تازه ترین اثر حامد زمانی آماده رونمایی شد؛ شنیدن «تهران – بیروت»

تازه ترین اثر حامد زمانی آماده رونمایی شد؛ شنیدن «تهران – بیروت» جدیدترین قطعه حامد زمانی با عنوان «تهران – بیروت» در مرکز شعر، موسیقی و سرود صداوسیما تولید و آماده انتشار شد.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از مرکز شعر، موسیقی و سرود سازمان صداوسیما، قطعه موسیقایی «تهران – بیروت»، تازه‌ترین اثر حامد زمانی است که در مرکز شعر، موسیقی و سرود صداوسیما تولید و آماده انتشار شده است.
این قطعه با حال و هوای حماسی ساخته شده و به پیوندهای عمیق و ناگسستنی مردم ایران و لبنان می‌پردازد.
«تهران – بیروت» با صدای حامد زمانی خوانده شده است، شعر آن توسط محمدمهدی سیار سروده شده و تنظیم آن را امیر جمالفرد انجام داده است. پیمان معصوم‌زاده تهیه‌کننده این قطعه موسیقایی است.

گلایه‌های بازیگر پرکار دهه ۸۰ سینما و تلویزیون

گلایه‌های بازیگر پرکار دهه ۸۰ سینما و تلویزیون مهتاج نجومی، بازیگر پیشکسوت سینما، تلویزیون و تئاتر از دلایل کم‌کاری خود می‌گوید.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، فارس نوشت: مهتاج نجومی، یکی از بازیگران باسابقه سینما، تلویزیون و تئاتر به شمار می‌آید. کسی که فارغ‌التحصیل کارگردانی از مدرسه‌ عالی تلویزیون و سینماست و نقش‌آفرینی‌هایش در آثار گوناگونی چون «این خانه دور است»، «زیرزمین»، «ستایش»، «بانوی عمارت» و… در حافظه مخاطبان نقش بسته است. با وجود این، در سال‌های اخیر او را کمتر در قاب تصویر دیده‌ایم. به همین بهانه به سراغ این بازیگر رفتیم و گپ‌وگفت کوتاهی را با او انجام دادیم که در ادامه، مشروح آن را از نظر می‌گذرانید:
نزول سطح کیفی آثار باعث می‌شود رغبت چندانی برای بازیگری نداشته باشم
مهتاج نجومی درباره دلایل کم‌کاری خود به فارس می‌گوید: در سال‌های اخیر، دوستان به من لطف داشته‌اند و برای حضور در برخی کارها تماس‌هایی گرفته‌اند اما نزول جدی سطح کیفی آثار باعث شده است که رغبت چندانی برای بازی نداشته باشم و روزه سکوت اختیار کنم. علاوه بر این، مدتی است که از تهران دور شده‌ام و دشواری‌های رفت‌وآمد هم مزید بر علت می‌شود.
درست‌ترین تصمیمم در بازیگری، بازی در «خانه برناردو آلبا» بود
او افزود: از نظر خودم، درست‌ترین کاری که در طول دوران بازیگری‌ام انجام داده‌ام، بازی در تئاتر «خانه برناردو آلبا» است که اثری ارزشمند به شمار می‌آمد و از شأن خوبی برخوردار بود. مابقی کارهایم آثار سینمایی و تلویزیونی است که ذیل صنعت سرگرمی تعریف می‌شوند و تا حدودی قابل قبول بودند، با وجود این، نمی‌توانم از آنها به عنوان کارهایی ماندگار در کارنامه‌ام یاد کنم.
شرایط اقتصادی باعث شد از پشت دوربین به جلوی دوربین بیایم
نجومی یادآور شد: کار اصلی‌ من ابتدا کارگردانی در تلویزیون بود، اما از نقطه‌ای به بعد، به دلیل شرایط اقتصادی دیگر قادر نبودم صرفا با یک حقوق زندگی کنم، بنابراین تصمیم گرفتم علاوه بر پشت دوربین، در جلوی دوربین هم حضور داشته باشم و کار بازیگری انجام دهم.
به زحمت می‌توان کارهای استانداردی را برای بازی پیدا کرد
این بازیگر باسابقه بیان کرد: بازیگر با حضور خود در یک اثر نمایشی، به نوعی بر آن اثر صحه می‌گذارد. بنابراین مقوله انتخاب برای بازیگر بسیار مهم و ظریف است. امروز دیگر به زحمت می‌توان آثاری را پیدا کرد از استانداردهای لازم برای ایفای نقش برخوردار باشند. البته من مدتی است که به صورت مستمر، آثار تولیدشده را دنبال نمی‌کنم و شاید دور از انصاف باشد که بخواهم مسئله افت کیفی را به همه آثار ساخته‌شده نسبت دهم.
سینمای بدنه برای عوامل تولید خوب است اما برای بازیگران لزوما نه
مهتاج نجومی ادامه داد: سینمای بدنه از این حیث که ذیل صنعت سرگرمی جای می‌گیرد و می‌تواند برای افراد زیادی شغل و دستمزد ایجاد کند، عنصر خوبی است، اما ممکن است لزوما برای بازیگران این‌گونه نباشد. یک بازیگر می‌تواند از استانداردهای شخصی به نقطه‌ای برسد که تصمیم بگیرد در آثار معینی بازی کند. آثاری که حامل ارزش، مفهوم یا بیانی قابل قبول برای مخاطب باشند.
مهم‌ترین کارگردانی که با او کار کردم
او در بخش دیگری از اظهارات خود، گفت: مهم‌ترین کارگردانی که با او کار کردم، آربی اوانسیان بود. بعضی‌ها در مسیر حرفه‌ای خود شانس‌ می‌آورند با چنین افرادی کار می‌کنند. بعضی از فیلم‌سازان ما بسیار خاص و متفاوت‌اند و به قول زنده‌یاد بهرام بیضایی شبیه این آدم‌ها در هر کوچه و بازاری پیدا نمی‌شنوند. اگر بپذیریم که فیلمسازی در تعریفی ساده به معنای تبدیل قصه به تصویر است، به ندرت میتونید پیدا بکنید افرادی را پیدا کنید که در این مسیر، صاحب سبک و ایده بوده و در زمینه فرم و محتوا به ابتکار عمل‌های خاصی رسیده باشند. مسئولین فرهنگی مسیر فعالیت سرمایه‌های سینما، تئاتر و تلویزیون را هموار کنند
این بازیگر افزود: ما در سینما، تئاتر و تلویزیون، چهره‌هایی را داریم که سال‌های سال کوشیدند، زحمت کشیدند، و به پختگی‌هایی رسیدند اما گاهی از این سرمایه‌ها به سادگی چشم‌پوشی می‌کنیم. به نظر من مسئولین و تصمیم‌گیران عرصه فرهنگ و هنر کشور باید شرایط لازم را برای فعالیت چنین افرادی فراهم کنند؛ چرا که زیان از دست دادن این‌ سرمایه‌ها جبران‌ناپذیر است.
امیدوارم دوباره شرایط بازی را پیدا کنم
نجومی در پایان خاطرنشان کرد: این روزها درگیر یک مسئله حقوقی و قضائی شده‌ام، با وجود این امیدوارم در آینده نزدیک بتوانم به تهران برگردم و خانه‌ای در پایتخت داشته باشم. طبیعتا داشتن پایگاهی در تهران، کمک می‌کند تا اگر کار مناسبی وجود داشت و پیشنهاد خوبی رسید، بتوانم به آن فکر کنم.
59243

