اولین تصویر شروین حاجی‌پور در یک فیلم

اولین تصویر شروین حاجی‌پور در یک فیلم شروین حاجی پور خواننده و ترانه‌سرا در اولین تجربه بازیگری‌اش مقابل دوربین علی بهراد رفت.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین ایسنا، طبق اعلام‌ دست‌اندرکاران این فیلم، مراحل فنی فیلم سینمایی «بُن سای» به کارگردانی علی بهراد و تهیه‌کنندگی رضا فتح الهی همچنان ادامه دارد.
شروین حاجی‌پور که برگزیده شدنش در جایزه «گرمی» خبرساز و پرحاشیه شد، در نخستین تجربه بازیگری‌اش جلوی دوربین «بُن سای» رفت تا ایفاگر یکی از نقش‌های اصلی فیلم باشد و دست‌اندرکاران فیلم برای اولین‌بار عکس شروین حاجی‌پور را در این فیلم منتشر کردند.
پری‌ناز ایزدیار، پیمان معادی، ستاره پسیانی، مهتاب ثروتی، محمد عاقبتی، محمدرضا فتحی سایر بازیگران فیلم هستند.
«بُن سای» به زودی با انجام مراحل فنی برای اکران در سینماهای سراسر کشور آماده می‌شود.
عوامل اصلی فیلم عبارتند از: مجری طرح : علی مردانه، مدیر فیلمبرداری: ادیب سبحانی، طراح صحنه: کیوان مقدم، طراح گریم: ایمان امیدواری، صدابردار: سعیدزند،طراح لباس: صبا معراجی، فیلمبردار: مصطفی صادقی، مدیر تولید: پوریا زمانی، برنامه ریز: سروش مردانه، دستیار اول کارگردان:سینا بیگی، منشی صحنه: دنیا راد، عکاس: امیرحسین شجاعی
مدیر تبلیغات: آریان امیرخان.
علی بهراد این روزها «تهران کنارت» را روی پرده سینما دارد.

59243

نمایش و تقدیر از سازندگان فیلم «سفیر» در سازمان سینمایی

نمایش و تقدیر از سازندگان فیلم «سفیر» در سازمان سینمایی در آستانه عاشورای حسینی، فیلم «سفیر» اثر ماندگار زنده‌یاد فریبرز صالح در سازمان سینمایی به نمایش درمی‌آید و از عوامل این فیلم تقدیر خواهد شد.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از اداره‌کل روابط عمومی سازمان سینمایی، بعد از نمایش این فیلم، نشستی با حضور حسن جلایر تهیه‌کننده فیلم به منظور انتقال تجربه ساخت این فیلم تاریخی با اجرای کامران ملکی برگزار خواهد شد.
این برنامه ساعت ۱۴ روز دوشنبه اول تیرماه در سالن سیف‌الله داد سازمان سینمایی برگزار می‌شود و پیش از نشست نسخه اصلاح شده فیلم در ساعت ۱۱:۳۰ به نمایش درمی‌آید.
«سفیر» تولید سال ۱۳۶۱ با بازی فرامرز قریبیان، عزت‌اله مقبلی، جلال پیشواییان، کاظم افرندنیا، محمدتقی کهنمویی، کیومرث ملک‌مطیعی و هوشنگ دیباییان درباره قیس ابن مسهر، نماینده امام حسین(ع) است که با نامه‌ای برای سلیمان خزاعی به طرف کوفه می‌رود. او در راه به دست راهداران ابن زیاد، والی کوفه، دستگیر و به زندان افکنده می‌شود. قیس پیش از دستگیری نامه را از بین می‌برد و در زندان زندانیان را بر ضد زندانبان‌ها می‌شوراند. حسین ابن نمیر، فرمانده راهداران، قیس را به زندان ابن زیاد در کوفه، منتقل می‌کند. ابن زیاد به پیشنهاد مشاورش، خالد، از قیس می‌خواهد که در مسجد سخنرانی کند و به دروغ به مردم بگوید که امام قصد بیعت با یزید را دارد. قیس می‌پذیرد، اما در روز موعود علیه یزید سخنرانی می‌کند و به دستور ابن زیاد به شهادت می‌رسد.
۲۴۲۲۴۳

جیمز باند بعدی از نظر جورج کلونی کیست؟

جیمز باند بعدی از نظر جورج کلونی کیست؟ جورج کلونی جیمز باند «بی‌نقص» بعدی را انتخاب کرد.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، مهر به نقل از یاهو نیوز نوشت: جورج کلونی، چهره مشهور هالیوودی، معتقد است کالوم ترنر با اشاره به جذابیت بریتانیایی و مجموعه آثار چشمگیرش، برای ایفای نقش جیمز باند بسیار مناسب خواهد بود.
با پایان گرفتن رسمی حضور دنیل کریگ در نقش جیمز باند، جاسوس بریتانیایی نمادین، که با آخرین فیلم این مجموعه «زمانی برای مردن نیست» در سال ۲۰۲۱ رقم خورد، حالا وقت آن شده که این مجموعه فیلم‌ها، بازیگر بعدی برای این جاسوس افسانه‌ای را انتخاب کند و جورج کلونی، یک بازیگر عالی برای این کار در ذهن دارد.
در حالی که چندین بازیگر برای ایفای نقش باند بعدی در فهرست هستند، حدس زیادی مبنی بر اینکه کالوم ترنر می‌تواند این نقش را بر عهده بگیرد، وجود دارد و به نظر می‌رسد که او اکنون مهر تأیید کلونی را هم دریافت کرده است.
قبل از اینکه «زمانی برای مردن نیست» در سال ۲۰۲۱ به سینماها بیاید، کریگ تصریح کرده بود که این آخرین باری خواهد بود که نقش باند را بازی می‌کند. این موضوع با پایان فیلم تأیید شد و باندِ کریگ در لحظات پایانی فیلم کشته شد.
با این حال، فیلم وعده داده بود که «جیمز باند بازخواهد گشت» و ادامه داستان اکنون در حال شکل‌گیری است و وقتی آمازون ام‌جی‌ام حق امتیاز باند را به طور کامل خریداری کرد، جستجو برای بازیگر بعدی نقش باند به شکل رسمی آغاز شد.
ترنر بازیگری انگلیسی و ۳۶ ساله است، که ۲ سال از دنیل کریگ وقتی برای اولین بار در سال ۲۰۰۶ در نقش باند در کازینو رویال ظاهر شد، جوان‌تر است. او با قد ۱.۸۵ متر، هم قد نمادین‌ترین باند یعنی شان کانری است.
در واقع، شایعه‌های زیادی وجود دارد که ترنر می‌تواند باند بعدی باشد. در ژانویه، شایعه‌ها و گزارش‌ها حاکی از آن بود که ترنر با دنیس ویلنوو، کارگردان بیست و ششمین فیلم رسمی جیمز باند، ملاقات کرده و بسیاری به این باور رسیدند که این نقش به ترنر داده شده است. با این حال، ترنر در جشنواره فیلم برلین ۲۰۲۶، آب سردی بر همه این حرف‌ها ریخت و گفت: «برای این سوال خیلی زود است. من در مورد آن اظهارنظر نخواهم کرد». هرچند این سخنان به وضوح به معنی انکار ترنر نیست.
حالا چه ترنر پیشتاز باشد چه نباشد، او به وضوح مهر تأیید کلونی را به دست آورده است. کلونی در مصاحبه با هالیوود ریپورتر در مورد ترنر گفت: امیدوارم کالوم [ترنر] در نهایت باند بعدی باشد. فکر می‌کنم او یک باند عالی خواهد بود. او قد بلند و خوش‌قیافه و جذاب و بریتانیایی است، بنابراین او فرد مناسبی برای انجام این کار است.
البته فقط ظاهر یا لهجه نیست. کلونی تحت تأثیر مجموعه کارهای ترنر قرار گرفته است.
کلونی گفت: او هیچ وقت فقط به دنبال دریافت دستمزد با یک کار راحت نبود، او کارهای واقعاً جالبی انجام داده است. کارهای او چنان است که از میان همه سر و صداها راه خود را باز کرده و در جایی ایستاده که مردم به او نگاه می‌کنند و می‌گویند: «این مرد جوان یک چیزی دارد».
جورج کلونی در فیلم «پسران در قایق» با ترنر همکاری کرده است.
۲۴۲۲۴۳

