادامه دهم. چنین بازخوردی، مسئولیت من را برای تجربههای بعدی بیشتر میکند.
محدث با انتقاد از استفاده ابزاری از چهرهها و تبلیغات برای جذب مخاطب گفت: چه بهعنوان بازیگر و چه اگر در آینده مسیر کارگردانی را ادامه دهم، نمیخواهم تماشاگر را فریب بدهم یا با شامورتیبازیهای تبلیغاتی فقط او را به سالن بکشانم و هزینهای از او دریافت کنم.
وی توضیح داد: اگر ایده یا تفکری داشته باشم، تلاش میکنم آن را بدون شعارزدگی در قالب یک اثر هنری ارائه کنم؛ اثری که ریشه فرهنگی داشته باشد و بر مخاطب اثر بگذارد. تماشاگر نباید بیش از ارزش واقعی یک اثر هزینه پرداخت کند. وقتی اثری ظرفیت و ارزش مشخصی دارد، اما سازندگان چند برابر آن از مخاطب پول میگیرند، دیگر نمیتوان نام این رفتار را فعالیت صادقانه فرهنگی گذاشت.
کار کردن با جوانان و بازیگران تازهکار را ضروری میدانم
این بازیگر درباره گرایش برخی تولیدکنندگان تئاتر به استفاده از چهرههای شناختهشده عنوان کرد: من مخالفتی با حضور چهرهها ندارم، اما کار کردن با جوانان و بازیگران تازهکار را ضروری میدانم. چهرههای امروز نیز ۱۵ سال پیش چهره نبودند. آنها فرصت پیدا کردند، تجربه به دست آوردند و به جایگاه فعلی خود رسیدند.
وی ادامه داد: موضوعی به نام جبر زمان وجود دارد. زمان پیش میرود، سن افراد بالا میرود و نسلهای جدید جایگزین میشوند. بازیگر، مدیر و کارگردان نیز از این قاعده مستثنا نیستند. اگر کسی که امروز مدرس، بازیگر یا کارگردان است، این واقعیت را نپذیرد، در آینده از مسیر هنر عقب خواهد ماند.
محدث با اشاره به مسئولیت خود در قبال هنرمندان جوان گفت: اگر من در ۴۷سالگی پشت یک جوان ۲۳ یا ۲۴ساله بایستم و با او کار کنم، ۱۰ سال بعد خودم هنرمندی ۵۷ساله هستم و او به بازیگر یا هنرمندی ۳۳ یا ۳۴ساله تبدیل شده که میتواند در کنار من قرار بگیرد. اگر این ارتباط شکل نگیرد، نسلها بهجای همکاری، یکدیگر را کنار خواهند زد.
وی افزود: فرد باتجربه باید راه را برای جوانان باز کند و تجربهاش را در اختیار آنها قرار دهد. در مقابل، باید نگاه تازه و مدرن نسل جدید را نیز دریافت کند و بر اساس تحولات جامعه، نگاه خودش را تغییر دهد. همراهی تجربه نسل گذشته با انرژی و جهانبینی نسل جدید، برگ برنده هر دو نسل است.
این هنرمند، مهران مدیری را یکی از چهرههایی دانست که به معرفی استعدادهای تازه توجه دارد و گفت: یکی از دلایل تداوم فعالیت مهران مدیری در طول سه دهه این است که تلاش میکند با نسلهای بعد از خودش ارتباط برقرار کند.
او در آثار مختلف ازجمله «هیولا» و «مرد سههزارچهره» چهرههای تازهای معرفی کرده است. چنین نگاهی به هنرمند کمک میکند خودش را بهروز نگه دارد.
علی نصیریان نمونهای موفق از همراهی با نسلهای گوناگون
محدث با اشاره به تجربه حضور در برنامه رادیویی «صبح جمعه با شما» نیز گفت: در این برنامه در کنار هنرمندان باتجربهای چون ایرج نوذری، منوچهر آذری و عباس محبی فعالیت میکنم؛ افرادی که بخشی از استخوانبندی و هویت این برنامه بودهاند و تسلط فراوانی بر نمایش رادیویی دارند. ما از تجربه آنها میآموزیم و در کنار آن، نگاه تازهای نیز به برنامه وارد میشود.
وی افزود: اگر این دو نگاه بهدرستی با یکدیگر ترکیب شوند، برنامهای نوستالژیک مانند «صبح جمعه با شما» میتواند با زبانی تازه برای مخاطب امروز بازآفرینی شود؛ اما اگر فقط بر همان نگاه قدیمی اصرار کنیم، نسل جدید آن را دنبال نخواهد کرد.