خانم‌ها در سینما باید مراقب خود باشند تا آسیب نبینند/ «پلان آخر بازی» فیلمی درباره تعاملات انسانی است

خانم‌ها در سینما باید مراقب خود باشند تا آسیب نبینند/ «پلان آخر بازی» فیلمی درباره تعاملات انسانی است مرجان قمری درباره مصائب بازیگری در سینمای ایران و حضورش در فیلم سینمایی «پلان آخر بازی» گفت و خاطرنشان کرد که این فیلم، اثری درباره تعاملات انسانی است.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایلنا، فیلم سینمایی «پلان آخر بازی» به کارگردانی پیمان شاهبد این روزها در سینماهای گروه هنر و تجربه در حال اکران است. در این فیلم سینمایی بازیگرانی چون مرجان قمری، اتابک نادری، مریم قاسمی، مسیحا یوسفی، ندا جلالی، بهرام نوروزی، جلال اعتصامی، آرمان پیراسته، عادل خندان، سولماز نادری، کیمیا حاجی ابراهیمی، صبا فدایی حسینی، پیمان دارابیان و رضا مؤمنی ایفای نقش کرده‌اند.
در خلاصه داستان «پلان آخر بازی» آمده است: «پس از غیبتی طولانی، بازیگری مشهور، بار دیگر به دنیای سینما بازمی‌گردد تا در فیلمی، بازی کند. در روایت زندگی کارگردان، بازیگران و عواملی که در راه لوکیشن فیلم‌برداری هستند، رگه‌های مشترکی پدید می‌آید؛ تا آنها در آخرین برداشت‌های پلان آخر، به مفاهیم تازه‌ای از زندگی برسند.»
به بهانه اکران این اثر سینمایی با مرجان قمری گفت‌وگویی داشتیم که در ادامه مشروح آن را از نظر می‌گذرانید:
موضوع فیلم «پلان آخر بازی» چیست؟ چه چالش‌ها و اتفاقاتی در فیلم و ایفای نقش وجود داشت؟
این فیلم درباره تعاملات انسانی است، اینکه همه انسان‌های یک مجموعه، علی‌رغم اختلاف‌نظرهای زیاد، مسائل و مشکلات شخصی، وقتی برای انجام کاری، کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و هدف مشترکی دارند، تمام مصائب مسیر را با یکدیگر طاقت می‌آورند و در نهایت با رسیدن به هدف موردنظر، به شناخت تازه‌ای از یکدیگر دست پیدا می‌کنند. بزرگ‌ترین چالش ما در ساخت این فیلم، فضای جاده‌ای در فصل زمستان بود. لوکیشن بیشتر صحنه‌ها هم که متحرک و در اتوبوسی شهری و پر سروصدا در جاده‌ای بیابانی شد.
نقش خانم فرزانه – بازیگری معروف – که بعد از مدتی دوری از سینما، دوباره برای نقشی پرچالش انتخاب شده و به اصرار دخترش این نقش را پذیرفته است را بازی کردم. سعی کردم کاراکتر فرزانه را کاملاً رئال بازی کنم و زمانی که در غالب آذر – دیگر نقش فیلم – قرار می‌گیرم، جوری بازی کنم که کاملاً مشهود باشد که دارم نقش بازی می‌کنم. امیدوارم که در این آزمون، موفق شده باشم.
برای بچه‌هایی که می‌خواهند وارد بازیگری شوند چه پیشنهادی دارید؟
اول اینکه حتماً از طریق دانشگاه و یا کلاس‌های بازیگری، شروع کنند. بازیگری یک فن و یک هنر است. باید در قدم اول، دنبال یادگرفتن الفبای درست بازیگری باشند، علم بازیگری را فرابگیرند و فکر نکنند کار ساده‌ای است. مطالعه خیلی زیادی لازم دارد. هم مطالعه کتاب و هم مطالعه رفتار مردم جامعه در موقعیت‌های مختلف، هم مطالعه فیلم‌های تراز اول دنیا… بازیگر مدام در حال یادگیری و جمع‌آوری اطلاعات و اندوخته‌هاست، بازیگری، فراتر از دیالوگ گفتن صرف است، اینکه فکر کنیم بازیگری کاری ندارد و ما هم می‌توانیم از عهده‌اش برآییم یک تفکر غلط و خطرناک است، می‌گویم خطرناک، چون اگر با این ذهنیت وارد شویم، خیلی زود سرخورده و کم‌کم حذف می‌شویم.
روابط چطور؟ به نظر شما روابط می‌تواند برای بازیگر شدن کمک‌کننده باشد؟
اتفاقاً پاسخ قبلی من، یک دوما هم داشت. دوم اینکه هر وقت علم بازیگری را یاد گرفتیم باید راه ورود به این مارکت و ماندگارشدن را هم یاد بگیریم. بله، بعضی‌ها با رابطه وارد می‌شوند که به نظر من هیچ اشکالی ندارد، هر چقدر این رابطه دوستانه ولی در چهارچوب انسانی باشد ماندگاری بیشتری دارد. بله، برای اینکه تهیه‌کننده‌ها، کارگردان‌ها و دستیاران، شما را فراموش نکنند باید ارتباط را حفظ کرد، البته جوری که سوءتفاهم ایجاد نکند، شما به‌عنوان کسی که هنر بازیگری را خیلی خوب ارائه می‌دهد باید بتوانید دیگران را پرزنت کنید تا بتوانید کار بگیرید؛ ولی باید حواستان باشد کرامت شخصیتی شما آسیب نبیند، چون اگر شخصیت شما کوچک شود، خیلی زود از این چرخه، خارج خواهید شد.
این مسیر برای خانم‌ها راحت‌تر است یا آقایان؟
اکثر قریب به‌اتفاق صاحبان کار، آقا هستند و من به‌عنوان یک خانم تا حدی می‌توانم با صاحبان کار ارتباط بگیرم، و من باید از شخصیت خودم هم مراقبت کنم، باید حواسم باشد که صمیمیت زیادی ایجاد نکنم، چون ممکنه سوءتفاهم ایجاد شود یا حتی حرف و حدیثی پیش بیاید، پس باید قوانینی داشته باشم و ضمن احترام، رابطه دوستانه هم ایجاد کنم. البته دارم درباره خانم‌هایی حرف می‌زنم که فقط متکی به قدرت بازیگری خود هستند و فقط می‌خواهند هنر بازیگری خود را عرضه کنند؛ ولی آقایان محدودیت‌های کمتری دارند، خیلی راحت می‌توانند با صاحبان کار دوست شوند، تماس بگیرند، پیام بدهند و مدام جلوی چشم آنها باشند بدون اینکه نگران چیزی باشند. پس من نظرم این است که ورود و ماندگاری برای آقایان راحت‌تر است.
آیا پیش آمده که نقشی به واسطه عوامل یا آشنایی، تغییر کند یا فردی سفارش شده آن را ایفا کند؟
این اتفاق فقط در این کار و حرفه پیش نمی‌آید. شما فرض کن فردی یک شرکت ساختمانی راه‌اندازی می‌کند، وقتی در خانواده و یا فامیل، مهندس، حسابدار و… دارد. آن‌ها را استخدام ‌می‌کند، پس در سینما هم شاید منطقی باشد که اول به خانواده، دوستان و آشنا فکر کنند، این خیلی عجیب نیست، پس من پذیرفتم که ممکن است این اتفاق بیفتد.
یعنی واقعا موردی باعث ناراحتی شما نشده؟
خدا می‌داند که چقدر ناراحت شدم و دلم شکست، ولی خیلی زود با قضیه کنار اومدم. به خودم گفتم که در همه حرفه‌ها از این اتفاق‌ها پیش می‌آید، البته معتقدم اگر نقشی حق الهی من باشد، حتما آن نقش را به من می‌دهند؛ اصلا شک نکنید.
شما در فیلم «پلان آخر بازی»، نقش اصلی فیلم هستین، چرا کمتر در نقش اصلی پروژه‌ها حضور دارید؟
شاید هنوز هنرمندان سینما، اعتماد زیادی به من ندارند، شاید پارامترهای انتخاب بازیگر برای نقش‌های اصلی چیزهایی باشه که در من نیست.
مثل چه مواردی؟
مثلاً چهره. نسل جوان و نوجوان جامعه تعریف خاصی از زیبایی و جذابیت دارند، پس می‌روند، هزینه می‌کنند تا فیلمی را ببینند که در آن بازیگر زیبایی که با سلیقه آن‌ها جور است. خب، یک تولیدکننده فیلم هم دوست دارد فیلمش فروش داشته باشد، بنابراین طبق سلیقه جامعه پیش می‌رود، من نمی‌خواهم بگم این غلط یا درست است، صرفاً به سؤال شما پاسخ می‌دهم. شاید، هنوز فکر می‌کنند من به‌عنوان نقش اصلی نمی‌توانم تماشاگر را تا آخر کار نگه دارم، شاید هم در ایجاد روابط ضعیفم، شاید هم هنوز نوبتم نشده، شاید هم کلاً قرار است در همین اندازه باشم؛ نمی‌دانم. فقط می‌دانم هر روز، تلاش می‌کنم که بازیگر توانمندتری شوم، تلاش می‌کنم تولیدکننده‌های فیلم را به این باور برسانم که از عهدة هر نقشی به بهترین شکل ممکن برمی‌آیم، جوری که نتوانند هیچ بازیگر دیگری را برای نقشی که من بازی کردم، تصور کنند.
در آخر اگر نکته و حرفی باقی مانده، بفرمایید.
کار در سینما بسیار سخت است. اگر عشقی عمیق در آدم نباشد امکان ندارد که دوام آورد. بچه‌های سینما عاشقانه در سرما و گرما کار می‌کنند و گاهی در شرایط خیلی سخت همچنان ادامه می‌دهند و در ساخت یک فیلم مشارکت می‌کنند. دم آن‌ها گرم… پس، اگر کسی این عشق عمیق را در وجودش حس می‌کند باید شروع به یادگیری بازیگری سینما کند. بازیگری، علم، صبر و عشق زیاد می‌خواهد، امیدوارم که روزبه‌روز سینمای ایران شکوفاتر شود و عاشقان کاربلد بیشتری وارد این عرصه شوند، تا باد، چنین بادا.
59243