محمد کوچک‌پور هنرمند عکاس درگذشت

محمد کوچک‌پور هنرمند عکاس درگذشت محمد کوچک‌پور عکاس باسابقه که آثار بسیاری از طبیعت و عکس‌هایی با مضامین اجتماعی و سیاسی در کارنامه دارد، در ۷۱ سالگی درگذشت.
به گزارش خبرگزاری مهر، با اعلام انجمن صنفی عکاسان مطبوعاتی ایران، محمد کوچک‌پور هنرمند عکاس پیشکسوت در ۷۱ سالگی دارفانی را وداع گفت.
قرار است، پیکر این هنرمند عکاس صبح روز دوشنبه هشتم تیر، در قطعه هنرمندان آرامستان بندرانزلی به خاک سپرده شود.
محمد کوچک‌پور کپورچالی، متولد سال ۱۳۳۴ در روستای کپورچال شهرستان بندرانزلی، از عکاسان طبیعت‌گرای ایران بود. وی نخستین نمایشگاه عکس خود را سال ۶۷ با کمک زنده‌یاد کاوه گلستان در گالری گلستان برپا کرد و پس از آن کارهایش به مسابقات و نمایشگاه‌های بین‌المللی راه یافت و بارها مورد تقدیر قرار گرفت.
کوچک‌پور در سال‌های کار حرفه‌ای خود، بیش از یکصد هزار قطعه عکس به همراه ده هزار اسلاید ۱۳۵، سه هزار اسلاید ۱۲۰ و ۴۴ حلقه فیلم ویدئویی بدیع و استثنایی از طبیعت، جنگل، آئین ها، آداب و رسوم مردمی و سنت‌ها و معماری گرفته و آنها را در آرشیو شخصی خود نگهداری می‌کند. عکس‌های وی در ۱۳۵ نمایشگاه انفرادی به نمایش گذاشته شده‌است.
سوژه عکس‌های وی گرچه متمرکز بر طبیعت، جنگل نشینان و جنگل است، ولی بازتاب آنها دارای مضامین اجتماعی و سیاسی است. وی یکی از معدود عکاسانی است که برای هریک از عکس‌های خود قصه و پیشینه‌ای دارد و مردمانی که سوژه‌های عکس او بود.
خبرگزاری مهر درگذشت این هنرمند عکاس را به خانواده و جامعه هنری تسلیت می‌گوید.

از مارکسیسم تا هنر دینی؛ مرز میان «هنر نهادی» و «هنر فرمایشی» کجاست؟

از مارکسیسم تا هنر دینی؛ مرز میان «هنر نهادی» و «هنر فرمایشی» کجاست؟ مرتضی گودرزی دیباج در گفتگویی به بررسی و واکاوی هنر نهادی و فرمایشی و تفاوت آنها با هنر مردمی پرداخت و همچنین روایتی تاریخی از آغاز دوران اسلامی و نسبت پیامبر اکرم (ص) با هنر را بیان کرد.
خبرگزاری مهر- گروه هنر- آزاده فضلی؛ مرتضی گودرزی دیباج متولد سال ۱۳۴۱، یکی از چهره‌های برجسته هنرهای تجسمی ایران است که مسیر حرفه‌ای خود را بر پایه پیوند میان دانش دانشگاهی و تجربه عملی بنا نهاده است. وی با تحصیل در مقطع فوق‌لیسانس نقاشی و کسب درجه دکترای فلسفه هنر، توانست دیدگاهی تحلیلی و نظری به آثار خود ببخشد و در حال حاضر به عنوان عضو هیئت علمی دانشگاه سوره و پژوهشگر ارشد هنرهای تجسمی، در مسیر آموزش و ترویج دانش هنر فعال است.
در عرصه خلق اثر، گودرزی دیباج با برگزاری نمایشگاه‌های متعدد انفرادی و شرکت در رویدادهای جمعی در سطح داخلی و بین‌المللی، جایگاه خود را به عنوان یک هنرمند تثبیت کرده است. از چشم‌انداز افتخارات وی، می‌توان به برگزیده شدن در چهارمین بینال نقاشی تهران (۱۳۷۶) و اولین نمایشگاه بین‌المللی طراحی تهران (۱۳۷۸) اشاره کرد.
ویژگی بارز آثار او، رویکردی نو در هنرهای تجسمی است که در آن، نقاشی و گرافیک به شکلی تلفیقی به کار گرفته شده‌اند؛ آثاری که به دلیل پیشینه فلسفی هنرمند، صرفاً جنبه بصری ندارند و بر پایه تحلیل‌های ساختاری و عمیق بنا شده‌اند. علاوه بر فعالیت‌های عملی، او در مقام یک نظریه‌پرداز، تلاش کرده است تا متدهای تحلیل هنر را به جامعه هنری ارائه دهد. تالیف کتاب‌های تخصصی نظیر «روش تجزیه و تحلیل آثار نقاشی (آثار کلاسیک)» و اثر مهم «هنر انقلاب»، گویای تلاش وی برای بررسی سیر تحول هنر در دوران انقلاب و تلاش برای ایجاد پیوندی میان مفاهیم مدرن تجسمی و ارزش‌های دینی-انقلابی است.
در کنار فعالیت‌های پژوهشی و هنری، گودرزی دیباج در حوزه‌های مدیریتی و داوری نیز حضور موثری داشته است. مدیریت هنری سازمان نوسازی تأمین و نگهداری حرم مطهر حضرت سکینه (س)، دبیری تخصصی بخش هنرهای تجسمی در جشنواره‌های فرهنگی و همچنین داوری در رویدادهایی چون نمایشگاه سالانه خانه کاریکاتور اصفهان، از جمله سوابق اجرایی او است. وی با تمرکزی دقیق بر هنرهای تصویری، همواره تلاش کرده تا تخصص خود را در راستای ارتقای سطح کیفی نقاشی و گرافیک به کار گیرد.
در ادامه بخش اول گفتگوی مشروح خبرگزاری مهر را با این هنرمند و پژوهشگر هنری درباره «هنر و جنگ»، «هنر و تاب‌آوری» و «هنر انقلاب» را می‌خوانید.
*آقای گودرزی دیباج با توجه به تجربیات مدیریتی شما و تعامل گسترده‌ای که با جامعه هنرمندان دارید، به‌ویژه در شرایط بحرانی و تهاجم خارجی که کشور در آن به سر می‌برد، به‌نظر شما ساختارهای مدیریتی باید چگونه تغییر یابند تا به جای تبدیل شدن به بروکراسی اداری، به بستری برای تولید شجاعت در هنرمندان تبدیل شوند؟ همچنین، آیا مدیریت هنری ما توانسته است سازوکاری برای «اقتصاد هنر» در زمان جنگ طراحی کند تا هنرمند مستقل بتواند بدون دغدغه معاش، بر مفاهیمی چون مقاومت و تاب‌آوری تمرکز کند؟ همچنین، در این فضای پیچیده، مرز میان «هنر نهادی»، «هنر فرمایشی» و «هنری که منبعث از اراده ملی است» از نظر شما کجاست و چگونه می‌توانیم این تمایز را اعمال کنیم؟
در پاسخ به پرسش شما، ابتدا باید به تفاوت میان هنر نهادی و هنر فرمایشی اشاره کنم؛ زیرا این 2 بسیار متفاوت هستند. در «هنر نهادی»، ساختار و سیستم بیشتر نمایان است اما در «هنر فرمایشی»، نوعی القای دیکتاتورمآبانه وجود دارد. البته این موضوع قابل تفسیر است؛ زیرا هر فرمایشی لزوماً چنین القایی ندارد. برای مثال، اگر فرمایشی از سوی معصوم (ع) باشد، باید با جان و دل پذیرفته شود. در دنیای مادی که درباره آن صحبت می‌کنیم، اگر هنر «نهادی» شود، به این معناست که یک هوشمندی، ذوق و عقلانیت در شرایطی خاص، هنر را از شیوه سنتی در اداره، به یک سیستم مهندسی‌شده تبدیل کرده است تا بتواند به نتایجی منطقی‌تر از فعالیت‌های فردی، سنتی و مکتب‌خانه‌ای دست یابد. اتفاقاً در دوره و شرایط خاصی که امروز در آن هستیم، ما به «هنر نهادینه» نیاز داریم.