این مدرس بازیگری، علی نصیریان را نمونهای موفق از همراهی با نسلهای گوناگون معرفی کرد و گفت: استاد علی نصیریان برای نسلهای مختلف یک الگوست؛ زیرا در طول فعالیت خود با کارگردانان و گروههای متفاوت همکاری کرده و توانسته است نگاه آنها را دریافت کند. حضور در آثار کارگردانان نسلهای تازه و ارائه بازیهای درخشان نشان میدهد او به جهان آنها اعتماد میکند و همزمان تجربه خودش را نیز به اثر میافزاید.
محدث در پایان تاکید کرد: مسیر هنری هر فرد در گذر زمان تغییر میکند. من نیز ۱۰ سال پیش جایگاه دیگری داشتم، امروز در نقطه متفاوتی قرار دارم و ۱۰ سال بعد شرایط تازهای خواهم داشت. اگر هنرمند این تغییر را نپذیرد و با نگاه از بالا با نسل بعد برخورد کند، دیر یا زود کنار گذاشته میشود. ماندگاری در هنر فقط با جوان نگه داشتن ظاهر اتفاق نمیافتد؛ هنرمند باید نگاه، اندیشه و ارتباطش با نسلهای تازه را نیز جوان نگه دارد.
۲۴۲۲۴۳
دلیل خداحافظی با «نوید محمدزاده» اعلام شد

دلیل خداحافظی با «نوید محمدزاده» اعلام شد ابط عمومی پروژه تئاتر-ارکسترال «آرش» با انتشار توضیحاتی درباره کنار گذاشته شدن نوید محمدزاده از این پروژه، تأکید کرد که این تصمیم ارتباطی با اظهارنظر اخیر این بازیگر درباره حمایت از فلسطین ندارد و علت قطع همکاری را «نقض تعهدات قراردادی، رفتارهای غیرحرفهای و ایجاد اختلال در روند تمرینات و آمادهسازی پروژه» عنوان کرد.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از روابط عمومی پروژه، در پی پیگیریهای مکرر رسانههای محترم از روابط عمومی پروژه درباره موضوع کنار گذاشته شدن آقای نوید محمدزاده از تئاتر «آرش»، توضیحاتی در خصوص این موضوع به شرح زیر ارائه میشود:
پروژه تئاتر-ارکسترال «آرش» یک پروژه فرهنگی و هنری است که فارغ از هرگونه سوگیری سیاسی فعالیت میکند.
در خصوص اظهارنظر ۱۰ روز گذشته آقای نوید محمدزاده درباره حمایت از فلسطین نیز لازم به تأکید است که پروژه تئاتر-ارکسترال «آرش» هیچگونه واکنش یا موضعگیری در قبال این اظهارنظر نداشته و در این خصوص نیز به نظر و دیدگاه آقای محمدزاده احترام گذاشته است.
بنابراین، این موضوع هیچ ارتباطی با کنار گذاشته شدن ایشان از پروژه ندارد؛ چراکه اگر دلیل این تصمیم، حمایت ایشان از فلسطین بود، میبایست این اتفاق ۱۰ روز پیش رخ میداد.
خداحافظی پروژه تئاتر-ارکسترال «آرش» با آقای نوید محمدزاده به دلایل مختلف دیگر، از جمله نقض تعهدات قراردادی و رفتارهای غیرحرفهای، اخلال در روند تمرینات و آمادهسازی پروژه و به تبع آن متشنج شدن فضای تمرین و اجرای این پروژه بزرگ صورت گرفته و هیچگونه مسئله سیاسی، مالی یا موضوع دیگری در اتخاذ این تصمیم دخیل نبوده است.
عوامل پروژه «آرش» تا امروز تلاش کردند این مشکلات را تحمل کرده و فضای پروژه را مدیریت کنند، اما با تداوم این شرایط، در نهایت ناچار به اتخاذ تصمیم برای کنار گذاشتن ایشان از پروژه شدند.
لازم به ذکر است این پروژه نمایشی قرار است در روز ۱۵ شهریورماه به صحنه برود و این قطع همکاری کارِ گروه سازنده را سخت میکند، اما رعایت اصول حرفهای و انضباط برای این پروژه در اولویت بوده و هست.
پروژه تئاتر-ارکسترال «آرش» برای آقای نوید محمدزاده در ادامه مسیر کاری و هنریشان آرزوی موفقیت دارد.