از نواختن موسیقی‌های کمیاب تا چند عرض ارادت هنری به شهدای گرانقدر دنا

از نواختن موسیقی‌های کمیاب تا چند عرض ارادت هنری به شهدای گرانقدر دنا تعدادی از هنرمندان و گروه های مختلف حوزه های تئاتر، موسیقی و هنرهای تجسمی همراه با شاعران شناخته شده کشورمان در دومین روز از برگزاری رویداد «خیمه هنر» به اجرای برنامه پرداختند.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی انجمن موسیقی ایران، دومین شب از رویداد «خیمه هنر» عصر دوشنبه ۸ تیر، همزمان با چهاردهم محرم، در محوطه مجموعه تئاتر شهر برگزار شد؛ رویدادی که از نخستین لحظات با طنین سنج و دمام گروه «آوای ساحل» حال‌وهوای عزاداری را در چهارراه ولیعصر (عج) تهران طنین انداز کرد.
پس از آن، گروه سرود «آوای حرم» متشکل از دختران ۷ تا ۱۷ ساله به سرپرستی اکرم‌السادات حسینی، سه قطعه مذهبی را اجرا کرد و فضای مراسم را برای آغاز بخش‌های نمایشی آماده ساخت.
در ادامه، محمدرضا معجونی، نمایشگر و نقال باسابقه تئاتر کودک و نوجوان، با پرده‌ای از آثار مهدی طالعی‌نیا، روایت قصه‌ای کمتر شنیده شده از قمر منیر بنی‌هاشم؛ حضرت اباالفضل العباس(ع) در جنگ صفین را پیش چشم مخاطبان جان بخشید.

پس از اذان، علی عزیزی، پژوهشگر، نویسنده و کارگردان نمایش‌های آئینی – سنتی و گروه شبیه‌خوانی از گرمسار به صحنه رفت تا بخشی از مجلس بلند «شهادت مسلم» را اجرا کنند. روایت ورود حیله‌گرانه عبیدالله بن زیاد به کوفه و وقایع منتهی به شهادت مسلم بن عقیل، بخش‌هایی از این مجلس تعزیه بود که با استقبال مخاطبان همراه شد.
در بخش شعر نیز ناصر فیض و علی داوودی تازه‌ترین سروده‌های خود را با مضامین عاشورایی، شهادت و مقاومت برای حاضران خواندند.

همزمان با اجرای برنامه‌ها، هنرمندان هنرهای تجسمی نیز در گوشه‌ای از محوطه تئاتر شهر مشغول خلق آثار خود بودند. حدود ۳۰ نقاش و خوشنویس در طول برگزاری «خیمه هنر» آثارشان را مقابل دیدگان مخاطبان خلق می‌کنند.
در این میان، حبیبه یوسفی، هنرمند هنرِ چیدمان، اثری با موضوع « ناو دنا» را به یاد ۱۰۴ جان‌باخته این ناو در حال اجرا داشت و هانی شرار نیز مشغول تکمیل اثری در حوزه نقاشیخط بود.
اما بخش دیگری از برنامه دومین شب «خیمه هنر» به بخش موسیقی اختصاص داشت که در این بخش کرنانوازی و چاووشی‌خوانی از موسیقی نواحی گیلان در قالب سوگواره های موسیقایی محرم در کنار اجرای ارکستر سازهای بادی با اجراهای قطعات ماندگار آئینی عاشورایی پیش روی مخاطبان قرار گرفت.