در مورد «هنر فرمایشی» باید بگویم اگر منشأ این فرمایش از کفر، الحاد، منفعت‌طلبی یا اجبارهای تحمیلی اقتصادی و قدرتی باشد، مذموم است و هنرمند وارسته هرگز به آن تن نمی‌دهد اما اگر منشأ آن فرمایش، یک دستورالعمل تکوینی یا فرمانی از سوی یک مرجع ذی‌صلاح، مورد تأیید مردم و متکی بر اعتقاد باشد، موضوع متفاوت است. زمانی که فرمان از سوی راهبری صادر شود که ما قلباً و جانانه به او عشق می‌ورزیم و او را راهبر می‌دانیم، هنرمند آن را با اشتیاق می‌پذیرد.
بضاعت سواد ادبی، سیاسی و هنری رهبران بزرگ جهان حتی در سطح اول، با آنچه «رهبر شهید» ما در عرصه هنر، فرهنگ، زبان، موسیقی و معماری داشتند، قابل قیاس نیست؛ فاصله بسیار زیاد استبه عنوان نمونه، فرمایشات امام خمینی (ره) در باب هنر، حتی پیش از رسیدن به مقام رهبری، از پیشرفته‌ترین بیانات در عرصه هنر در دوره معاصر است. من به عنوان یک محقق و عضو جامعه هنری که در زمینه شخصیت‌های سیاسی- اجتماعی شرق و غرب مطالعه کرده‌ام، می‌دانم که بضاعت سواد ادبی، سیاسی و هنری رهبران بزرگ جهان حتی در سطح اول، با آنچه «رهبر شهید» ما در عرصه هنر، فرهنگ، زبان، موسیقی و معماری داشتند، قابل قیاس نیست؛ فاصله بسیار زیاد است. بنابراین، اگر فرمایش از چنین مرجعی صادر شود، به یک تکلیف عقلانی تبدیل می‌شود که تمام تلاش خود را برای تحقق آن به کار می‌گیریم.
در نهایت، درباره تفاوت هنر نهادی، فرمایشی و مردمی باید بگویم که تعاریف ما معمولاً از جهان‌بینی ما نشأت می‌گیرد. گاهی در طرح سؤالات، ناخودآگاه این مفاهیم را در تقابل با یکدیگر قرار می‌دهیم؛ مثلاً «هنر مردمی» را در برابر «هنر نهادی» یا «فرمایشی» می‌بینیم اما واقعیت این است که نگاه ما به این مفاهیم، بسته به اینکه در لحظه به یک «نهاد» نگاه می‌کنیم یا به یک «راهبر»، متفاوت است.
منظر ما در زمانی که به یک راهبر می‌نگریم، بر اساس این است که آیا تقوای عقلانی و علمی او را پذیرفته‌ایم یا خیر. اگر این پذیرش صورت گیرد، تمام این مفاهیم در بحث مرزبندی‌ها تغییر می‌کنند؛ چرا که پذیرش تقوای عقلانی و علمی راهبر، معیار ما را در تشخیص مرز میان «هنر نهادی» و «فرمایشی» دگرگون می‌سازد.
*در ادامه بحث، آیا واقعاً مرز مشخصی میان این سه وجود دارد یا این مرزها متغیر هستند؟
در واقع، این‌که چنین مرزی وجود دارد یا خیر، بستگی به جایگاه و منظری دارد که ما از آن به موضوع می‌نگریم. اگر ما به دنبال یافتن مرز باشیم، بر اساس موقعیت و دیدگاه ماست که این مرز پیدا شود یا به این نتیجه برسیم که اصلاً مرزی وجود ندارد.
من پیش‌فرضی دارم مبنی بر اینکه اگر هنر نهادی، بر اساس زبان، کلام و دستور رهبری (با همان شرایطی که پیش‌تر عرض کردم) شکل بگیرد، در آن صورت میان هنر نهادی و هنر فرمایشی دیگر مرزی نیست. حال اگر این 2 با «هنر مردمی» نیز همسو شوند (که البته باید ابتدا تعریفی از «هنر مردمی» ارائه دهیم)، در صورتی که هر سه مورد بر یکدیگر منطبق شوند، دیگر سخنی از «گسست» نخواهد بود. در واقع، مطلوب این است که «هنر نهادی»، فرمایش رهبری و هنر مردمی، همگی در یک نقطه مشترک تلاقی کنند.
*شما به مفهوم «هنر مردمی» اشاره کردید. با توجه به دیدگاه‌های مختلف جهانی، «هنر مردمی» را چگونه تعریف می‌کنید و چه گونه‌هایی برای آن متصور هستید؟
در مورد «هنر مردمی»، مناظر متفاوتی وجود دارد. ما با «هنر مردمی» از منظر ماتریالیستی، «هنر مردمی» از منظر سرمایه‌داری (کاپیتالیستی) و «هنر مردمی» از منظر دینی روبه‌رو هستیم. در مورد «هنر دینی»، ما بر اساس حکمت و باورهای دینی خودمان پیش می‌رویم که البته در این باره بحث‌های متعددی وجود دارد اما اگر به مدل‌های دیگر نگاه کنیم، برای مثال در رویکرد مارکسیستی- ماتریالیستی، هنر در ابتدا بر اساس خدمت به خلق و جامعه‌ای تعریف می‌شد که بر اساس آن ایدئولوژی پیش می‌رفت. ما شاهد این مدل در دوران اتحاد جماهیر شوروی و بلوک شرق بودیم. اگرچه این ساختار پس از دهه‌های ۷۰-۸۰ فروپاشید اما نمی‌توان نقاط درخشان آن را انکار کرد.

*نقاط قوت و ویژگی‌های بارز هنر در بلوک شرق و کشورهای سوسیالیستی (مانند چین و کوبا) از دیدگاه پژوهشی شما چه بود؟
مصادیق این نوع هنر را می‌توان در انقلاب چین، کوبا، آفریقای جنوبی و لهستان دید اما کانون اصلی آن در اتحاد شوروی، به‌ویژه مسکو و اوکراین فعلی بود و تا آذربایجان امروزی گسترش یافت. این نوع هنر، در خدمت تفکری بر اساس ایدئولوژی ماتریالیستی و مارکسیستی بود و بخش‌های موفق زیادی داشت. شاخص‌های موفقیت آنها در 2 مورد بود: نخست اینکه هنر باید به‌گونه‌ای باشد که برای مردم قابل فهم باشد و دوم اینکه بتواند مردم را در مسیری خاص به حرکت درآورد. آنها تلاش کردند آرایه‌ها و زوائد هنر متکلف و اشرافی را – که در روسیه پیش از انقلاب، یا در فرانسه، ایتالیا و حتی تا حدی در ایران وجود داشت – بزدایند و آن را به هنری قابل فهم، مردم‌پسند (پاپیولار) و در عین حال فاخر تبدیل کنند. هدفی که دنبال می‌کردند این بود که هنر بتواند به مردم خدمت کند، در آنها انرژی ایجاد کند، آنها را تحریک کنند و به روشنگری منجر شود.
*اگر این مدل هنری نقاط قوت زیادی داشت، چه اتفاقی افتاد که منجر به فروپاشی این مکتب هنری در بلوک شرق شد؟
مشکل این بود که در ادامه مسیر، این تفکر در خدمت اهداف دیگری قرار گرفت. کسانی که در ابتدا تکبر و تفخرهای هنری را رد می‌کردند و فرهنگ جامعه را در هنر متبلور می‌ساختند، آرام‌آرام خود را از مردم جدا کردند. هنرمندان این مکتب، سفره و کاسه خود را از مردم جدا کردند و تبدیل به طبقه‌ای شدند که دیگر با توده مردم ارتباط نداشت. در نهایت، همین جدایی و تضاد بود که سرنوشت اتحاد شوروی و مکتب هنری‌اش را رقم زد و سبب شد این ساختار از هم بپاشد.
*در ابتدای گفتگو، به روایتی تاریخی درباره آغاز دوران اسلامی و نسبت پیامبر اکرم (ص) با هنر اشاره کردید. این روایت چه نکاتی را در مورد درک هنری آن دوران روشن می‌کند؟
یکی از تاریخ‌نویسان دوران اسلامی نقل می‌کند هنگامی که پیامبر (ص) در جریان فتح مکه وارد خانه کعبه شدند، با مجموعه‌ای از بت‌ها روبه‌رو شدند که بسیاری از آنها توسط هنرمندان بیزانس (که از مسیر دمشق می‌آمدند) ساخته شده بودند و مجسمه‌سازان ماهری آنها را خلق کرده بودند. در میان آن بت‌ها که هر قبیله‌ای برای خود اثر خاص و عجیبی داشت، نقاشی از چهره حضرت مریم (س) وجود داشت. پیامبر (ص) آن تصویر را در بغل گرفتند و با عصای خود اشاره کردند که سایر بت‌ها خرد شوند تا آن تصویر باقی بماند. اگر این روایت را به عنوان یک سند بررسی کنیم، متوجه می‌شویم که تصویرگری و نقاشی، در مقایسه با مجسمه‌سازی، قوه خیال مخاطب را بیشتر تحریک کرده و فعال نگه می‌دارد چرا که مجسمه یک شیء متجسد است که می‌توان دور آن چرخید اما نقاشی فضای ذهنی را بازتر می‌کند.
در رفتار پیامبر و ائمه معصومین (ع) می‌بینیم که گاهی «استاتیک»، «زیبایی‌شناسی»، «فرم»، «رنگ» و «ترکیب فضا» اولویت دارد و لزوماً نیاز نیست که مخاطب ابتدا متن را بخواند. این دقیقاً شبیه موسیقی است؛ بسیاری از اوقات در موسیقی، ملودی و اثرگذاری آن بر دل مخاطب مهم‌تر از کلمات است. این نشان می‌دهد که در باطن هنر اسلامی، زیبایی‌شناسی بصری و فرمی، جایگاهی مستقل و بنیادین دارد همچنین، در آن دوران که فناوری‌های پیشرفته‌ای وجود نداشت، نقاشی دست هنرمند را برای مانورهای زیبایی‌شناختی بازتر می‌گذاشت، در حالی که آن بت‌ها صرفاً کاربردی مصرفی داشتند و نگاهی استاتیک (ایستا) و هنرمندانه در آنها دیده نمی‌شد.
*در مورد کتیبه‌های اطراف حرم‌های مطهر معصومین (ع) نیز چنین برداشتی وجود دارد. آیا هدف از این کتیبه‌ها تنها انتقال پیام متنی بوده است یا ابعاد دیگری نیز دارد؟
روایتی خوانده‌ام (که احتمالاً مربو..