59243
بلیت 5میلیونتومانیتئاتر بخاطر دستمزد بازیگران سینماست که روی سن می آیند؟

بلیت 5میلیونتومانیتئاتر بخاطر دستمزد بازیگران سینماست که روی سن می آیند؟ روزهای گذشته آنچه بیشتر از هرچیز در تئاتر مطرح شده، قیمت بالای بلیت نمایش «آرش» نوشته امید سهرابی و کار علی سرابی است که از نیمه دوم شهریور در رویالهال اسپیناس پالاس اجراهایش را شروع میکند.
به گزارش خبرآنلاین روزنامه همشهری نوشت:نمایش با بازی بازیگرانی ازجمله نوید محمدزاده، طناز طباطبایی، مهدی پاکدل و علی شادمان و با قیمت بلیت 5میلیون تومان روی صحنه میرود و این قیمت بحثهای زیادی در رسانهها ایجاد کرده است. این انتقادات آنقدر پیش رفت و ادامه پیدا کرد تا در نهایت روز گذشته بلیت فروشی این نمایش متوقف شد. هرچند معلوم نیست که این توقف منجر به تغییر قیمت بلیت شود یا خیر. این توقف زمانی اتفاق افتاده که پیشتر از این خبرهایی از کاهش چشمگیر فروش بلیت این نمایش وجود داشت.
قیمت های شناور بلیت
گروه اجرایی نمایش پس از این انتقادها درباره قیمت بلیت توضیح داد: «بلیت این اثر در ۹سطح قیمتی از ۹۹۰هزار تومان تا ۴میلیون و ۹۸۰هزار تومان عرضه شده و رقم نزدیک به 5میلیون تومان تنها به تعداد محدودی از صندلیهای ممتاز اختصاص دارد. بهگفته آنها، معرفی این رقم بهعنوان «قیمت بلیت آرش» تصویری کامل از طیف قیمتگذاری این اثر ارائه نمیکند. گروه سازنده توضیح داده بخش عمده ظرفیت سالن ۲۲۰۰نفره در ردههای قیمتی پایینتر و میانی قرار دارد و برای دانشجویان، هنرجویان، معلمان و برخی گروههای فرهنگی و اجتماعی نیز طرحهای حمایتی درنظر گرفته شده است.» این البته تنها نمایشی نیست که حتی با درنظر گرفتن اینکه ترکیبی از نمایش و موسیقی زنده است، بلیت گرانی دارد. بلیت نمایش«تهران پاریس تهران پل» کار سعید دشتی با بازی امیر جعفری، مهرداد صدیقیان و سینا ساعی با بلیت 2میلیون و پانصد هزار تومان از آخر شهریور روی صحنه میرود و از همین حالا تمام بلیتهایش تا آخرین اجرا فروش رفته است.
مخاطبی که تماشاگر حرفهای تئاتر نیست
گرچه قیمت بالای بلیت تئاتر زمانی که بسیاری برای خرید کالاهای اساسی و حتی دارو با مشکل جدی روبهرو هستند، نمیتواند مسئله اساسی جامعه باشد، اما به هر حال تماشاگران تئاتر، آنها که نه فقط برای دیدن بازیگر معروف محبوبشان به تئاتر میروند، مشخص است که نمیتوانند با چنین رقمهایی بلیت تهیه کنند.
دانشجویان تئاتر شاید همان رقم اصلی بلیت را هم بهسختی میتوانند پرداخت کنند. در چنین شرایطی مخاطب تئاتر از قشر طبقه متوسط اهل فکر و کتاب و تئاتر و فیلم تبدیل میشود به بخشی از قشر مرفه جامعه که تنها برای پز دادن و دیدن بازیگر محبوبش به تئاتر میرود. در این شرایط نمایش هم برای همین قشر تولید میشود و راه تئاتر اندیشهورزی که تولید فکر میکند، کمکم بسته و بستهتر میشود.
دولتی یا خصوصی؟
امسال ۵ کنسرت-نمایش درباره شخصیتهای اسطورهای و شخصیتهای شاهنامه با کارگردانان مختلف و اغلب با چهرههای مشهور سینما روی صحنه رفته است. قیمت بلیت یکی از این نمایشها که در یکی از هتلهای لوکس تهران اجراهایش را شروع خواهد کرد از ۹۹۰هزار تومان شروع میشود و تا نزدیک ۵میلیون تومان میرود. این باعث شده بسیاری از مردم این بحث را مطرح کنند که این اجراها برای کیست؟ از طرفی خیلی از هنرمندان تئاتر معتقدند تئاتر هنری مردمی است و باید ارزان باشد و برای اینکه ارزان باشد باید دولت از آن حمایت کند. گروهی هم هستند که میگویند بعضی از اجراها باید باشکوه باشند و چهرهها در آنها بازی کنند و باید از آخرین امکانات و موسیقی استفاده شود. پس هنر گرانی است و از آنجایی که دولت نمیتواند حمایت کند باید بخش خصوصی جلو بیاید. بخش خصوصی هم برای اینکه بتواند هزینه تولید را برگرداند باید قیمت بلیت را افزایش دهد.