در ادامه نیز علی ایلمان در مقام خواننده، با نی علی عبدی از برگزیدگان اسبق جشنواره ملی موسیقی جوان قطعاتی عاشورایی را اجرا کرد.
رویداد «خیمه هنر» به همت معاونت امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از هفتم تا شانزدهم تیر، هر روز از ساعت ۱۸:۴۵ در محوطه مجموعه تئاتر شهر برگزار می‌شود و با گردهم آوردن پرده‌خوانی، تعزیه، شعر، موسیقی و هنرهای تجسمی، روایت‌های عاشورایی را در قلب پایتخت پیش روی علاقه‌مندان قرار می‌دهد.

در یک ضعف فرهنگی «گودو» چگونه جای «موعود قرآنی» را می‌گیرد؟

در یک ضعف فرهنگی «گودو» چگونه جای «موعود قرآنی» را می‌گیرد؟ عبدالحمید قدیریان معتقد است در نمایشگاه «گودو هرگز نخواهد آمد»، انتظار نه به منزله امید، بلکه به عنوان تجربه‌ای فرسوده و پایان‌یافته تصویر می‌شود.
خبرگزاری مهر- یادداشت مهمان- عبدالحمید قدیریان، هنرمند نقاش؛ در بدو ورود به نمایشگاه «گودو هرگز نخواهد آمد»، مخاطب با مجموعه‌ای از صحنه‌ها روبه‌رو می‌شود که بیش از آنکه روایتگر یک داستان باشند، وضعیت‌هایی از زیستن انسان معاصر را به تصویر می‌کشند. شخصیت‌ها در لحظه‌ای میان گذشته و آینده متوقف شده‌اند؛ گویی حادثه‌ای رخ داده یا وعده‌ای به پایان رسیده است و اکنون همه چیز در وضعیت پس از آن قرار دارد.
آدم‌های این تابلوها اغلب در کنار یکدیگر ایستاده‌اند، اما کمتر نشانی از همدلی و پیوند میان آنان دیده می‌شود. هرکس در جهان خود گرفتار است؛ در اندیشه‌ای ناتمام، اضطرابی خاموش یا انتظاری که دیگر امیدی به تحقق آن ندارد. جمع‌ها شکل گرفته‌اند، اما تنهایی همچنان بر فضا حاکم است.
آب، انعکاس، غرق‌شدگی و سطوح لغزان در بخش قابل توجهی از آثار تکرار می‌شوند. گویی شخصیت‌ها نه بر زمینی استوار، بلکه بر مرزی ناپایدار میان واقعیت و خیال، آگاهی و فراموشی، حضور و غیاب ایستاده‌اند. جهان نمایشگاه جهانی مطمئن و آرام نیست؛ جهانی است که در آن همه چیز اندکی از جای خود جابه‌جا شده است.

در برخی آثار، انسان در میانه صحنه‌ای نمایشی قرار دارد؛ صحنه‌ای که یادآور جشن، موسیقی، رقص یا گردهمایی است اما در پس این ظاهر پرتحرک، نوعی اضطراب پنهان و آشفتگی درونی جریان دارد. گویی شخصیت‌ها در حال ایفای نقشی هستند که دیگر خود نیز به معنای آن اطمینان ندارند.
عنوان نمایشگاه، «گودو هرگز نخواهد آمد»، همچون کلیدی برای خوانش این مجموعه عمل می‌کند. در اینجا انتظار نه به منزله امید، بلکه به عنوان تجربه‌ای فرسوده و پایان‌یافته تصویر می‌شود. شخصیت‌ها دیگر چشم به راه نیستند؛ آنها با این فرض زندگی می‌کنند که آنچه قرار بود از بیرون فرا برسد، هرگز نخواهد رسید. از این منظر، نمایشگاه بیش از آنکه درباره گودو باشد، درباره انسانی است که پس از فروریختن امیدهای بزرگ، ناچار شده با خویشتن، تنهایی و مسئولیت وجودی خود مواجه شود.
اما نمی‌توان انکار کرد که این نمایشگاه بر زخمی واقعی انگشت گذاشته است. انسان امروز، بیش از هر زمان دیگری، با تنهایی، اضطراب، بی‌پناهی و فرسودگی روحی دست به گریبان است. او بارها به وعده‌هایی دل بسته که سرانجامی نداشته‌اند و بارها افق‌هایی را دنبال کرده که به بن‌بست رسیده‌اند. از این رو طبیعی است که با جهان این آثار احساس نزدیکی کند.
با این همه، درست در همین نقطه باید اندکی درنگ کرد. همیشه تاریکی از دروازه تاریکی وارد زندگی انسان نمی‌شود. اگر چنین بود، تشخیص آن دشوار نبود. تاریکی غالباً با چهره‌ای آشنا و حتی با بخشی از حقیقت ظاهر می‌شود. از یک درد واقعی آغاز می‌کند، رنجی را که انسان حقیقتاً تجربه کرده به رسمیت می‌شناسد و از همین رهگذر اعتماد او را به دست می‌آورد. اما مسئله در نقطه آغاز نیست؛ مسئله در مقصد است.
آیا خستگی از انتظارهای دروغین، به معنای بی‌اعتباری هر انتظاری است؟ آیا شکست برخی وعده‌های انسانی می‌تواند به انکار هر وعده‌ای در افق تاریخ بینجامد؟ آیا سرخوردگی از مدعیان نجات، به معنای ناممکن بودن نجات است؟
نمایشگاه از رنجی واقعی سخن می‌گوید، اما آنچه نیازمند تأمل است پاسخی است که به این رنج ارائه می‌دهد.
اگر اندکی عمیق‌تر به آثار و بیانیه نمایشگاه بنگریم، درمی‌یابیم که مسئله اصلی آن آمدن یا نیامدن گودو نیست. گودو در اینجا بیش از آنکه یک شخصیت باشد، نمادی از هر حقیقتی است که انسان چشم به راه آن دوخته، هر وعده‌ای که آینده را معنادار می‌کند و هر افقی که زندگی را به چیزی فراتر از اکنون پیوند می‌زند.
پرسش واقعی نمایشگاه این نیست که «گودو خواهد آمد یا نه؟» بلکه این است که آیا اساساً چیزی در افق تاریخ وجود دارد که انتظارش معنا داشته باشد؟
آیا جهان مقصدی دارد یا تنها مجموعه‌ای از رخدادهای پراکنده و بی‌غایت است؟
آیا حقیقتی فراتر از انسان وجود دارد یا انسان ناگزیر است خود به تنهایی خالق معنا باشد؟
آیا امید، کشف یک واقعیت است یا صرفاً سازوکاری روانی برای تحمل رنج زندگی؟
از همین رو، مواجهه با این نمایشگاه صرفاً مواجهه با چند تابلو نیست؛ بلکه مواجهه با نوعی نگاه به انسان، تاریخ و معنای زندگی است. در این نگاه، آنچه مورد تردید قرار می‌گیرد تنها یک منجی یا یک وعده خاص نیست؛ بلکه اصل وجود افقی فراتر از انسان مورد پرسش قرار می‌گیرد.