واکنش کارتونی کارلوس لطوف به رفتار با تیم فوتبال ایران

واکنش کارتونی کارلوس لطوف به رفتار با تیم فوتبال ایران کارلوس لطوف، به حذف تیم ملی فوتبال ایران از رقابت‌های جام جهانی ۲۰۲۶ واکنش نشان داد.
به گزارش خبرنگار مهر، کارلوس لطوف کاریکاتوریست برزیلی که از جمله هنرمندان کاریکاتوریست جبهه مقاومت محسوب می‌شود، پس از حذف تیم ملی فوتبال ایران از رقابت‌های جام جهانی فوتبال در آمریکا، نسبت به این حذف واکنش نشان داد.
وی از جمله هنرمندانی است که این حذف را برنامه‌ریزی شده قلمداد و این رفتار فیفا را نشانه‌ای از بردگی اینفانتینو در مقابل ترامپ تصویر کرده است.

ماجرای دیدار جنجالی آقای بازیگر با احمدی‌نژاد چه بود؟/ فیلمی که شاه توقیف کرد و امام نجاتش داد؛ قصه «گاو» و عزت‌الله انتظامی

ماجرای دیدار جنجالی آقای بازیگر با احمدی‌نژاد چه بود؟/ فیلمی که شاه توقیف کرد و امام نجاتش داد؛ قصه «گاو» و عزت‌الله انتظامی چگونه پسری از محله فقیرنشین سنگلج توانست با بازی در نقش یک روستاییِ سرگشته، سینمای ایران را پس از انقلاب از خطر تعطیلی مطلق نجات دهد؟ عزت‌الله انتظامی، مردی که تا واپسین نفس‌های زندگی پرفرازونشیبش، هویت خود را با دردها و شادی‌های مردم سرزمینش گره زد، کارنامه‌ای سرشار از قله‌های فتح‌شده، جوایز بین‌المللی و البته رنج‌های عمیق شخصی و سیاسی است. در سالروز تولد این اسطوره بی‌تکرار، به بازخوانی میراث ماندگار او، جنجال فیلم‌های توقیف‌شده‌اش، ماجرای غریب طلاق و زندگی خانوادگی‌اش و پشت‌پرده صندلی فلزی و آبی‌رنگی پرداخته‌ایم که قربانگاه پیرمرد در بازی سیاستمداران شد.
ریحانه اسکندری: سی‌ویکم خردادماه، سالروز تولد مردی است که قامت بازیگری مدرن ایران را راست کرد؛ هنرمندی که از کوچه‌پس‌کوچه‌های خاکی سنگلج قد کشید، لاله‌زار را با ترانه‌های گزنده‌اش لرزاند، در ویرانه‌های هانوفر مشق هنر کرد و در نهایت، با «مشد حسن» فیلم گاو، پنجره‌ای نو رو به تماشاگران سینمای ایران گشود.
عزت‌الله انتظامی، مشهور به «آقای بازیگر»، در طول بیش از هفت دهه فعالیت مستمر، صرفا یک هنرپیشه نبود، بلکه آینه‌دار صادق رنج‌ها، آرزوها و گسل‌های اجتماعی و سیاسی جامعه خویش بود. از دلال خون فیلم جنجالی «دایره مینا» تا سفیر سرگشته «حاجی واشنگتن»، هر نقش او فصلی از معانی را روایت می‌کرد.
این گزارش، ادای دینی است به مناسبت سالروز میلاد این کوه استوار هنر؛ مردی که تا واپسین نفس‌های زندگی پرفرازونشیبش، هویت خود را با دردها و شادی‌های مردم سرزمینش گره زد و هرگز از اصالت خویش دست نکشید.
عزت‌الله انتظامی در طول زمان شناسنامه خاک‌خورده سنگلج و غوغای پیش‌پرده‌خوانی در لاله‌زار
داستان زندگی عزت‌الله انتظامی در سی‌ویکم خردادماه سال ۱۳۰۳ در محله قدیمی و اصیل سنگلج تهران آغاز شد.
سنگلج در آن دوران کانون تلاقی سنت‌های تهرانی عتیق و رفت‌وآمدهای طبقات محروم اما ریشه‌دار بود. انتظامی پس از گذراندن دوره تحصیلات مقدماتی، به خواست خانواده و تقدیر روزگار وارد هنرستان صنعتی تهران شد تا در رشته برق به تحصیل بپردازد.
او در این هنرستان با چهره‌هایی هم‌کلاس شد که بعدها هر یک به ستون‌های تئاتر و سینمای کشور بدل شدند؛ هوشنگ بهشتی، نصرت‌الله کریمی، حمید قنبری و محمدعلی جعفری. با این حال، شور و شراره تئاتر در جان او شعله‌ورتر از آن بود که در میان سیم‌های برق و فرمول‌های مهندسی بند شود.
در روزگاری که او شاگرد کلاس اول هنرستان بود، با تئاتر لاله زار پیوند خورد و به عنوان کنترلچی در تماشاخانه کشور شروع به کار کرد. این کار، نزدیک‌ترین فاصله ممکن را برای جوانی تشنه با صحنه جادویی نمایش فراهم می‌آورد.
ورود او به دنیای حرفه‌ای بازیگری، با پدیده شگفت‌انگیز «پیش‌پرده‌خوانی» در دهه ۱۳۲۰ رقم خورد. در سال‌های پس از اشغال ایران توسط متفقین و تا آستانه کودتای ۲۸ مرداد، لاله‌زار قلب تپنده اعتراضات اجتماعی بود و ترانه نمایش‌ها با صراحت، به نقد فقر، فساد اداری و خرافات جامعه می‌پرداختند.
انتظامی جوان زمانی که پیش‌پرده‌خوانی عباس حکمت‌شعار را در جامعه باربد دید، از حمید قنبری خواست تا فوت‌وفن این کار را به او آموزش دهد.
فرصت طلایی یک شب جمعه در تماشاخانه کشور به دست آمد؛ زمانی که قرار بود آزمونی برای انتخاب یک پیش‌پرده‌خوان برگزار شود و پرویز خطیبی و مجید محسنی بر مسند قضاوت نشسته بودند.
بیش از ده نفر امتحان دادند و ناکام ماندند. انتظامی روی صحنه رفت و تصنیف معروف «کارمند دون‌پایه» را اجرا کرد. هنوز دو بند از ترانه را نخوانده بود که خطیبی فریاد زد همین جوان مناسب است. او را همان شب آراستند، کت‌وشلوار مرتب تنش کردند و روی صحنه فرستادند. تشویق‌های بی‌امان جمعیت چنان هیجانی در وجود او آفرید که پس از اتمام کار، به جای رفتن به خانه، ساعت‌ها در کوچه‌های تاریک اطراف لاله‌زار نشست و عظمت این حرفه را در ذهن مرور کرد. این ترانه‌های گزنده البته خالی از خطر نبودند. اشعار پیش‌پرده‌ها با هدف قرار دادن دلالان، رمال‌ها، جوانان ژیگولو و زدوبندهای خانوادگی، مأموران شهربانی را حساس می‌کرد و به گفته خود انتظامی، بارها او و همکارانش را به دلیل برآشفتن نظم عمومی روانه بازداشتگاه و زندان ساخت.
عزت‌الله انتظامی در جوانی هجرت به هانوفر: مشق هنر در آلمان و بازگشت به دانشگاه در ۴۵ سالگی
پس از سال‌ها پادویی و کار مستمر در تئاترهای لاله‌زار، التهابات سیاسی پس از کودتا و دلبستگی انتظامی به جریان‌های تئاتری پیشرو نظیر مکتب عبدالحسین نوشین، او را با مشکلات جدی امنیتی روبرو کرد.
نوشین، اسطوره بازیگری انتظامی، بازداشت شده بود و انتظامی به دلیل اعتراض به این بازداشت دستگیر و چهار ماه انفرادی را تحمل کرد. پس از فرار نوشین از زندان و پنهان شدن او در خانه انتظامی، خطرات پیرامون او دوچندان شد. این خفقان سیاسی و دشواری‌های معیشتی سبب شد تا او وطن را به مقصد آلمان غربی ترک کند.
انتظامی در هانوفر آلمان وارد مدرسه شبانه سینما و تئاتر «فولکس هوخ شوله» شد. زندگی در آلمان ویران‌شده پس از جنگ جهانی دوم بسیار طاقت‌فرسا بود، اما او با اراده‌ای پولادین درس خواند و حتی در فیلم کوتاهی به نام «دزد / قصیده» تحت سرپرستی لپاخ نقش‌آفرینی کرد.
او در سال ۱۳۳۷ به ایران بازگشت و در شرایطی که سینمای تجاری ایران را از نظر اخلاقی مناسب نمی‌دید، به دوبله فیلم‌ها و اجرای تله‌تئاتر در تلویزیون روی آورد. او به استخدام اداره هنرهای زیبای کشور درآمد و کارگردانی تئاتر را با اثر «خانه اجاره‌ای» در سال ۱۳۳۹ آغاز کرد.