نمایش یا شو؟
به نظر میرسد بعضی از تئاترها مخصوص قشر متوسط و تئاتربین و فرهنگی هستند که پول کمتری برای بلیت میتوانند پرداخت کنند و بخشی دیگر هم برای کسانی است که میتوانند هزینه بیشتری برای دیدن نمایش بدهند. در این وضعیت، اولین چیزی که به ذهن میرسد کمبود زیرساختهای اجرایی است. اگر سالنهای بزرگ داشته باشیم که ظرفیت و تنوع قیمت بیشتری داشته باشند با مشکل کمتری مواجه خواهیم شد. همچنین، چیزی که باعث گرانی تئاتر میشود دستمزدهای بازیگران و چهرههای سینمایی است. پس علاوه بر ضرورت گسترش زیرساختها، این حربه استفاده از سلبریتیها و چهرههای مشهور هم جالب نیست و تئاتر را بیشتر به سمت شو و سرگرمی میبرد تا نمایش.
23302
بهرام رادان به «سیاوش» پیوست

بهرام رادان به «سیاوش» پیوست همزمان با مراحل نهایی تولید کنسرتنمایش «سیاوش»، بهرام رادان به این پروژه پیوست.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، بهرام رادان در تازهترین همکاری خود با گروه «سیاوش»، در این کنسرتنمایش که با الهام از یکی از ماندگارترین روایتهای شاهنامه فردوسی شکل گرفته است، به ایفای نقش میپردازد.
کنسرتنمایش «سیاوش» به کارگردانی حسین پارسایی و تهیهکنندگی سید محمود شبیری و جلیل کیا، با تکیه بر ظرفیتهای نمایشی، موسیقی و جلوههای بصری، روایتی از حماسه سیاوش را به صحنه میبرد.
جزئیات بیشتر درباره عوامل، بازیگران و زمان اجرای این اثر در روزهای آتی اعلام میشود.
59243
گلایه نادر فلاح بعد از ۳۰ سال فعالیت: به تئاتر من حمله کردند + فیلم

گلایه نادر فلاح بعد از ۳۰ سال فعالیت: به تئاتر من حمله کردند + فیلم نادر فلاح کارگردان تئاتر و بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر میگوید: برای اجرای نمایش تئاتر ۶۰۰ میلیون تومان هزینه کردم اما از آن استقبالی نشد، عدهای در تیوال از همان روزهای اول به تئاتر من حمله کردند و به همین دلیل تماشاگران به دیدن تئاترم نرفتند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایرنا، نادر فلاح در پاسخ به این سوال که آیا به حق خود در عرصه تئاتر رسیدهاید؟ گفت: جواب دادن به این سوال سخت است، من از وضعیتم در تئاتر بسیار راضی هستم، من در همه سالنهای کشور تئاتر به جزء سالن اصلی تئاترشهر و تالار وحدت کار کردم.
وی ادامه داد: اگر این را ملاک قرار دهیم که چرا یک بازیگر پس از ۳۰ سال فعالیت هنوز به تئاتری که در سالن اصلی تئاترشهر، تالار وحدت و سالنهای اصلی و بزرگ اصلی کشور اجرا میشود، دعوت نشده است، اگر این یک بخشی از حق یک بازیگر پس از این مدت درس خواندن و استخوان خورد کردن در این راه باشد، این یک سوال است. البته که باز هم دعوت شدم اما ممکن است به کار دیگری مشغول باشم. در نهایت اما از وضعیت کنونی خود در تئاتر راضی و خشنودم و همه همکاران را در این حیطه دوست دارم و از بودن در پشت صحنه و روی صحنه تئاتر لذت میبرم.
او در این باره که بخش بزرگی از تئاترها به سوددهی نمیرسند، گفت: میدانم چندین کار بسیار خوب، اجرا و به فروش رفته است. من یک نمایشی را کارگردانی کردم که از نظر کارگردانی و مابقی موضوعات نمایش، کار خوبی بود که در سالن ناظرزاده به اجرا رفت، ۶۰۰ میلیون تومان هزینه کردم اما تماشاگر استقبال نکرد و در نهایت عدهای در تیوال از همان روزهای اول به تئاتر من حمله کردند و این برای اینکه تماشاگر به دیدن تئاتر نرود خیلی تاثیرگذار بود.