اما درست در همین نقطه، تناقض پنهان نمایشگاه آشکار می‌شود. اگر تاریخ فاقد هرگونه مقصد است، این همه اضطراب برای چیست؟ اگر هیچ حقیقتی در افق آینده وجود ندارد، امید به چه معناست؟ اگر جهان صرفاً صحنه‌ای رهاشده و بی‌غایت است، اعتراض انسان به وضع موجود از کجا سرچشمه می‌گیرد؟
تمامی آثار این نمایشگاه سرشار از نوعی نارضایتی، جستجو و تمنای پنهان هستند. شخصیت‌ها آرام و راضی نیستند. گویی چیزی را گم کرده‌اند و هنوز در پی آن می‌گردند. اما این جستجو خود گواه آن است که انسان بیش از آنچه نمایشگاه ادعا می‌کند، با حقیقتی فراتر از خویش نسبت دارد.
انسان تنها زمانی فقدان را احساس می‌کند که تصوری از حضور داشته باشد. تنها زمانی سرگردانی را تجربه می‌کند که مقصدی را، هرچند مبهم، در جان خود بشناسد. تنها زمانی به وضع موجود اعتراض می‌کند که امکان وضعی برتر را باور داشته باشد.
نمایشگاه می‌کوشد انتظار را انکار کند اما خود سراسر از نشانه‌های انتظار سرشار است. انتظار در این آثار حذف نشده است؛ تنها موضوع انتظار تغییر کرده است.
شاید انسان بتواند نام موعود را فراموش کند اما نمی‌تواند عطش رسیدن را از جان خود بیرون کند. در همین جاست که تفاوت میان «گودو» و «موعود» آشکار می‌شود.
نمایشگاه چنین می‌پندارد که انتظار، تجربه‌ای فرساینده و تعلیقی بی‌پایان است؛ چشم دوختن به رخدادی که هرگز اتفاق نخواهد افتاد. از این رو، رهایی را در پایان دادن به انتظار می‌جوید.
اما آیا همه انتظارها از یک جنس هستند؟ انتظار گودو، انتظار چیزی است که هیچ نسبتی با متن زندگی ندارد. تمام هویت او در وعده آمدنش خلاصه شده است. طبیعی است که چنین انتظاری سرانجام به پوچی و فرسودگی بینجامد.
اما انتظار در سنت شیعی ماهیتی کاملاً متفاوت دارد. در این نگاه، انتظار به معنای نشستن و چشم دوختن به آینده نیست. انتظار، نوعی نسبت با حقیقتی زنده و حاضر است. موعود، شخصیتی متعلق به آینده نیست که روزی از بیرون تاریخ وارد جهان شود؛ او حقیقتی است که اکنون نیز در متن عالم حضور دارد، هرچند همه چشم‌ها توان دیدنش را ندارند.
از همین رو، انتظار در اندیشه شیعی نه عامل رکود، بلکه منشأ حرکت است. منتظر کسی نیست که از مسئولیت بگریزد؛ بلکه کسی است که خود را در برابر تحقق وعده الهی مسئول می‌بیند. او به جای فرار از تاریخ، در متن تاریخ حضور می‌یابد. به جای تسلیم شدن در برابر تاریکی، برای گسترش نور تلاش می‌کند.
شاید مسئله اصلی این نباشد که گودو خواهد آمد یا نه. شاید مسئله این باشد که گودو را با موعود اشتباه گرفته‌اند.
اما پرسش مهم‌تری باقی می‌ماند. چرا چنین آثاری امروز تا این اندازه مورد توجه قرار می‌گیرند؟ شاید پاسخ را باید در خلأیی جستجو کرد که سال‌ها در فضای فرهنگی ما شکل گرفته است. معارف قرآنی درباره انسان، تاریخ، آینده جهان و حقیقت موعود کمتر مجال تبیین یافته‌اند. سخن از ظهور بسیار گفته شده است، اما غالباً در سطح توصیف‌های کلی، عاطفی و گاه اسطوره‌ای باقی مانده است. در حالی که قرآن از آینده تاریخ، از وراثت صالحان، از غلبه حق و از تحقق وعده الهی به عنوان سنت‌های جاری در عالم سخن می‌گوید.
وقتی این معارف به درستی تبیین نشوند، ذهن انسان معاصر با خلأیی روبه‌رو می‌شود که دیر یا زود توسط روایت‌های دیگر پر خواهد شد. در چنین شرایطی، این پرسش که «اگر کسی نیاید چه؟» به تدریج جای این پرسش را می‌گیرد که «اگر وعده الهی حقیقت داشته باشد چه؟»
شاید موفقیت آثاری از این دست، بیش از آنکه ناشی از قدرت استدلال آنها باشد، نشانه غیبت یک گفتگوی عمیق درباره حقیقت انتظار در فضای فرهنگی ما باشد.
مسئله زمانه ما پایان انتظار نیست؛ فراموش شدن حقیقت انتظار است.
شاید بزرگ‌ترین ضعف فرهنگی ما این نباشد که «گودو هرگز نخواهد آمد» به نمایش گذاشته می‌شود؛ بلکه این باشد که «موعود قرآنی» هنوز آن‌گونه که باید شناخته نشده است. جامعه‌ای که با موعود قرآنی آشنا نشده باشد، دیر یا زود با گودو روبه‌رو خواهد شد.
نمایشگاه آثار نقاشی ابراهیم برفرازی با عنوان «گودو هرگز نخواهد آمد» تا روز ۱۲ تیر در گالری ایرانشهر برقرار خواهد بود.

غزال رمیده سینمای ایران/ بازیگری که سینما فراموشش کرد

غزال رمیده سینمای ایران/ بازیگری که سینما فراموشش کرد سالگرد درگذشت فریماه فرجامی فقط یادآوری رفتن یک بازیگر نیست؛ بازگشت به خاطره زنی است که در سینمای ایران، اندوه را نجیبانه زندگی کرد و رنج را با وقاری کم‌نظیر به تصویر کشید.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، او از آن بازیگرانی نبود که تنها با شهرت به یاد آورده شوند؛ از آن چهره‌هایی بود که حضورشان بر پرده، چیزی از حقیقت انسان را آشکار می‌کرد. در بازی او، همیشه زخمی پنهان، سکوتی گویا و لرزشی از درد جاری بود؛ گویی شخصیت‌ها از درون او عبور می‌کردند و بر چهره و نگاهش خانه می‌ساختند.
نام فریماه فرجامی با دوره‌ای از سینمای ایران گره خورده که بازیگری، هنوز هنر فهم روح انسان بود. او نه با پرکاری، که با کیفیت نقش‌آفرینی در ذهن‌ها ماند. همین است که سالگرد درگذشتش، فقط بهانه‌ای برای سوگواری نیست؛ مجالی است برای مرور کارنامه هنرمندی که با چند نقش برجسته، سهمی جدی در ماندگاری سینمای ایران پیدا کرد و در سال‌های پایانی عمر، تلخی بیماری و انزوا را نیز با خود به دوش کشید.
زنی که نقش را به جان می‌برد
فریماه فرجامی از آن بازیگرانی بود که نقش را صرفاً بازی نمی‌کرد؛ آن را در جان خود فرومی‌برد. شخصیت‌هایی که ایفا می‌کرد، اغلب از سطح قصه فراتر می‌رفتند و به تجربه‌ای عاطفی برای تماشاگر بدل می‌شدند. او می‌توانست با یک نگاه، حسرتی قدیمی را زنده کند و با یک سکوت، معنایی عمیق‌تر از چندین دیالوگ بسازد.