در دهه‌های چهل و پنجاه، او با ساخت و بازی در ده‌ها تله‌تئاتر مانند «شنل» نوشته گوگول، «تولد»، «دشمنان» و «دست بزن» به یکی از چهره‌های بی‌رقیب نمایش‌های تلویزیونی بدل شد. یکی از جالب‌ترین و الهام‌بخش‌ترین نکات زندگی انتظامی، بازگشت او به تحصیل در میانسالی است.
او در سال ۱۳۴۸، زمانی که ۴۵ سال داشت و بازیگری بسیار مشهور و صاحب‌نام بود، بدون کنکور وارد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد تا رشته تئاتر را به صورت علمی دنبال کند. او در کنار دانشجویانی که هم‌سن فرزندانش بودند روی نیمکت نشست، لیسانس خود را گرفت و تا سال‌ها در دانشگاه تهران به تدریس تئاتر همت گماشت. این تواضع در یادگیری، نشان داد که او تئاتر را نه ابزاری برای شهرت، بلکه دانشی مقدس برای تمام فصول زندگی می‌دانست.
مشد حسن، کلاه‌فرنگی هویدا و فتوایی که سینما را نجات داد
نقطه چرخش تاریخی کارنامه عزت‌الله انتظامی و سینمای ایران در سال ۱۳۴۸ با فیلم «گاو» به کارگردانی داریوش مهرجویی رقم خورد. مهرجویی که تازه از آمریکا بازگشته بود، نمایشنامه گاو اثر غلامحسین ساعدی را که پیش‌تر توسط گروه تئاتر انتظامی و نصیریان در تلویزیون اجرا شده بود، مبنای ساخت فیلم خود قرار داد.
عزت‌الله انتظامی در فیلم “گاو” انتظامی که از موفقیت خود در مدیوم سینما به شدت وحشت داشت و نگران بود لطمه‌ای به سوابق تئاتری‌اش وارد شود، با وسواس و اضطراب فراوان نقش «مشد حسن» را پذیرفت.
بازی او در نقش مشد حسن، مردی روستایی که در فراق گاو محبوبش دچار استحاله روحی و روانی عمیق می‌شود، انقلابی در بازیگری واقع‌گرایانه سینمای ایران پدید آورد. او چنان در نقش فرو رفت که تماشاگر مرز بین انسان و حیوان را در ناله‌های دردمندانه او گم می‌کرد. این فیلم نخستین جایزه بین‌المللی بازیگری ایران یعنی هوگو نقره‌ای جشنواره فیلم شیکاگو را در سال ۱۹۷۱ برای او به ارمغان آورد.
اما ماجرای اکران فیلم گاو پیش از انقلاب، داستان غریبی است. فیلم به دلیل نمایش فقر سیاه روستا توسط اداره نگارش توقیف شد. انتظامی در خاطراتش می‌گوید که صبح زود ساعت ۶ در خانه دوستش با دکتر مجیدی، وزیر علوم وقت، ملاقات کرد تا او ماجرا را به امیرعباس هویدا بگوید. هویدا فیلم را به شاه نشان داد و شاه با این شرط که «فقط در سینما کاپری نمایش داده شود و اگر مردم شلوغ کردند فورا برداشته شود»، مجوز اکران را صادر کرد.
انتظامی که سر کلاس درس در دانشگاه منتظر خبر بود، لحظه به لحظه گزارش صف‌های طولانی و تشویق‌های ایستاده تماشاگران را دریافت می‌کرد و از شدت خوشحالی اشک می‌ریخت. جالب آنکه مادر مذهبی انتظامی هرگز راضی به دیدن فیلم‌های او نشد و تا پایان عمر، هیچ اثری از فرزند نامدارش را تماشا نکرد.
پس از انقلاب، فیلم گاو مسیر تاریخ را عوض کرد. آیت‌الله خمینی با تماشای فیلم گاو در تلویزیون، آن را فیلمی آموزنده و نمونه‌ای از سینمای پاک و انسانی توصیف کردند. این تایید صریح و تاریخی، سینمای ایران را از تعطیلی مطلق نجات داد و به عنوان مانیفستی برای بقای سینمای اندیشمند پس از انقلاب عمل کرد.
از دلال خون «دایره مینا» تا جنجال مردگان در ماکو
یکی دیگر از نقش‌آفرینی‌های جنجالی و جریان‌ساز انتظامی قبل از انقلاب، بازی در نقش «سامری» در فیلم «دایره مینا» (۱۳۵۷) ساخته داریوش مهرجویی بود. او در این فیلم نقش دلال خونی را بازی می‌کرد که خون معتادان و افراد بیمار را به بیمارستان‌ها می‌فروخت. بازی درخشان و تکان‌دهنده او در نمایش لایه‌های تاریک و کثیف این تجارت مرگبار، چنان جامعه و مسئولان وقت را شوکه کرد که فیلم سه سال توقیف شد. سرانجام اکران این فیلم زمینه‌ساز آگاهی عمومی و تأسیس رسمی سازمان انتقال خون ایران شد.
علاوه بر همکاری‌های جادویی با مهرجویی در آثاری چون «آقای هالو»، «پستچی»، «اجاره‌نشین‌ها»، «هامون» و «بانو»، انتظامی در سال ۱۳۵۵ در فیلم مرموز و فلسفی «ملکوت» ساخته خسرو هریتاش به ایفای نقش پرداخت. در حاشیه فیلمبرداری این اثر در پاییز ۱۳۵۵ در شهرستان ماکو، صحنه‌پردازی‌های واقعی فیلم که در آن از دست و پای واقعی مردگان برای بازنمایی صحنه‌ها استفاده شده بود، با واکنش شدید و سنتی اهالی بومی ماکو روبرو شد و جنجال‌های فراوانی را در رسانه‌های آن روزگار به پا کرد.
عزت‌الله انتظامی در “اجاره‌نشین‌ها” او همچنین در آثار برجسته کارگردانانی چون مسعود کیمیایی (فیلم «حکم» که در سن ۷۹ سالگی اولین همکاری‌اش با او بود و نقشش شبیه به دن کورلئونه شد)، رخشان بنی‌اعتماد (فیلم «روسری آبی»)، و ناصر تقوایی به هنرنمایی پرداخت.
آیین چراغ خاموشی نیست: تجلی شعر در قاب علی حاتمی
بدون شک، بخش مهمی از شکوه بازیگری عزت‌الله انتظامی با دیالوگ‌های آهنگین و مینیاتوری علی حاتمی پیوند خورده است. حاتمی کلمات را مانند نقره تراش می‌داد و انتظامی کسی بود که می‌توانست این نثرهای مصنوع و فاخر را با لحنی کاملا طبیعی، حسی و باورپذیر به گوش مخاطب برساند.
در فیلم «حاجی واشنگتن» (۱۳۶۱)، او در نقش حاج حسین‌قلی‌خان نوری، نخستین سفیر ایران در ایالات متحده ظاهر شد. سفیری سرگشته و تنها که در سفارتخانه‌ای بی‌مراجعه و بدون بودجه، به جنونی تدریجی مبتلا می‌شود. سکانس تاریخی قربانی کردن گوسفند در بالکن سفارتخانه توسط حاجی و تک‌گویی سوزناکش با حیوان، از قله‌های دست‌نیافتنی بازیگری است.
دیالوگ‌های پرصلابت او در این فیلم، نقد تندو صریح تاریخ سیاسی و اخلاقی حاکمان ایران بود: «مملکت رو تعطیل کنید، دارالایتام دایر کنید درست‌تره… میرغضب بیشتر داریم تا سلمانی…». جمله جاودانه «آیین چراغ، خاموشی نیست» که از دهان حاجی در این فیلم شنیده شد، به حدی بر تارک فرهنگ ایران درخشید که پس از درگذشت علی حاتمی، همین عبارت بر سنگ مزار او حک شد.
عزت‌الله انتظامی در “حاجی جان واشنگتن” این همکاری در شاهکار تلویزیونی «هزاردستان» به اوج رسید. انتظامی در نقش «خان مظفر»، پیرمرد مقتدر و مرموزی که با سرانگشتانش مقدرات کشور را در پشت پرده هدایت می‌کرد، تصویری نمادین از اشرافیت قاجاری و فساد پنهان سیستماتیک ارائه داد. او همچنین در «کمال‌الملک» در نقش ناصرالدین‌شاه تبلوری دیگر از این هماهنگی با حاتمی را به نمایش گذاشت.
پختگی در دهه شصت و هفتاد: فرود سیمرغ‌ها به شانه استاد