تیوال برای نقد نیست
کارگردان تئاتر و بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر تاکید کرد: معتقدم که معیار تماشاگران نباید این نظردهیها از سوی دیگر تماشاگران در تیوال باشد، تیوال فضایی برای نقد تئاتر نیست بلکه فضایی برای نظر دادن شخصی در مورد تئاتر محسوب میشود. ممکن است سطح سواد یک فرد نسبت به تئاتر بسیار پایین باشد یا سلیقهاش چیز دیگری باشد و بعد در تیوال صحبتی داشته باشد که برخی دیگر این پیامها را میخوانند و تصمیم میگیرند که تئاتر را ببینند یا نبینند.
او گفت: چند نقد خوب در تیوال برای من نوشته شد اما برخی به تئاترها مغرضانه حمله میکنند، در همین ارتباط افرادی را تعقیب کردند که مشاهده شد که حملات مغرضانه بود. به عنوان مثال فردی میگوید که ۱۰ دقیقه اول من خوابم گرفت؛ باید گفت که شاید قرص خواب خوردی و خوابت گرفته، یا اینکه خمیازه کشیدم، اینجا هم باید گفت که دلیل خمیازه کشیدن را باید پیدا کنید؛ بنابراین معتقدیم که این موضوعات نباید معیاری برای نظردهی و نقد تئاتر باشد.
فلاح اظهار کرد: برخی مواقع ممکن است خود تئاتر نقص داشته باشد و شاید تئاتر من نقص داشته اما با توجه به سابقه و تجربه، بعید میدانم. معتقدم چند نظرخواهی نباید در دیدن یا ندیدن تئاتر تاثیرگذار باشد و نباید نظر برخی تماشاگران روی این نمایشها تاثیر بگذارد. من روی تئاتر ضرر کردم ولی برخی تئاترها موفق بوده است.
تماشاگران تئاتر به اندازه سالنها نیستند
فلاح با اشاره به اجراهایی چون تئاتر تک نفره «جایی که گوزنها آواز میخوانند» که به گفته او، مثل برخی کارهای دیگرم پرفروش بود، گفت: اما هنوز جمعیت تماشاگر تئاتر در حدی نیست که بتوانند همه سالنها را پُر کنند. تعدادی هم که در سبد اقتصادیشان پول آنها برای تئاتر مشخص است سعی میکنند دقیقا جایی تئاتر را مشاهده کنند که سر و صدا کرده باشد و بازیگرهای مشهوری دارد یا به هر حال دریافتهایی از آن داشته و برای دیدن آن تئاتر هزینه میکند.
او گفت: معتقدم که جمعیت تماشاگر تئاتر باید آنقدر زیاد باشد که همه سالنها با هر سطحی که هست پُر شود.
ما به تماشاگر وابستهایم
فلاح به این سوال که تئاتر، سینما و تلویزیون، کدام یک برای شما جذابتر است؟ اظهار کرد: هر سه مدیوم، مدیومهای کار بازیگر است، نمیتوانم مدیوم را قضاوت کنم بلکه من اثر را میتوانم قضاوت کنم. به عنوان مثال ممکن است در سینما در فیلمنامهای نقشی به من داده شده که آن اثر در سینما ارزش کمتری نسبت به نقش در تلویزیون داشته باشد همینطور در تئاتر. این موضوع به اثر برمیگردد نه مدیوم. ما بازیگرها در عرصه تلویزیون، تئاتر و سینما به تماشاگر وابستهایم البته که معتقدیم که نیمه کاملکننده تیم اجرایی، تماشاگران هستند.
او افزود: من در هر سه مدیوم هنوز کار میکنم اما آثاری بوده که پشیمانم یا اگر پشیمان نباشم طبق محاسباتی کار کردم.
فلاح درباره وضعیت پلتفرمها هم گفت: پلتفرمها وضعیت مطلوبی نسبت به تلویزیون حتی نسبت به سینما از حیث تماشاگر دارند. من همزمان تئاتر، فیلم سینمایی و کار در تلویزیون داشتهام اما کاری که در پلتفرم پخش شده بیشتر دیده شده و این را از مواجهه با مردم در کوچه و خیابان متوجه شدم.
۵۹۲۴۳