در دوره‌ای که سینمای ایران در حال بازتعریف زبان خود بود، فرجامی به یکی از چهره‌هایی بدل شد که به نقش زن، پیچیدگی و عمق بخشید. زن در بازی او، موجودی صرفاً حاشیه‌ای یا کلیشه‌ای نبود؛ شخصیتی بود زخمی، عاشق، سرگشته، مقاوم و انسانی. همین ویژگی، جایگاه او را در میان بازیگران زن هم‌نسلش ممتاز کرد.
«سرب»، «نرگس» و «پرده آخر»؛ سه ایستگاه مهم در کارنامه او
برای شناخت فریما فرجامی، فقط نباید به یک یا دو نقش بسنده کرد. کارنامه او هرچند پرشمار نیست، اما چند ایستگاه مهم دارد که نامش را در تاریخ سینمای ایران تثبیت کرده‌اند. در این میان، «سرب» ساخته مسعود کیمیایی، یکی از آثار مهمی است که باید در کارنامه او به آن اشاره کرد. حضور فرجامی در «سرب» از این جهت اهمیت دارد که او در یکی از فیلم‌های شاخص کیمیایی نیز توانست حضوری قابل اعتنا داشته باشد و در فضایی که سرشار از التهاب، تعقیب، ترس و مقاومت بود، نقش خود را با قدرت ایفا کند. «سرب» نه فقط از فیلم‌های مهم سینمای دهه ۶۰ است، بلکه نشان می‌دهد فرجامی می‌توانست در جهان سینمایی فیلمسازان متفاوت نیز جای خود را پیدا کند.
اما بی‌تردید، «نرگس» و «پرده آخر» دو قله مهم در کارنامه او هستند. در «نرگس»، فریما فرجامی چهره‌ای از زن رنج‌دیده و گرفتار در تناقض‌های عاطفی و اجتماعی را خلق کرد که هنوز هم از ماندگارترین بازی‌های زن در سینمای ایران به شمار می‌آید. او در این فیلم، اندوه را به سطح نمی‌آورد؛ آن را در عمق نگاه و در لحن و مکث‌هایش جاری می‌کرد. همین خویشتنداری و صداقت، «نرگس» را به یکی از ماندگارترین نقش‌آفرینی‌های او بدل کرد.
در «پرده آخر» نیز وجه دیگری از استعدادش آشکار شد؛ وجهی رازآلود، پیچیده و آمیخته با وهم. او در این فیلم، میان واقعیت و خیال، میان حضور و غیاب، چنان حرکت می‌کرد که گویی خودِ ابهام را بازی می‌کند. این اثر نشان داد فریما فرجامی فقط بازیگر رنج‌های اجتماعی نیست؛ می‌تواند در فضایی معمایی و ذهنی هم حضوری درخشان داشته باشد.
فریماه فرجامی چه تاثیری بر سینمای ایران گذاشت؟
تاثیر فریماه فرجامی را باید در همان نقطه‌ای دید که بازیگری از سطح اجرا فراتر می‌رود و به حافظه فرهنگی بدل می‌شود. او به تصویر زن در سینمای ایران، عمق بخشید؛ زنی که در بازی او نه تیپ بود و نه زینت قاب، بلکه شخصیتی با رنج، تناقض، خواستن، شکست و وقار بود.
او از آن بازیگرانی بود که به سینما سکوتی پرمعنا هدیه می‌دادند. بازی‌اش متکی به اغراق و هیاهو نبود، بلکه بر پایه مکث، نگاه، خویشتنداری و فهم درونی نقش شکل می‌گرفت. همین ویژگی، او را در شمار بازیگرانی قرار داد که نه‌تنها برای تماشاگران، که برای خودِ تاریخ بازیگری ایران نیز اهمیت دارند.
فریماه فرجامی به نسلی تعلق داشت که بازیگر می‌توانست با کمترین ابزار ظاهری، بیشترین تاثیر احساسی را بگذارد. او در قاب، آرام بود اما این آرامش، سطحی و خنثی نبود؛ آرامشی بود لبریز از التهاب فروخورده.
فیلم مادر سال‌های آخر؛ خاموشی تلخ یک چهره درخشان
اما زندگی همیشه با هنرمندان مهربان نمی‌ماند. سال‌های پایانی عمر فریماه فرجامی، سال‌های روشنی نبود؛ سال‌های بیماری، تحلیل جسمی، دوری از کار و انزوا بود. او که روزگاری بر پرده می‌درخشید و نقش‌هایش در ذهن‌ها حک می‌شد، در سال‌های آخر از مرکز توجه دور افتاد و در سکوتی تلخ، روزگار گذراند.
این وضعیت، فقط روایت شخصی یک بازیگر نیست؛ آینه‌ای از سرنوشت برخی هنرمندان در این سرزمین است. آنان که در روزگار اوج، ستایش می‌شوند، اما در سال‌های رنج و فرسودگی، کمتر دیده می‌شوند. فریماه فرجامی نیز از این سرنوشت تلخ بی‌بهره نماند؛ بازیگری با آن میزان از توانایی و شأن هنری، در سال‌های پایانی بیش از آنکه در میان شور هنر باشد، در حاشیه درد زیست.
چهره‌ای که از حافظه پاک نمی‌شود
با این همه، فریماه فرجامی از آن نام‌هایی نیست که با خاموشی از یاد بروند. بعضی بازیگران با انبوه آثار در حافظه می‌مانند و بعضی با شدت حضور. او به دسته دوم تعلق داشت. با «سرب»، «نرگس» و «پرده آخر» و چند نقش ماندگار دیگر، کاری کرد که نامش در کنار چهره‌های مهم بازیگری زن در ایران ثبت شود.
بازخوانی او، فقط یادآوری یک هنرمند از دست‌رفته نیست؛ رجوع به دورانی است که بازیگری، هنوز از جنس ظرافت، درک، درد و انسانیت بود. فریماه فرجامی از همان جنس بازیگرانی بود که نقش را از پوست به جان می‌بردند و به همین دلیل، حتی سال‌ها پس از رفتن‌شان، هنوز در حافظه جمعی زنده می‌مانند.
فریماه فرجامی در سینمای ایران، نامی است آمیخته با اندوه، وقار و قدرت. او با حضور در آثاری چون «سرب»، «نرگس» و «پرده آخر»، جایگاهی ماندگار در تاریخ بازیگری ایران پیدا کرد و به تصویر زن در سینمای پس از انقلاب، عمق و پیچیدگی بخشید. بازی او از جنس هیاهو نبود؛ از جنس سکوتی بود که دیرتر شنیده می‌شود، اما عمیق‌تر در یاد می‌ماند.
سال‌های پایانی عمرش اما در سایه بیماری و انزوا گذشت؛ خاموشی تلخی که برازنده شکوه هنری او نبود. با این حال، آنچه از فریماه فرجامی در حافظه مانده، نه فقط رنج پایان، که روشنای نقش‌هایی است که هنوز هم در ذهن سینمادوستان نفس می‌کشند.
5957