پس از انقلاب، حذف برخی ستاره‌های پیشین، بستر را برای هنرنمایی نسل طلایی تئاتر آماده کرد، اما انتظامی هرگز دچار وسوسه کارهای تجاری نشد و وسواس خود را در گزیده‌کاری حفظ کرد. کارنامه افتخارات او در جشنواره فیلم فجر شبیه به یک افسانه است. او در سال ۱۳۶۷ برای فیلم «گراند سینما» برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد شد.
او بار دیگر در سال ۱۳۷۲ با فیلم کمدی‌فانتزی «روز فرشته» ساخته بهروز افخمی این جایزه را تکرار کرد. در بیستمین دوره جشنواره فیلم فجر (۱۳۸۰)، بازی شاهکار و چنددقیقه‌ای او در نقش پدر بیمار و در حال مرگِ بهمن فرمان‌آرا در فیلم «خانه‌ای روی آب»، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را برایش به ارمغان آورد. او همچنین در سال ۱۳۸۲ برای فیلم «گاوخونی» برنده سیمرغ بلورین بخش بین‌الملل شد و در سال ۱۳۸۵ جایزه ویژه هیئت داوران را برای فیلم «مینای شهر خاموش» کسب کرد.
او تا واپسین سال‌های فعالیتش در دهه هشتاد، با فیلم‌هایی چون «دیوانه‌ای از قفس پرید»، «جایی برای زندگی» و «ستاره‌ها ۱: ستاره می‌شود» همچنان کاندیدای ردیف اول جوایز بود.
آخرین افتخار بین‌المللی او در سال ۲۰۰۸ با کسب تندیس بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از جشنواره فیلم بیروت برای بازی در فیلم «شب» رقم خورد. در سال ۱۳۸۴ نیز جایزه ویژه یک عمر فعالیت هنری (تندیس علی معلم) در جشن حافظ به او اهدا شد.
ریتم تند زندگی شخصی: طلاق، ملودی‌های مجید و معجزه شفا
زندگی خانوادگی عزت‌الله انتظامی نیز همچون آثارش سرشار از نغمه‌های شورانگیز و لحظات دراماتیک بود.
او در سال ۱۳۲۴، در سن ۲۱ سالگی با همسر اولش، مینا انتظامی ازدواج کرد. حاصل این پیوند، پسری به نام مجید بود که بعدها به یکی از بزرگ‌ترین آهنگسازان تاریخ موسیقی ایران بدل شد. اما این ازدواج پس از یک سال به دلیل عدم تفاهم به طلاق انجامید.
او یک سال بعد، در سال ۱۳۲۶ با همسر دومش، فاطمه روستایی (متولد ۱۳۱۰) که او را در خانه «فلور» صدا می‌کرد، ازدواج کرد که ثمره آن دو پسر دیگر به نام‌های رامین و شهاب بود.
مجید انتظامی در خاطرات خود می‌گوید که هنر و کار بازیگری برای پدر همواره اولویت نخست بود و خانواده گاه در مرتبه بعدی قرار می‌گرفت.
با این حال، نظم پولادین او بی‌نظیر بود؛ صبح‌ها ساعت ۶ فرزندان را به هنرستان می‌رساند و خود به اداره تئاتر می‌رفت. او مجید را پس از اتمام دوره ابتدایی برای یادگیری ساز ابوا به آلمان فرستاد. مجید پس از بازگشت به دلیل بیکاری به کانون پرورش فکری رفت و موسیقی شاهکار انیمیشن «زال و سیمرغ» را ساخت که بعدها به عنوان تیتراژ کارتون معروف «بچه‌های کوه آلپ» در ایران استفاده شد.
یکی از تاثیرگذارترین خاطرات شخصی استاد، به بیماری سخت کلیوی مجید در کودکی بازمی‌گردد. در آن روزها مجید در وضعیتی بحرانی قرار داشت و انتظامی در تئاتر شهر مشغول بازی در نمایشی به کارگردانی حمید سمندریان بود. او به قدری آشفته بود که تمرکزش را روی صحنه از دست داد. سمندریان با بزرگ‌منشی تئاتر را دو شب تعطیل کرد و انتظامی فورا با قطار به مشهد رفت و در حرم امام رضا زاری کرد تا فرزندش شفا یابد.
بهبودی مجید پس از این سفر، بزرگ‌ترین معجزه زندگی آقای بازیگر بود.او همچنین در دوران موشک‌باران تهران در اواخر سال ۱۳۶۶، در شرایطی که تهران زیر هجوم مداوم موشک‌های ارتش بعث قرار داشت، گریم می‌کرد و روی صحنه فیلم «کشتی آنجلیکا» می‌رفت.
او می‌گفت دلهره هنر برای او مقدس است، حتی اگر با دلهره مرگ در آمیخته باشد.
عزت‌الله انتظامی صندلی فلزی آبی‌رنگ: قربانگاه پیرمرد در بازی سیاست
در سال‌های پایانی زندگی عزت‌الله انتظامی، یکی از جنجالی‌ترین اتفاقات برای او، حضورش در ستاد انتخابات وزارت کشور در روز ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ بود؛ حضوری که واکنش‌های گسترده‌ای در فضای رسانه‌ای و افکار عمومی به دنبال داشت.
انتظامی بعدها توضیح داد که ماه‌ها برای ثبت بنیاد فرهنگی و هنری خود پیگیری کرده بود و به نتیجه نرسیده بود. به گفته او، در نهایت تصمیم گرفت از اسفندیار رحیم‌مشایی برای حل این مشکل کمک بخواهد. او روایت کرد که خودرویی از دفتر ریاست‌جمهوری به دنبال او آمد و او با مدارک مربوط به بنیاد سوار خودرو شد.
به روایت انتظامی، پس از ورود به وزارت کشور و گفت‌وگو با رحیم‌مشایی، از او خواسته شد همراه آنان حرکت کند. او که به دلیل شرایط جسمی با عصا راه می‌رفت، در میان ازدحام جمعیت روی صندلی نشست، اما با هجوم حاضران به زمین افتاد. در همان محل، تصاویری از حضور انتظامی در کنار محمود احمدی‌نژاد و اسفندیار رحیم‌مشایی هنگام ثبت‌نام انتخاباتی مشایی ثبت و منتشر شد؛ تصاویری که این شائبه را ایجاد کرد که او در این مراسم حضور سیاسی داشته است.
انتشار این تصاویر واکنش‌های فراوانی به همراه داشت. انتظامی حدود یک هفته بعد با انتشار نامه‌ای خطاب به مردم، تأکید کرد که حضورش در آن محل با هدف پیگیری امور مربوط به بنیاد فرهنگی‌اش بوده و نه حمایت از یک جریان سیاسی. او در بخشی از این نامه نوشت: «مردم سرزمینم! من برای شما همیشه همان عزتم… بچه‌ای از سنگلج.»
غروب پیرمرد سنگلج و عمارتی که مأمن ابدی هنر شد
عزت‌الله انتظامی، پس از یک عمر دویدن روی صحنه، خلق شاهکارهای بی‌بدیل و تحمل تازیانه‌های زمانه، در صبحگاه ۲۶ مردادماه سال ۱۳۹۷ در سن ۹۴ سالگی در بیمارستان باهنر تهران بر اثر سکته مغزی و کهولت سن چشم از جهان فروبست.
رفتن او، پایانی بر یک دوران پرشکوه در تاریخ هنرهای نمایشی ایران بود.اما عمارت شخصی او در خیابان اندرزگو (محله قیطریه)، با پیگیری‌های خودش و شهرداری تهران در سال ۱۳۸۹ به یک خانه-موزه هنری با مساحت ۴۵۱ متر مربع تبدیل شد. این خانه، سال‌ها محل رفت‌وآمد و تبادل اندیشه چهره‌هایی چون علی حاتمی، ناصر تقوایی، جمشید مشایخی و داوود رشیدی بود.
امروز در بدو ورود به این موزه، مجسمه‌های مومی پنج غول تئاتر ایران (انتظامی، نصیریان، مشایخی، کشاورز و جمیله شیخی) دور یک میز کار، خودنمایی می‌کنند. تماشاخانه کوچک ۱۳۰ نفره در زیرزمین، گالری عکس‌های خانوادگی و جوانی، اتاق آینه، شهر فرنگ، و دستخط خوش‌آمدگویی استاد به خط خودش بر دیوار، فضایی سرشار از خاطره و الهام پدید آورده است.
عزت‌الله انتظامی رفت، اما میراث او در تک‌تک دیالوگ‌های خان مظفر، در نگاه‌های سرگشته مشد حسن و در آجر به آجر خانه قیطریه نفس می‌کشد.
۵۹۲۴۴

دلیل واقعی محبوبیت «مختارنامه» بعد از ۱۶ سال چیست؟

دلیل واقعی محبوبیت «مختارنامه» بعد از ۱۶ سال چیست؟ سریال «مختارنامه» به رغم پخش و تکرارهای بی‌شمارش پس از ۱۶ سال، هنوز هم مخاطبان بسیاری دارد اما باید دید رمز این موفقیت در چیست؟
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، مهر نوشت: سریال پرمخاطب و تحسین‌شده «مختارنامه» به کارگردانی داوود میرباقری بار دیگر از دوشنبه اول تیر روی آنتن شبکه آی‌فیلم می‌رود تا دست‌آویز همیشگی رسانه ملی در ماه‌های محرم و صفر باشد. در کنار انبوه انتقاداتی که برای پخش چندین باره این سریال و ناتوانی در ارائه یک اثر جایگزین پس از گذشت ۱۶ سال از نخستین پخش این مجموعه وجود دارد، آمارها نشان می‌دهد که این سریال مخاطبان خود را حفظ کرده و هرسال با فرارسیدن ماه محرم و پخش این اثر شمار بسیاری از دنبال‌کنندگان تلویزیون به تماشای دوباره «مختارنامه» می‌نشینند و بسیاری نیز که سنشان کمتر است، برای اولین بار با علاقه این مجموعه را دنبال می‌کنند. در این گزارش می‌کوشیم تا همراه با مروری بر این مجموعه، تلاش کنیم دریابیم که چه عاملی سبب می‌شود که مخاطبان پس از گذشت بیش از یک دهه از تماشای یک اثر خسته و دلزده نشوند.

فیلمنامه فنی و دیالوگ‌های خاص میرباقری
«مختارنامه» اگرچه به ظاهر زندگانی مختار ثقفی و قیام او به خون‌خواهی امام حسین (ع) را به تصویر می‌کشد، در انتخاب زمان آغاز روایت بسیار هوشمندانه عمل کرده و به‌جای اینکه وقایع سریال را از جوانی و آغاز زندگی سیاسی مختار آغاز کند، سریال را از زخمی شدن امام حسن (ع) آغاز کرده است تا تماشاگر بتواند به خوبی حوادثی را که منجر به واقعه کربلا می‌شود، درک کند و او را با اطلاعات اضافه‌ای که در خدمت اتمسفر عاشورایی نیست، درگیر نکند. سریال با یک بحران آغاز می‌شود که مخاطب را به کنجکاوی و درگیری برای دانستن ادامه حوادث ناگزیر می‌کند.
«مختارنامه» از یک سریال بیوگرافی فراتر می‌رود. میرباقری در این فیلمنامه به رغم پرداخت کامل به زندگی مختار ثقفی، اولا عاشورا و حوادث پیشین و پسین آن و ثانیا احوال سیاسی و اجتماعی قلمرو اسلامی را به خوبی روایت می‌کند. حضور شخصیت‌های عام و یا پرداختن به چگونگی اوضاع شهر کوفه و مردم آن در کنار اوضاع سیاسی‌اش، دریچه‌ای است که می‌کوشد تا مخاطب را با یک درک جامعه‌شناختی از کوفه قرن اول هجری آشنا کند. همچنین میرباقری برخلاف اثر پیشینیش «امام علی (ع)» به گونه‌ای فیلمنامه را نوشته است که عموما هر قسمت در موقعیتی ملتهب به پایان می‌رسد؛ اقدامی که چون زنجیری سبب می‌شود تماشاگر از سریال دست نکشد.
زبان متن و چگونگی نگارش دیالوگ‌ها، مهارت ویژه میرباقری در خلق آثارش است. دیالوگ‌های شخصیت‌هایی چون ابن زیاد، مختار، زبیر و عمر در این اثر بسیار فکرشده و همراه نکته‌سنجی هستند. در کنار این مهارت در نگارش دیالوگ، میرباقری از زبانی بهره می‌گیرد که عیان‌گر دانش عمیق او در زمینه ادبیات و تاریخ است. زبان «مختارنامه» به رغم کهن‌گرایی و آرکائیک بودن، تصنعی نمی‌شود و مخاطب عام را از درک خود عاجز نمی‌کند و حتی در صحنه‌هایی به زبان محاوره امروزه نزدیک می شود که همین ویژگی به رغم استقبال مخاطب مورد انتقاد کارشناسان و منتقدان نیز قرار گرفت چون از لحاظ زیبایی شناسی و پایبندی به زمان روایت، انتظار نمی رود که در یک اثر تاریخی، شخصیت ها از اصطلاحات و ضرب المثل‌های امروزی استفاده کنند.