پرستاره‌ترین سریال تلویزیون در راه است / رونمایی از گریم متفاوت روزبه حصاری در «رویای نیمه‌شب»

پرستاره‌ترین سریال تلویزیون در راه است / رونمایی از گریم متفاوت روزبه حصاری در «رویای نیمه‌شب» همزمان با نزدیک شدن به زمان پخش سریال «رویای نیمه‌شب»، از گریم روزبه حصاری در این مجموعه رونمایی شد.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از روابط عمومی سازمان هنری رسانه‌ای اوج، همزمان با نزدیک شدن به زمان پخش سریال «رویای نیمه‌شب» به کارگردانی حسن آخوندپور و تهیه‌کنندگی سعید سعدی، از گریم روزبه حصاری در نقش «سوبیتا» رونمایی شد.
«رویای نیمه‌شب» داستان فتاح جوانی سنی مذهب و تلما دختری شیعه را در شهر حله روایت می‌کند. دو دلداده‌ای که عشقشان در میان تعصبات مذهبی، مخالفت خانواده‌ها و سیاست‌های تفرقه‌افکنانه حاکمان شهر گرفتار می‌شود اما برای رسیدن به یکدیگر از هیچ تلاشی دست نمی‌کشند.
بهاره افشاری، حسن معجونی، مه‌لقا باقری، محسن قصابیان، نسیم ادبی، سعید شریف، نادر سلیمانی، آیدا ماهیانی و سوگل طهماسبی به عنوان بازیگران این سریال معرفی شده‌اند و سایر بازیگران نیز به زودی معرفی خواهند شد.
«رویای نیمه‌شب» محصول سازمان هنری رسانه‌ای اوج است و پخش آن به‌زودی از تلویزیون آغاز خواهد شد.
این مجموعه به نویسندگی سیدحسین امیرجهانی اقتباسی آزاد از رمان مطرح «رویای نیمه‌شب» نوشته مظفر سالاری است.
59243

مصلحت‌اندیشی باشکوه یک ستاره تکرارناپذیر؛ کلاس درس بازیگری داوود رشیدی در مختارنامه

مصلحت‌اندیشی باشکوه یک ستاره تکرارناپذیر؛ کلاس درس بازیگری داوود رشیدی در مختارنامه داوود رشیدی، از چهره‌های ماندگار نسل طلایی بازیگری ایران، با ایفای نقش «نعمان بن بشیر انصاری» در سریال «مختارنامه»، تصویری متمایز از یک حاکم خسته از جنگ و مصلحت‌جو را ترسیم کرد؛ هنرمند بزرگی که بازخوانی دقیقش از تاریخ، سال‌ها پیش از آنکه اسیر غبار فراموشیِ آلزایمر شود، در حافظه جمعی مخاطبان جاودانه شد.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، با هر بار بازپخش مجموعه فاخر «مختارنامه»، آنچه بیش از پیش خودنمایی می‌کند، حضور غول‌های بازیگری کلاسیک و مدرن ایران است که وزنه دراماتیک این اثر را ارتقا داده‌اند. داوود رشیدی در قامت یکی از پنج تن سینمای ایران، با پذیرش نقشی کوتاه اما فوق‌العاده کلیدی، یکی از خاکستری‌ترین و پیچیده‌ترین کاراکترهای صدر اسلام را جان بخشید؛ شخصیتی که تقابلش با جریان‌های تندرو زمانه، تماشای دوباره بازی او را به یک کلاس درس تمام‌عیار تبدیل کرده است.
رشیدی در این مجموعه تاریخی، شخصیت «نعمان بن بشیر انصاری» (حاکم وقت کوفه و پدر عمره، همسر دوم مختار ثقفی) را به تصویر کشید. او با درک عمیق از مقتضیات سیاسی آن دوره، نعمان را نه به عنوان یک شر مطلق، بلکه به عنوان مردی محافظه‌کار، عاقبت‌اندیش و به شدت گریزان از خون‌ریزی و خشونت بازسازی کرد. این حاکم اموی تحت هدایت رشیدی، تمایلی به درگیری مستقیم با مسلم بن عقیل، فرستاده امام حسین (ع) نداشت و همین روحیه مصلحت‌جویانه در نهایت به عزل او از حکومت کوفه منجر شد.
این بازیگر فقید با تکیه بر تجربه عظیم و پیشرو خود در تئاتر مدرن و سینمای کلاسیک ایران، لحن و بیانی منحصربه‌فرد به این کاراکتر بخشید. او توانست تضادهای درونی سیاست‌مداری خسته از جنگ‌های داخلی را به زیباترین شکل ممکن با نگاه‌ها و دیالوگ‌های شمرده‌اش به مخاطب منتقل کند.
این حضور ماندگار، متاسفانه یکی از آخرین قاب‌های ماندگار این استاد بزرگ در تلویزیون بود. داوود رشیدی پس از سال‌ها مجاهدت در عرصه فرهنگ و هنر و بعد از گذراندن یک دوره طولانی و صبورانه مبارزه با بیماری آلزایمر، در شهریورماه سال ۱۳۹۵ دار فانی را وداع گفت. با این حال، هنرنمایی او در نقش حاکم مصلحت‌اندیش کوفه، همواره به عنوان یکی از نقاط درخشان و تکرارناپذیر کارنامه‌اش در یادها باقی خواهد ماند.
متن کامل این گزارش را اینجا بخوانید.
۵۹۲۴۴

ببینید| تمرینات بدنسازی امین حیایی در کنار استخر

ببینید| تمرینات بدنسازی امین حیایی در کنار استخر ویدیویی از امین حیایی در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده که این بازیگر را هنگام انجام تمرینات بدنسازی در فضایی مجلل و در کنار یک استخر به تصویر می‌کشد./روزیاتو
261 33