استفاده از بازیگرانی که نقش خود را نفس می‌کشند
انتخاب بازیگر این سریال به دقت انجام شده است. فریبرز عرب‌نیا در جایگاه نقش اول حالت چهره و صورت‌بندی فرمی مناسبی دارد و می‌داند که چگونه از چشم‌هایش برای انتقال احساس و مضمون استفاده کند؛ کاری که در فیلم‌هایی چون «سلطان» و «شوکران» نیز به خوبی انجام داده بود. با این حال صدای عرب‌نیا بیش از آنکه یادآور صدای یک یل عرب باشد، شبیه به صدای یک مرد آکادمیسین قرن بیستمی است و شاید اگر میرباقری نظر خود را اجرایی می‌کرد و چنان می‌کرد تا صدای او را دوبله کنند، کیفیت سریال افزایش می‌یافت.
فرهاد اصلانی فرد دیگری است که چشم‌پوشی از درخشش او در نقش ابن زیاد ممکن نیست. ابن زیاد در فیلمنامه میرباقری صرفا یک کاراکتر شرور با اهدافی پلید نیست بلکه او یک سیاستمدار چیره‌دست و بسیار باهوش است که به خوبی می‌داند چگونه باید دیگران و به‌خصوص مردم را فریب دهد. اصلانی چنان دیالوگ‌های دشوار را اجرا می‌کند که گویی در همان لحظه به ذهن خودش رسیده‌اند. او به خوبی می‌داند که چگونه نوع بازی خود را در مواجهه با شخصیت‌های مختلف داستان تغییر دهد و کافی است تفاوت شخصیت ابن زیاد را در سکانس‌های مسجد کوفه، گفتگوهایش با مخالفان و همراهانش و تنهایی‌اش مقایسه شود تا این درک حاصل شود که چگونه پرداخت و اجرای صحیح یک شخصیت منفی رخ می‌دهد.
کارگردانی و جلوه‌های بصری
میرباقری در «مختارنامه» از راوی صرف بودن عبور می‌کند و با نوع خاص کارگردانی خویش اوهام و درونیات شخصیت‌هایش را به تصویر می‌کشد. سکانس مواجهه مسلم بن عقیل (ع) با حقیقت دیوگونه پیروانش و یا رویای مختار از جوشیدن خون در قصر کوفه، همه هنرهای ظریفی هستند که میرباقری با به‌کار بردن آنها در کارگردانی خود به مخاطبانش اجازه داده است تا پابه‌پای شخصیت‌ها در دل جهان سریال گام بردارند. همچنین فیلمبرداری و نوع جلوه‌های ویژه بصری به‌خصوص در سکانس‌های مربوط به جنگ با در نظر داشتن سال تولید اثر، شایسته تحسین است.
با این حال «مختارنامه» در قیاس با اثر پیشین میرباقری یعنی سریال «امام علی (ع)» بسیار بیشتر به صحنه‌های جنگ و نمایش خشونت دست یازیده است و این سبب شده تا مخاطبان بیشتری به تماشای سریال بنشینند. شاید بتوان گفت مواجهه بیشتر مخاطبان با سریال‌های هالیوودی نسبت به زمان پخش سریال «امام علی (ع)» و گرایش مسیر سریال‌سازی جهانی به آن آثار، موجب شده است که وی برای حفظ تماشاگر و افزایش هیجان مجموعه، به این تعداد جنگ و صحنه‌های نبرد در طول داستان روی بیاورد؛ اقدامی که شاید از فاخر بودن اثر بکاهد.

درام در خدمت تاریخ یا تاریخ در خدمت درام؟
رمان‌ها، فیلم‌ها و سریال‌های تاریخی در روایت خود همواره با چالش رعایت مرزهای تاریخ و درام مواجه بوده‌اند. از سویی یک انتظار آن است که سریال بسیار جذاب و دراماتیک باشد و مخاطب را با داده‌ها و یا حوادث تاریخی کسل‌کننده مشغول نسازد و از سویی دیگر انتظار آن است که درام بتواند تاریخ را به خوبی روایت کند و تماشاگر را با آن حوادث و شخصیت‌ها آشنا سازد. از همان آغاز پخش سریال، انتقادات زیادی به میرباقری به جهت فاصله‌گرفتن او از تاریخ در پرداخت شخصیت‌هایی چون مختار و کیان وارد شد و او را به تحریف تاریخ متهم کردند، اما به راستی تا چه اندازه می‌توان او را مقصر دانست؟
حقیقت آن است که غالب اقتباس‌های تاریخی‌ای که به موفقیت دست‌یافته‌اند، در بسیاری از موقعیت ها تاریخ را فدای درام کرده‌اند. مل گیبسون در «شجاع دل» ویلیام والاس خود را خلق کرد و تاریخ را کاملا در خدمت درام قرار داد تا یک فیلم بزرگ بسازد و یا در «لورنس عربستان» شخصیت اصلی کاملا اسطوره‌ای شده است در حالی که حقیقت تاریخ چنین نبوده است. میرباقری اما به رغم فاصله‌گرفتن‌های آشکارش از تاریخ و نگاهی مثبت‌گرایانه به شخصیت مختار، تلاش کرده است تا دیدگاه برخاسته از هنر خود را در پرداخت شخصیت‌ها و و روایت حوادث تاریخی به تصویر بکشد؛ نگاهی که انعکاسی از واقعیت تاریخی اما در عین حال جذاب و دیدنی است.
در مجموع، «مختارنامه» اثری تماشایی است. نگارش فیلمنامه این اثر سال ها زمان برده است و روایت آن از وقایع تاریخ سده اول هجری بسیار تاثیرگذار و شگفت‌انگیز است. «مختارنامه» به خوبی نشان می‌دهد که جاوید شدن یک اثر، اتفاقی است که به مشقت و استعداد بسیار نیاز دارد و هنگامی که رخ بدهد، مخاطبان از آن به هر نحو و در هر زمان استقبال می‌کنند.
۵۹۲۴۳

فیلمی اجتماعی با بازی بهنوش بختیاری/ فیلمبرداری «رقصِ سپید» به پایان رسید

فیلمی اجتماعی با بازی بهنوش بختیاری/ فیلمبرداری «رقصِ سپید» به پایان رسید فیلم کوتاه «رقصِ سپید» با پایان مراحل فیلمبرداری، هم‌اکنون وارد مراحل فنی شده است.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، فیلمبرداری فیلم کوتاه «رقصِ سپید» به نویسندگی و کارگردانی مریم پدمه و تهیه‌کنندگی ابوالفضل کوچکیان به تازگی به پایان رسیده است و فیلم هم‌اکنون در مراحل فنی قرار دارد.
این فیلم روایتگر دنیای کودکانه پسربچه‌ای شش‌ساله است که عشق به مادر و رؤیای پزشک شدن را در مسیری سرشار از احساس، امید و خاطره دنبال می‌کند… .
در «رقصِ سپید»، بهنوش بختیاری در نقش یک مادر و در فضایی احساسی و دراماتیک مقابل دوربین رفته است. ارمیا مالامیری و مهدی پرویزی دیگر بازیگران این فیلم کوتاه هستند.

برخی عوامل «رقصِ سپید» عبارتند از: نویسنده و کارگردان: مریم پدمه، تهیه‌کننده: ابوالفضل کوچکیان، سرمایه‌گذار: زینت شعبانی، مدیر فیلمبرداری: فرزام گل‌سفیدی، صدابردار: حسین پوررحیمی، طراح صحنه و لباس: نیره آشتیانی، طراح گریم: شبنم منصوری.
59243

تصویربرداری سریال «دو وجب و نیم» آغاز شد/ معرفی بازیگران

تصویربرداری سریال «دو وجب و نیم» آغاز شد/ معرفی بازیگران سریال «دو وجب و نیم» به نویسندگی رسول حق‌شناس و با کارگردانی نیما هاشمی و تهیه‌کنندگی مشترک نیما هاشمی و سعید کوه‌زاد با سپری کردن مرحله پیش تولید، مقابل دوربین حمید شکوهی(مدیر فیلمبرداری) رفت.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، مهدی امینی‌خواه، نیما هاشمی، خشایار راد، شیوا خسرو مهر، اسدالله یکتا، احمدایراندوست، نیما شمس و داریوش سلیمی بازیگرانی هستند که در این سریال پنج قسمتی به ایفای نقش می‌پردازند.
در خلاصه داستان این اثر آمده است: «دو وجب و نیم»، روایتی کمدی از زندگی دو برادر بوده که با نقشه پدربزرگ خود را از آسایشگاه بیرون می‌آورند تا صاحب ثروت او شوند اما از آنجایی که پدربزرگ حافظه خود را از دست داده است، با چالش جدی مواجه می‌شوند… .
نیما هاشمی پیش از این کارگردانی فیلم‌هایی چون «آنجا کسی دیوانه نیست»، «دارچین تلخ» و «ویلای موروثی» و نمایش‌هایی چون «تولد جهنمی»، «میان پرده»، «باغ آلبالو»، «پزشک نازنین» را برعهده داشته است.
دیگر عوامل سریال «دو وجب و نیم» متعاقبا در خبرهای بعدی معرفی می‌شوند.
59243