روایت ۳۸ سال خون دل خوردن مادر؛ قهرمان این فیلم از همه چیزش گذشته است

روایت ۳۸ سال خون دل خوردن مادر؛ قهرمان این فیلم از همه چیزش گذشته است کارگردان مستنند «بدون گریم» با اشاره به روایت اثر و شخصیت شگفت‌انگیز مادر در این فیلم، از جذابیت ارائه یک تصویر خالص و واقعی در مستند گفت.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، سعید پرویزی کارگردان مستند «بدون گریم» در گفتگویی درباره موضوع این اثر توضیح داد: «بیماری‌ای به نام «اس‌ام‌ای عضلانی آتروفی» وجود دارد که حدود هزار نفر مبتلا به آن در ایران شناسایی شده‌اند. اگر مبتلایان به این بیماری یک شربت مخصوص را مصرف کنند، توان خود را از دست نمی‌دهند و استخوان‌هایشان نرم نمی‌شود، اما اگر آن را نخورند، از آنجا که بیماری پیشرونده است بدنشان مثل خمیر می‌شود، بیماری به اعضای بدن سرایت می‌کند و دیگر نمی‌توانند غذایی بخورند و پیش از ۴۰ سالگی می‌میرند.:
قصه مادری که از همه چیز برای فرزندانش گذشته است
براساس گزارش مهر او ادامه داد: «در سال ۲۰۱۶ یک دارو برای این بیماری توسط یک شرکت اروپایی وارد بازار شد. اما هزینه تهیه این دارو در آن زمان حدود ۳۰۰ میلیون تومان بود که برای اکثر خانواده‌ها قابل پرداخت نبود. قهرمان اصلی داستان من مادری است که ۲ فرزند دارد و آنها از یک سالگی به این بیماری مبتلا شده‌اند و در گذر زمان، کاملا زمین‌گیر شده‌اند. اما این مادر آنها را رها نمی‌کند، خودش از آنها مراقبت می‌کند و با اینکه امکان هیچ حرکتی نداشتند، آنها را به مدرسه و دانشگاه می‌برد تا مدرک کارشناسی خود را هم بگیرند.»
این کارگردان مستند درباره هزینه بالای دارو بیان کرد: «وقتی دارو وارد بازار می‌شود، برخی از خانواده‌های پولدار به خارج سفر می‌کنند تا درمان را پی بگیرند اما بیشتر خانواده‌هایی که چنین امکانی را نداشتند، ناچار به جنگی تنها با بیماری شدند. این مادر حتی خیابان‌های شیراز را هم بلد نیست و به ندرت توانسته است از اقوامش دیدار کند چراکه او همه زندگی‌اش را وقف فرزندانش کرده است. او قصد داشت تا خانه‌شان را هم که تنها سرپناهشان بود نیز بفروشد تا بتواند دارو را تهیه کند اما به لطف خدا پیش از اینکه این اتفاق بیفتد یک شرکت دانش‌بنیان توانست در ایران این دارو را تولید کند.»
روایت ۳۸ سال خون دل خوردن و فداکاری
پرویزی افزود: «من ابتدا و در حدود سه سال پیش ۲ گزارش تهیه کردم و اخبار تلویزیون آنها را پخش کرد که بی‌تاثیر هم نبود اما تصمیم گرفتم تا در این باره یک مستند بسازم. وقتی یک شرکت دانش‌بنیان در اصفهان این دارو را به صورت قرص ساخت و با قیمت تقریباً ۲۴ میلیون تومان به دست بیماران رساند، اتفاق بسیار خوبی افتاد. سهم بیمار از آن حدود ۷ میلیون تومان است که بیمه هم می‌تواند آن را پرداخت کند. خواهر و برادری که قبلاً تنها می‌توانستند ۴ دقیقه بنشینند، حالا می‌توانند تا یک ساعت این کار را انجام دهند، آنها پیش از این بارها در شب از خواب بیدار می‌شدند و مشکل تنفس پیدا می‌کردند اما حالا می‌توانند تا صبح بخوابند. دارو تأثیر خود را گذاشته است.»
کارگردان مستند «بدون گریم» درباره شخصیت مادر در این فیلم گفت: «قهرمان اصلی فیلم من، مادر است. همسر این زن هم جانباز بوده و طی سه سالی که همسرش در بیماری روی تخت به سر می‌برده است، این زن باز هم از او پرستاری کرده است تا اینکه مرد به شهادت می‌رسد. بچه‌ها را شاید هر دو سه سال یک بار، آن هم فقط برای رفتن به دکتر، با کمک پنج نفر به ماشین منتقل می‌کنند و مادر حتی یک لحظه هم نمی‌تواند آنها را رها کند. او می‌بایست شب تا صبح بیدار بماند و هر چند ساعت بچه‌ها را پهلو به پهلو کند. این مادر ۷۲ ساله حالا ۳۸ سال است که هر لحظه در کنار فرزندانش بوده است و به رغم اینکه خودش هم آسیب‌ها و مشکلات جسمی زیادی دارد خود را کاملا وقف فرزندانش کرده است.»
«بدون گریم» مستندی خالص است
او افزود: «مادر یک پدیده است؛ یک نعمت تکرارناشدنی است. یک تکه از خداست که روی زمین قرار گرفته است. هر کسی که این فیلم را ببیند، نظرش نسبت به مادرش تغییر می‌کند و شاید اگر قبلاً هر ۲ هفته یک بار سراغ مادرش می‌رفت، حالا هر هفته دو سه بار به او سر بزند. هر ۲ فرزند این مادر افراد بسیار امیدواری هستند و در تلاشند تا به اهداف خود برسند. آنها می‌خواهند رانندگی یاد بگیرند، ازدواج کنند و پیش از هر چیزی بتوانند دروازه قرآن شیراز را ببینند. هم مادر و هم فرزندان افرادی بسیار شاکر و راضی هستند و خدا را هر روز بابت نعماتشان شکر می‌کنند؛ اقدامی که افرادی چون ما که درگیر این بیماری‌ها نیستیم، کمتر به آن روی می‌آوریم.»
پرویزی با اشاره به دلیل انتخاب نام «بدون گریم» برای این مستند عنوان کرد: «حتی اگر یک دوربین مداربسته در خانه این خانواده کار می‌گذاشتیم دیگر به هیچ چیز نیازی نبود و یک مستند کامل پدید می‌آمد. در مستند ما همه چیز گویاست؛ نیازی به گریم کردن، روتوش و فیلم بازی کردن وجود ندارد و شخصیت‌های این مستند خودشان هستند. در «بدون گریم» تصویری واقعی و خالص از این خانواده نمایش داده می‌شود؛ تصویری از یک روز زندگی مادر با این ۲ فرزند.»
او در پایان در رابطه با برنامه اکران این مستند عنوان کرد: «پیش از هر چیز برنامه داریم تا در خود شهر شیراز یک اکران برای خیرین و مسئولان داشته باشیم. پس از آن در تلاشیم تا با هماهنگی حوزه هنری انقلاب اسلامی در شهرهای بزرگی مثل تهران و تبریز هم «بدون گریم» را روی پرده ببریم. چند پلتفرم نمایش خانگی مانند شیدا و فیلیمو هم برای حق پخش مستند درخواست‌هایی را ارائه کرده‌اند اما هنوز اقدامی صورت نداده‌ایم.»
۵۹۲۴۴